پیشنهادهای مالک میرزائی (٩١٧)
برگردوندن چیزی سر جاش
یعنی یک چیزی رو از بین تعدادی جدا کردن و برداشتن. مثل برداشتن یک کتاب از بین کتاب های کتابخانه جدا کردن یک گل از بین یک دسته گل
مغز فندقی ، شل مغز ، خنگ ، تعطیل المغز و . . . .
بچه ته تغاری مثال: He is the baby of the family. اون ته تغاریه.
ظرف در دار یک بار مصرف
کج بیل ، بیلی که زاویه بین تیغه و دسته ۹۰ درجه است و حالت تیشه مانند دارد و برای کندن علف های هرز استفاده می شود. در گویش محلی استان گلستان به آن با ...
خاک انداز ، بیل سر تخت ، هر وسیله شبیه بیل که برای جمع کردن خاک و امثالهم استفاده می شود اما مثل بیل برای کندن استفاده نشود
غلت خوردن ، مثل وقتی که از پله ها غلت می خوری میفتی پایین
سکندری خوردن ، دست یا پا جایی گیر کنه تعادلت رو از دست بدی بخوای بیفتی
سیاه مست ، مست و پاتیل مثال: I'm so wasted. من پاتیل پاتیلم.
کدو خورشی
خسته شدن ، تحمل نکردن مثال: I'm cooked. خسته ام. دیگه تحمل ندارم
باران شدید بارانی که در حد طوفان نباشد اما از حد معمول سنگین تر باشد
به روی خود نیاوردن یک مشکل یا موضوع بغرنج
خط و خش ( مثل خط و خش روی ماشین )
پنجر Your car has a flat tire لاستیک ماشینت پنچر شده.
گودی و تورفتگی روی ماشین بر اثر تصادف
Hang up : تموم کردن تماس تلفتی Hang on: صبر کردن
گلیم خود را از آب کشیدن از عهده خود برآمدن قسر در رفتن
چه اشتباهی! نباید این کار رو می کردی!
آخ ، آی ( ناشی از درد و. . . )
چندشه ، چه چندش آور
رقابت شدید و منفی که در اون هیچ کس به دیگری رحم نمی کنه
مربع های درخشان زرد شب نمای وسط جاده ها
خطوط منظم و موازی که در کنار و وسط جاده ها ایجاد می شد تا با عبور ماشین از روی انها راننده خواب آلود متوجه انحراف ماشین شود
با چیزی ، چیز دیگر رو کاملا پوشوندن. مثلا در زمستون بدن رو با پتو کاملا cover up کنیم
بالا و پایین رفتن. His heads bobs. سرش بالا و پایین می شه ( خوابش میاد ) .
چیزی رو دور چیز دیگر پیچیدن مثال: I wrap up in a blanket من پتو رو دور خودم می پیچم.
عوض کردن ( کانال های تلویزیون ) مثال: He phips through the channels frequently. او مرتب کانال ها رو عوض می کنه.
آشغال ها رو بیرون گذاشتن
خیلی هیجان آور
خیلی شیرین
حقه بازی و حیله گری
چرت و پرت
پلاسیده مثال: This lettuce is mushy. این کاهو پلاسیده شده
در مودد مواد غذایی : فاسد شدن. مثال؛ The milk is spoiled. شیر فاسد شده.
چیزی را به خاطر آوردن
یاری نکردن مثال : My memory fails me. حافظه ام یاری نمی کنه
یاد نیاوردن مثال Do you remember me? Sorry , I'm draing a blank. منو یادت میادت؟ متاسفم . یادم نمیاد.
گرگم به هوا مثال: They are playing tag. اونا دارن گرگم به هوا بازی می کنن
تیله بازی
بازی قایم باشک مثال: We are playing hide and seek. ما داریم قایم باشک ، بازی می کنیم.
نشستن به گونه ای که به جایی تکیه نکرده باشی. نشستن بدون تکیه کردن
ممنونم خانم سپاسگزارم خانم
برخورد کردن بدن به بدن یکی دیگه ، تنه زدن . . .
جور دیگه ای توضیح دادن مثال: Let me put it this way. بذار این جوری برات توضیح بدم
به بیان کوتاه ، خلاصه بگم
به بیان ساده تر
همین جا بمون ، از جات تکون نخور