پیشنهاد‌های مالک میرزائی (٩١٧)

بازدید
٢,٣٩٣
تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از کنترل خارج شدن مثال: Things have a way of scalating اوضاع داره یه جورایی از کنترل خارج می شه

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در معنای خیلی عامیانه : هفت تیر ، اسلحه مثال: I wanna see you outside wearing iron می خوام بسرون ببینمت با اسلحه. ( داره طرف رو دعوت به دوئل م ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حواس آدم به چیزی بودن مثال You gunned him down when he wasn't looking تو درست وقتی اونو به گلوله بستی که حواسش نبود.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

غده مثال Venom glands غدد زهری ، غدد سمی

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ضد انعقاد خون مثال The Comodo Dragon venom has anticoagulant toxins زهر اژدهای کومودو سموم ضد انعقاد خون دارد.

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در یک چشم بهم زدن ، به طرفت العین. . . مثال And just like that he cut the head و به طرفت العینی سر را جدا کرد. یا و در یک چشم بهم زدن سر را ج ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تعیین شدن و رقم خوردن مثال Their fate is sealed here. سرنوشت آنها در اینجا رقم می خورد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جلب توجه کردن مثال “Males use various methods to hold the females attention نرها برای جلب توجه ماده ها از روش های مختلفی استفاده می کنند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارمون تموم شد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه بار دیگه ، یکی دیگه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناگسستنی ، پاره نشدنی ، شکست ناپذیر This chain is unbreakable این زنجیر ناگسستنی است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاز گرفتن و نگه داشتن با دهان و ابزارهایی مثل اینها. . . مثال: Crocodile's grip گاز کروکودیل گاز کروکودیل

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علی رغم . . . مثال: In spite of the danger علی رغم خطر

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چه خبر؟ مترادف با what's up

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با هم آشتی هستیم. مشکلی بین من و شما نیست

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشکلی بینمون نیست. وقتی کسی معدرت خواهی می کنه و می خواهیم بگیم عذرش رو پذیرفتیم از این جمله استفاده می کنیم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میل ندارم. مثال: ?Wan't a slice of cake I'm good یه تیکه کیک می خوای؟ میل ندارم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی رو گرفتن ، اسکل کردن؟ سرکار گذاشتن کسی مثال Give me a break منو گرفتی؟ اسکل کردی؟

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مزاحمت تلفنی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

نسبت های فامیلی سمت پدری هم معنی ده. مثال Paternal uncle عمو نقطه مقابلش می شه: maternal Maternal uncle دایی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نسبت های فامیلی سمت مادری هم معنی ده. مثال Maternal uncle دایی نقطه مقابلش می شه: paternal Paternal uncle عمو

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مار خوش خط و خال ، آدم خوش ظاهر بد باطن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف can't you مثال ?Can'tcha see نمی تونی ببینی؟

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف did you نوع دیگر مخففdid you می شود dija

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف did you Dija have fun? بهتون خوش گذشت؟

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف has to همچنین hafta می شه مخفف have to

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف have to همچنین hasta می شه مخففhas to

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اهلی کردن ، رام کردن مثال He tamed the dragon او اژدها رو رام کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان عامیانه و غیر رسمی: غافلگیر کردن ، شکار کردن مثال: Jaguar smoked caiman from a tree جگوار ، کیمن رو از بالای درخت غافلگیر کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

فنا ، نابودی مثال از نظریه کوانتومی: Annihilatiin operator عملگر نابودی ، عملگر فنا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در فلسفه و علی الخصوص فلسفه علم به معنای ابطال گرایی است. یعنی یک ادعا به طور بالقوه قابلیت زیر سوال رفتن و باطل شدن را داشته باشد. مثلا فرضیه "چش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فداکار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کندن ، از جا دراوردن ، بیرون کشیدن از جا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

رقتن تو نخ چیزی ، رفتن تو کارش. . , ، شروع کردن کاری مثال: Let's get it baby بریم تو کارش رفیق. یا بریم شروع کنیم رفیق

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصل موضوعه اصول علمی که قابل اثبات نیستند و به عنوان ستون فقرات نظریات علمی شناخته می شوند. مثل اصول موضوعه در فیزیک کوانتومی ، اصول موضوعه هندسه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی ادزش و بدرد نخور You are a no good lying man تو یه ادم دروغگوی دوزاری بیش نیستی.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وصلت دادن ، به هم رسانیدن John and Sara united again جان و سارا دوباره با هم وصلت کردند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دسته Hyena clan دسته کفتارها

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

لذت بردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جیک جیک کردن انواع جوجه های پرندگان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اعتراض و نافرمانی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جرقه. ، سوسو

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترساندن ، ترس ایجاد کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خام و بی تجربه

پیشنهاد
٠

دور چیزی چرخیدن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علاقه و توجه ، عاطفه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

راه حل ، اطلاعات مورد نیاز

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حساب کتاب اجناس خریده یا فروخته شده. مثال: ?Could you please ring me up ( خطاب به مغازه دار ) می شهاینا رو برام حساب کنید؟

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیاز به تمرین ، تمرین بردن مثال: Proficient bone smashing takes endless practice. �خرد کردن ماهرانه ی استخوان نیازمند تمرین بی پایان است. �