مالک میرزائی

مالک میرزائی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



murder trial٠١:٠١ - ١٤٠٠/٠٩/١٣محاکمه قتل - دادرسی قتلگزارش
0 | 0
get out on bail٠٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٣آزادی مشروط به شرط وثیقهگزارش
0 | 0
put free٢٠:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٢آزاد کردن ( از زندان و بیمارستان روانی و . . . )گزارش
0 | 0
moves١٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٩برنامه ها، طرح ها ، حرکت ها Give me a few hours to figure out the moves. یه چند ساعت بهم فرصت بده بفمم برنامه چیهگزارش
0 | 0
hop to it٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨تند و تر و فرز انجام دادن کاری.گزارش
0 | 0
sharpshoot١٧:٤٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧معنی سین جین کردن زیاد جالب نیست. تصحیح می کنم: زیر سوال بردنگزارش
0 | 0
treats١٩:٥٣ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦دلی از عزا در آوردنگزارش
0 | 0
lose mind١٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦از دست دادن عقلگزارش
0 | 0
braindead١٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦شل مغز - احمقگزارش
0 | 0
first value١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦اولویت اولگزارش
0 | 0
runny nosed١١:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦دماغ اویزونگزارش
0 | 0
tell you what٠٠:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥یه چیزی بگمگزارش
2 | 0
jonesing٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/٠٨/٢٤تو کف بودن ، خمار بودنگزارش
0 | 0
insane١٦:١٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣عالی ، محشرگزارش
0 | 1
wire١٤:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٤شنود کردنگزارش
0 | 0
CI١٤:٠٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٤CI یعنی خبرچین ، جاسوس ، مخبر مخفف confidential informantگزارش
0 | 0
baby٠١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٤در روابط دوستانه و عاشقانه: عزیزم ، جوجوگزارش
0 | 0
shut your mouth٠٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤دهن گاله ت رو ببند. گاله رو ببندگزارش
0 | 0
here he comes١١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠٢داره میادگزارش
2 | 0
you want a piece of me٢٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠با من سر جنگ داری؟ دنبال دعوا می گردی؟گزارش
2 | 0
a piece of work١٩:٠٥ - ١٤٠٠/٠٧/٣٠you are a piece of work. تو کارت درسته ( هم برای تعریف هم برای طعنه )گزارش
0 | 0
pardon my french١٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩روم به دیوار ، گلاب به روتونگزارش
2 | 0
let it go١٩:٠٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٨ولش کن ، ولش کن بره باباگزارش
5 | 0
kill em with kindness٢٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧دوستی خاله خرسهگزارش
0 | 0
kill em with kindness٢١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧نمک گیر کردنگزارش
0 | 0
atta١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧کلمه atta یک پیشوند به معنی آفرین است که بر سر کلماتی مثل boy و girl می اید و به آن ها معنی آفرین و بارک الله می دهد. attaboy : آفرین پسر attagirl: ... گزارش
0 | 0
go with١٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥به هم اومدن. مثال: اون شلوار آبی و مانتوی سرمه ای به هم میانگزارش
2 | 0
air out٢٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣به هوا خوری رفتن، به هوا خوری بردنگزارش
0 | 0
sparrow fart١٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣دو معنی دارد: - صبح کله سحر ، خروس خون - آدم یا چیز بی ارزشگزارش
0 | 0
sharpshoot٠١:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣سین جین کردن you sharpshooting me , punk? تو بچه ولگرد داری منو سین جین می کنی؟گزارش
0 | 0
cook١٧:١٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢١سر هم کردن I'm cooking to good a story دارم یم داستان بدرد بخور سر هم می کنمگزارش
0 | 0
dye١٤:٤٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠در اصطلاح جنگی : منورگزارش
0 | 0
by myself١٧:٠٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥تک و تنها I was all by myself. تک و تنها بودمگزارش
0 | 0
deal breaker٢١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤خط قرمز معاملهگزارش
0 | 0
done and done١٤:٢٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣حرفش رو هم نزن گزارش
0 | 0
don't fret١٦:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥غصه نخور گزارش
2 | 0
we're cool٠٤:٠٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣وضعمون خوبه. اوضاعمون ردیفه. رو غلتکیم گزارش
0 | 0
inbred idiot١٤:٤٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٨احمق بالفطره گزارش
0 | 0
go down٠٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣راه افتادن و از جایی به جای دیگه رفتنگزارش
7 | 0
jerk off٠١:١٢ - ١٤٠٠/٠٣/٣١احمقگزارش
2 | 1
fucker٠٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٣/٣١به شخص مفعول می گویند گزارش
5 | 4
hold on١٦:٠٦ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠محکم باشگزارش
2 | 1
whats happening١٨:٣٩ - ١٤٠٠/٠٣/٢٦چه خبر مبرا؟گزارش
5 | 0
whats happening١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٦آفتاب از کدوم طرف در اومده؟ گزارش
2 | 0
what with٠٣:٠٠ - ١٤٠٠/٠٣/٢٦هر چی باشه. . .گزارش
0 | 0
hey you guys٠١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٣/٢٦سلام به همگی - سلام به اینی که می گم گوش کنید - به من توجه کنید.گزارش
0 | 1
chap٠١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٦بچهگزارش
0 | 0
does drugs٢٠:٤٠ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤مواد زدن ، مواد مصرف کردنگزارش
5 | 0
straight up٢٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤راستشو بخواهید. .گزارش
2 | 1
thats cool١٧:٢٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤مورد نداره. اشکال نداره. I might as well hang with you guys if that's cool. اگه اشکال نداره منم پیش شماها تلپ میشمگزارش
0 | 0