پیشنهادهای مالک میرزائی (٩١٧)
بجنب ، عجله کن
غمت نباشه. مثال: Chin up bro. I'm here غمت نباشه داداش. من اینجا هستم
چه خبر مبرا؟ حالت خیلی خودمونی و صمیمانه what's up
حال و احوالت چطوره؟ حالت خیلی خودمونی برای جمله how are you
خیلی ها این کلمه را ترجمه می کنند "دوگانگی". این ترجمه غلطه. ترجمه درست "دوگانی" است. یعنی همزمان دو چیز بودن
رو داشتن ، خجالت کشیدن مثال: I don't have face to ask روم نمی شه بپرسم
در اصطلاح عامیانه به معنی یه دفعه و سریع به خواب رفتن معادل عامیانه fall asleep
استراحت کردن ، در حال استراحت بودن معادل خودمونی relax مثال: I'm chiling من در حال استراحتم.
کوک کردن ، کوک بودن ، تنظیم کردن مثال: I'm fit as a filddle مثل یک ویولون کوکم. ( صحیح و سالم و تندرستم )
مواد ساخت ترشیجات
کسی رو با ماشین جایی رسوندن. مثال: Mehran gave me a ride yesterday مهران دیروز منو رسوند
آدم ولگرد
دلقک ( به معنای فحش )
آدم لاشی
مغز نخودی ، مغز فندوقی ، کسمغز
آدم نخاله
پول پرست
روانی
آدم عقب مونده ( از لحاظ فرهنگی و اجتماعی نه از لحاظ ذهنی )
لوده
آدم خز ، در دهاتی ، بی کلاس
آدم رو مخ
خل و چل
آدم سر به هوا
ادم بی عرضه یه جورایی مترادف است با nerd
بدذات ، آدمی که جنسش خرابه
اسکل مترادف است با sucka
اهسته راه رفتن
گورتو گم کن ، بزن به چاک
فرچه گردگیری
حضور کسی رو نادیده گرفتن به قصد بی محلی و بی احترامی مثال: I'm sorry. I didn't mean to cut you اوه ببخشید. قصدم این نبود که حضور شما رو نادیده بگی ...
وای نه. . . وای. . . معادل oops
کجای. . . ؟ برای پرسیدن آدرس دقیق یک محل استفاده می شود. مثال: Whereabouts in Isfahan do you live دقیقا کجای اصفهان زندگی می کنی؟
سفید کردن جرم گیری کردن ( در مورد دندان )
خیلی و بیش از حد و اندازه مثال: I ate way to much بیش از اندازه غذا خوردم.
خیلی سیر ، تا خرخره خوردن مثال: I'm stuffed از بس خوردم دارم می ترکم.
سیر ( در مقابل گرسنه ) I'm full من سیر سیرم.
آب کشیدن. مثال I rinse off my hands دستامو اب می کشم
کیفی که به صورت قطری از روی دوش ها عبور می کند و جلوی بدن قرار می گیرد
کیف لوازم آرایشی
کیف زنانه دسته زنجیری
نوعی کیف یا کوله که دهانه آن با نخ یا کش، تنگ و گشاد و باز و بسته می شود.
چای صاف کن
به معنای دستگیره درِ گرد و توپی شکل است. با door handle به معنای دستگیره در اهرمی معمولی اشتباه نشود
پیاده کردن مثال: Drop me off there اونجا پیاده ام کن.
کوبیدن و له کردن ، پوره کردن مثل له کردن سیب زمینی آب پز با گوشت کوب
هر چیزی رو به صورت نوار و باریکه های هم اندازه بریدن ، رشته رشته کردن مثل کاغذ ، سیب زمینی ، رشته آشی
بریدن به قطعات کوجک ، خلال کردن مثلا سیب زمینی رو ریز کنی واسه سرخ کردن