پیشنهادهای مالک میرزائی (٩١٧)
مکرر
ماهر ، متخصص
خورنده ، حل کننده ، هضم کننده
اوج گرفتن Some of birds soar up on thermal air currents برخی پرندگان بر فراز جریان های گرمایی هوا اوج می گیرند
کَندن چیزی Extracting meat from bone کندن گوشت از استخوان
غنی ، مغذی ، ثروتمند ، پولدار
مغز استخوان مثال: Bones contain rich marrow fat استخوان ها شامل چربی مغز استخوان هستند که مغذی است.
خیلی ، بسیار A precious little effort یک تلاش بسیار اندک
فاصله بین دو انتهای بال های پرندگان یا هواپیما ها مثال His nine foot wingspan can carry him hundreds of miles پهنای بال ۹ فوتیش می تونه اون رو صده ...
کرکس ریشدار
ماتریس قطری
دلی از عزا در اوردن Monkies feasting of the fruits of th trees میمون ها روی درختان با خوردن میوه دلی از عزا در می اورند.
چراگاه
فرصتش که پیش بیاد
گلاویز شدن Only lions can tackle buffalos تنها شیرها می توانند با بوفالوها دست به گریبان شوند.
مواجه شدن ، دست به گریبان شدن و درگیر شدن
مستقیم ، مستقیم سو
با این حال ، با این وجود
افزایش وزن ، چاق شدن ، بالا بردن چربی بدن که معمولا حیوانات زمستان خواب با خوردن غذا انجام می دهند.
دقیق و سر وقت ، تمام و کمال They have timed things just right اون ها کارها رو تمام و کمال زمان بندی کرده اند.
زیاده روی کردن
به طور متوالی ، پشت سر هم I can sleep for 10 hours straight می توانم ۱۰ ساعت متوالی بخوابم
هدر رفتن
یک ساختار به معنی "هر چه بیشتر" The more I earn , the more you spend هر چی من بیشتر پول در میارم تو بیشتر خرج می کنی.
شبیخون زدن
طاقت ، استقامت مثال: She has an extraordinary stamina او طاقتی فراتر لز حد طبیعی دارد
فرگشت یافتن
متفرق شدن
استقامت ، سرسختی ، دوام
دوی سرعت ، دویدن کوتاه مدت
انرژی بر ، تحلیل برنده انرژی ، خسته کننده
فصل فحل شدن ، فصل مستی و امادگی حیوانات برای جفت گیری
موش پوزه دار
خارج از توان
به دنبال انجام کاری بودن ، در صدد انجام کاری بودن ،
به حرکت در امدن و پخش شدن
سوسک مردار خور
پخش شدن ، پراکنده شدن
با دقت تعیین کردن ، با دقت شناسایی کردن ، نقطه زنی کردن. She tries to pinpoint the target او داره تلاش می کنه که هدف رو با دقت تمام شناسایی کنه.
از سر راه کنار زدن
تاثیر فاحشی ایجاد کردن ، تاثیر بسزایی داشتن
مگر ، نیرنگ ، حیله
کمین The hunter got a proper fix شکارچی کمین مناسبی گرفت.
کج کردن ، زاویه دادن
قای کردن ، در هم ریختن
دوار ، دوران کننده
زوزه کش مثال: Howling wing باد زوزه کش
توده برف