پیشنهادهای مالک میرزائی (٩١٧)
از کنترل خارج شدن مثال: Things have a way of scalating اوضاع داره یه جورایی از کنترل خارج می شه
در معنای خیلی عامیانه : هفت تیر ، اسلحه مثال: I wanna see you outside wearing iron می خوام بسرون ببینمت با اسلحه. ( داره طرف رو دعوت به دوئل م ...
حواس آدم به چیزی بودن مثال You gunned him down when he wasn't looking تو درست وقتی اونو به گلوله بستی که حواسش نبود.
غده مثال Venom glands غدد زهری ، غدد سمی
ضد انعقاد خون مثال The Comodo Dragon venom has anticoagulant toxins زهر اژدهای کومودو سموم ضد انعقاد خون دارد.
در یک چشم بهم زدن ، به طرفت العین. . . مثال And just like that he cut the head و به طرفت العینی سر را جدا کرد. یا و در یک چشم بهم زدن سر را ج ...
تعیین شدن و رقم خوردن مثال Their fate is sealed here. سرنوشت آنها در اینجا رقم می خورد.
جلب توجه کردن مثال “Males use various methods to hold the females attention نرها برای جلب توجه ماده ها از روش های مختلفی استفاده می کنند.
کارمون تموم شد
یه بار دیگه ، یکی دیگه
ناگسستنی ، پاره نشدنی ، شکست ناپذیر This chain is unbreakable این زنجیر ناگسستنی است
گاز گرفتن و نگه داشتن با دهان و ابزارهایی مثل اینها. . . مثال: Crocodile's grip گاز کروکودیل گاز کروکودیل
علی رغم . . . مثال: In spite of the danger علی رغم خطر
چه خبر؟ مترادف با what's up
با هم آشتی هستیم. مشکلی بین من و شما نیست
مشکلی بینمون نیست. وقتی کسی معدرت خواهی می کنه و می خواهیم بگیم عذرش رو پذیرفتیم از این جمله استفاده می کنیم.
میل ندارم. مثال: ?Wan't a slice of cake I'm good یه تیکه کیک می خوای؟ میل ندارم.
کسی رو گرفتن ، اسکل کردن؟ سرکار گذاشتن کسی مثال Give me a break منو گرفتی؟ اسکل کردی؟
مزاحمت تلفنی
نسبت های فامیلی سمت پدری هم معنی ده. مثال Paternal uncle عمو نقطه مقابلش می شه: maternal Maternal uncle دایی
نسبت های فامیلی سمت مادری هم معنی ده. مثال Maternal uncle دایی نقطه مقابلش می شه: paternal Paternal uncle عمو
مار خوش خط و خال ، آدم خوش ظاهر بد باطن
مخفف can't you مثال ?Can'tcha see نمی تونی ببینی؟
مخفف did you نوع دیگر مخففdid you می شود dija
مخفف did you Dija have fun? بهتون خوش گذشت؟
مخفف has to همچنین hafta می شه مخفف have to
مخفف have to همچنین hasta می شه مخففhas to
اهلی کردن ، رام کردن مثال He tamed the dragon او اژدها رو رام کرد.
در زبان عامیانه و غیر رسمی: غافلگیر کردن ، شکار کردن مثال: Jaguar smoked caiman from a tree جگوار ، کیمن رو از بالای درخت غافلگیر کرد.
فنا ، نابودی مثال از نظریه کوانتومی: Annihilatiin operator عملگر نابودی ، عملگر فنا
در فلسفه و علی الخصوص فلسفه علم به معنای ابطال گرایی است. یعنی یک ادعا به طور بالقوه قابلیت زیر سوال رفتن و باطل شدن را داشته باشد. مثلا فرضیه "چش ...
فداکار
کندن ، از جا دراوردن ، بیرون کشیدن از جا
رقتن تو نخ چیزی ، رفتن تو کارش. . , ، شروع کردن کاری مثال: Let's get it baby بریم تو کارش رفیق. یا بریم شروع کنیم رفیق
اصل موضوعه اصول علمی که قابل اثبات نیستند و به عنوان ستون فقرات نظریات علمی شناخته می شوند. مثل اصول موضوعه در فیزیک کوانتومی ، اصول موضوعه هندسه ...
بی ادزش و بدرد نخور You are a no good lying man تو یه ادم دروغگوی دوزاری بیش نیستی.
وصلت دادن ، به هم رسانیدن John and Sara united again جان و سارا دوباره با هم وصلت کردند
دسته Hyena clan دسته کفتارها
لذت بردن
جیک جیک کردن انواع جوجه های پرندگان
اعتراض و نافرمانی
جرقه. ، سوسو
ترساندن ، ترس ایجاد کردن
خام و بی تجربه
دور چیزی چرخیدن
علاقه و توجه ، عاطفه
راه حل ، اطلاعات مورد نیاز
حساب کتاب اجناس خریده یا فروخته شده. مثال: ?Could you please ring me up ( خطاب به مغازه دار ) می شهاینا رو برام حساب کنید؟
نیاز به تمرین ، تمرین بردن مثال: Proficient bone smashing takes endless practice. �خرد کردن ماهرانه ی استخوان نیازمند تمرین بی پایان است. �