پرسش خود را بپرسید

به نظر شما گویش لکی را باید کردی محسوب کرد؟ یا لری؟ یا مستقل؟ و چرا؟

تاریخ
٥ ماه پیش
بازدید
١,٦٧١

به نظر شما گویش لکی را باید کردی محسوب کرد؟ یا لری؟ یا مستقل؟ و چرا؟

٢٢٤,٣٨٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
عکس پرسش

١١ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود بر استاد بزرگوارم جناب آقای مهدی کشاورز گرامی، و تمام دوستان گلم 🌹 در آبادیس که وجود نازنینشان گرما بخش این محیط و محفل دوستانه است، از اینکه این حقیر را مورد لطف و محبت قرار میدهید از اعماق وجود سپاسگزارم، بنده عنایت ویژه ای به شما بزرگوار دارم که قابل وصف نیست. متاسفانه🥴 کوهستانی بودن مکان فعلی باعث شده دسترسی به نت فعلاً سخت باشد، امواج مخابراتی عشوه و ناز میکند و الان نت حکم خرما را دارد و دست ما کوتاه، جا دارد اینک بگویم: دست ما کوتاه و خرما بر نخیل😀 هر چند خودم را میشناسم و سمج‌تر از آن هستم که دوستان در آبادیس را رها کنم، گرچه دیگر این روزها دوری فیزیکی معنا ندارد و همه حضور یکدیگر را در کنار خود حسّ میکنیم، و دغدغه همه ما سربلندی کشور و ملت ایران عزیز در شرایط کنونی  است. و در پایان اضافه میکنم: 
ای بودنت برای عبادت دلیل من
کعبه پر از بت است،کجایی خلیل من؟
آقا خودت برای ظهورت دعا بخوان
دل خوش نکن به چند نفر از قبیل من.
سلام‌ آقای‌ من امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در این صبح دل انگیز، رو به کربلا میکنم، و برای تعجیل در فرجتان، و برای سربلندی ایران عزیز، میگویم: 
اَلسّلامُ عَلی الحُسَین وَ عَلی علی اِبن الحُسَین 
وَ عَلی اَولاد الحُسَین وَ عَلی اَصحاب الحُسَین
‌بگیر دست گرفتارهای راهت را
مگیر از دلِ دلدادگان، نگاهت را
شکسته ایم در این عصر سخت وانفسا
بیا که با تو ببینیم روز راحت را
دلم گرفته کجایی به هر کسی گفتم
خبر نداشت نشانی، خیمه گاهت را...🪶

٢٢٤,٣٨٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
٢ هفته پیش

سلام استاد معزز از هوای پاک کوهستانی نهایت بهره راببرید و جای دوستان آبادیسی را خالی کتید

-
٢ هفته پیش

ای جانم، بهترین درودها به شما محمد جان گلم🙏 دوستتان دارم💝 نوشتار شما سرشار از انرژی مثبت است، ای جانم، حتماً حتماً حتماً جای شما خالی است عزیزم، سپاسگزارم، یک سبد گل برای گلِ وجود شما🌹🌹🌹🌹🌹🌹

میدهی ساغر به یاد آن لب میگون مرا
ساقی امشب میکنی تا کی به ساغر خون مرا
مدعی پیوسته گوید عیب او غافل که عشق
چهره لیلی نمود از دیده مجنون مرا
در درون خلوت دل عشق آن زیبا جمال
در نیامد تا نکرد از خویشتن بیرون مرا
صد هزار افسون به کارش کردم و رامم نگشت
تا که رام خویش کرد او با کدام افسون مرا
چشم او آمد به یادم هوشیاران همتی
تا نپندارد زمستان شحنه بیند چون مرا
چشم بیمارش چنین کرده است بیمارم که نیست
چشم بهبود و تن آسانی ز افلاطون مرا
در بهای بوسه یی عقل و دل و دینم گرفت
باز میگوید که ندهم، کرده ای مغبون مرا
مر مرا مدیون خود کرده است و میداند یقین
کالتفات خواجه نگذارد به کس مدیون مرا
شاه عمرانی علی(علیه‌السلام) آن کاحمد مرسل مدام
گفتی اش هستی تو اندر منزلت هارون مرا
همچو قارون با وجود لطف او خاکم به سر
گر به چشم آید تمام دولت قارون مرا
چون نگشتستم به پیرامون بدخواهان او
درد و غم گشتن نمی آرد به پیرامون مرا
بهر مدح حضرتش عمان ز شعر آبدار
چون صدف خاطر پر است از لؤلؤ مکنون مرا
از قصاید پر مغز عمان سامانی.🌺

٢٢٤,٣٨٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
٣ هفته پیش

بر سرور ایرانی نیای بزرگوار درود
گرامی چند ماهی ست نمود پررنگی در آبادیس ندارید چرا؟
خواهشانه با گفتارهای دانشورانه، خردورزانه و گل افشانی هایی که ویژه ی خودتان است، گرمابخش این تارنما و دورهمی های دوستان باشید.

-
٢ هفته پیش

گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم
غیر از تو کس ندیدم هرجا نگاه کردم
قصد و مرادم از سیر روی تو بود لاغیر
گر سیر کعبه و دیر ور خانقاه کردم
دیدم که بود کوهی اندر برابر کاه
عفو ترا مطابق با هر گناه کردم
جز دعوی اناالحق نشنیدم از زبانش
گوش دل از حقیقت بر هر گیاه کردم
اثبات گشت بر من از یک نفس به الا
تا نفی ماسوی را با لااله کردم
گر شد نمد کلاهم مسکین مخوان که شاهم
در فقر پادشاهی با این کلاه کردم
بیخود نیافتم من بر آب زندگی دست
روشن ضمیر پیری هادی راه کردم
نی نی که هادی ام بود خضر زمانه نی نی
خود آب زندگی بود من اشتباه کردم
در هر قضا که رو داد او را معین گرفتم
در هر بلا که آمد او را پناه کردم
عمان اگر کلاهم شاهانه شد عجب نیست
دیریست با گدایی خدمت به شاه کردم/ عمان سامانی
به به عجب شعر نغز و پر معنایی، آدم مبهوت میشه از کلام و ارادت عَمان سامانی به حضرات معصومین علیهماالسلام، روحش شاد و قرین نور و آرامش با صلواتی بر محمد و آل محمد: اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

٢٢٤,٣٨٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
٣ هفته پیش

وضعیت لری: زبان‌شناسان لری را یک پیوستار زبانی میدانند که از غرب ایران (زاگرس) تا جنوب ادامه دارد. برخلاف کردی، لری از نظر ساختار دستوری و واژگان به فارسی کهن بسیار نزدیک‌تر است. تفاوت‌های درون‌گروهی آن (مثلاً بین بختیاری و لرستان) بیشتر در صرف فعل و آواهاست.
وضعیت کردی: کردی یک زبان واحد نیست بلکه مجموعه‌ای از زبان‌ها Dialect Continuum است. تفاوت بین سورانی (مرکزی) و کرمانجی (شمالی) بسیار زیاد است؛ بطوری‌که گاهی گویشوران این دو شاخه برای فهمیدن یکدیگر دچار مشکل میشوند. 
لکی نیز که در غرب ایران رایج است، از نظر واژگان پلی بین لری و کردی ایجاد کرده است.
وضعیت ترکی آذربایجانی:برخلاف سه مورد قبلی، این زبان از خانواده هندواروپایی نیست. واژگان آن کاملاً متفاوت است، اما به دلیل قرن‌ها هم‌زیستی در ایران، وام‌واژه‌های فارسی و عربی بسیار زیادی در آن نفوذ کرده است. تقسیم‌بندی آن بر اساس ویژگی‌های تاریخی (مثل تأثیرات شاهسونی یا افشاری) انجام میشود.
وضعیت بلوچی: از نظر تاریخی با زبان‌های ایرانیِ شمال‌غربی (مانند کردی و پارتی) هم‌خانواده است. بلوچی بدلیل دوری جغرافیایی از مرکز ایران، بکرتر مانده و واژگان اصیل ایرانیِ کم‌تری از فارسی معیار در آن دیده میشود، اما در عین حال با فارسی باستان و پهلوی ارتباطات نزدیکی دارد.

٢٢٤,٣٨٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
٤ ماه پیش

سنایی غزنوی (۴۷۳ تا ۵۴۵ ق) ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنايی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نيمهٔ دوم سده پنجم و نيمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۷۳ هجری قمری در غزنين ديده به جهان گشود. چنانچه ازشعر سنايی برمی آيد او به تمام دانشهای زمان خود آگاهی و آشنايی و در برخی تبحر داشته است. وی در سال ۵۲۵ يا ۵۴۵ در سن ۷۲ سالگی درگذشت. از آثار وی غير از ديوان قصيده و غزل و تركيب و ترجيع و قطعه و رباعی، مثنويهای وی معروف مانند، كارنامهٔ بلخ، سير العباد الی المعاد، عشق نامه و عقل نامه. سه مكتوب و يك رسالهٔ نثر نيز به وی نسبت داده شده است.

٢٢٤,٣٨٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
٤ ماه پیش

نقل قول: اين قدر نگوييم داريم. در رسانه باب شده و مکرر تکرار میشود: تصوير فلانی را داريم، صداى فلانی را داريم، اين مذاكره را با هم داريم؛ اين يك گرده بردارى غلط از زبان بيگانه فرنگیان است؛ در پارسی چنين چيزى اصلاً نداريم. مثلاً به جاى اينكه بگويد من با شما گفتگويی بكنم، ميگويد من با شما گفتگويی داشته باشم، مرتّب فعل داشتن را بصورت كمكی ناوارد و نادرست و بی ریشه در زبان پارسی استفاده نکنیم.

٢٢٤,٣٨٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
٤ ماه پیش

در اوج نبرد، هنگامی که اسفندیار بر رستم چیره شده و قصد کشتن او را دارد، رستم از ایزدان یاری میخواهد. در این لحظه، سیمرغ، مرغ افسانه‌ای که قبلاً به رستم کمک کرده بود، به یاری او می‌آید. سیمرغ به رستم می‌آموزد که نقطه‌ی ضعف اسفندیار، چشم‌های اوست.
به زه کن کمان را و این چوب گز
بدین گونه پرورده در آب رز 
ابر چشم او راست کن هر دو دست
چنانچون بود مردم گزپرست 
زمانه برد راست آن را به چشم
بدانگه که باشد دلت پر ز خشم 
تن زال را مرغ پدرود کرد
ازو تار وز خویشتن پود کرد/ شاهنامه فردوسی.

٢٢٤,٣٨٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
٤ ماه پیش

چند جمله به گویش لکی که چند زبان را در خود دارد: 
ساعت چند است؟ بگو
ساعت (عربی) چنده (فارسی)؟ بـِوِت (لکی/کردی)
چای را در دست بگیر
چای (ترکی) ره دِست (فارسی) بگر (کردی/لکی)
به معلم بگو که من غم دارم
معلم (عربی) بـِوِت (لکی) که مِن خَم (کردی/لکی) دارم
قلم را در جیب بگذار
قلم (عربی) ره دِ جِب (ترکی/عربی) بِذار (لکی/کردی)
دومین روز است که من نیستم
دوم روزه که مـِـن (فارسی) نِیِم (لکی)
قلب من برای توست
قلب (عربی) مِن تِی (لکی) تو (فارسی) ئِه (لکی)
چکِ آن مرد کرد را بررسی کن
چـِک (انگلیسی) کـُرد (کردی) ره بـِوِت (لکی)
سفره را بکش ببر روی میز
سِفِره (عربی) ره بِکِش (لکی) بِرِه (لکی) مِیِز(فرانسوی)
قطعی بگو که من نیستم
قَطی (ترکی/عربی) بـِوِت (لکی) که مـِن (فارسی) نِیِم (لکی)

گویش لکی به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش، مانند یک پل ارتباطی عمل کرده است. در این زبان، ساختار دستوری یا گرامر Grammar بیشتر به زبان‌های ایرانی شمال غربی (مانند کردی) نزدیک است، اما در واژگان، به دلیل همجواری و تاریخ مشترک، کلمات فارسی، عربی (به دلیل مذهب و دین) و ترکی (به دلیل مبادلات تجاری و سیاسی قدیم) در آن نفوذ کرده‌اند. این تنوع واژگانی باعث میشود لکی غنای خاصی داشته باشد و در عین حال برای مردم لری و کردی قابل فهم باشد. گویش لکی مانند دیگر گویش های ملی، گنج گرانبهایی است که باید ثبت و حفظ بشود.

٢٢٤,٣٨٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
٤ ماه پیش

بادرود. جناب ایرانی نیای عزیز، گرچه درتخصص ما نیست. اما بااجازه نظری شخصی عرض میکنم. زبان و گویش وحتی آداب و سنن و فرهنگ، غرب کشور  ، به نوعی میشه گفت ریشه مشترک دارند  .

 اما با کمی تغییرات محلی   مستقل هم هستند. مثال لکها. کردها. لرها. همانطور که در فرهنگ پوشش لباس. فرهنگ غذایی. فرهنگ آداب و رسوم محلی مستقل و خاص خود را دارند، در گویش خاص  محلی  خود هم،  استقلال واژه دارند که فقط خودشان میدانند. 

٧١,٧٤٠
طلایی
٨٦
نقره‌ای
١٨٠
برنزی
٨١٥
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر حسین عزیز🙏🌹آفرین در هر کدام این شاخه ها آداب و رسوم خاصی وجود دارد که متاسفانه رسانه ها انعکاس نمیدهند، اگر در رسانه ها مطرح بشود این آداب و رسوم تقویت میشود، واقعاً تا از نزدیک وارد خانه های آنها نشوی و پای صحبت هایشان ننشینی این خاص بودن را لمس نمیکنی، نظر خودم هم همین است که باید بعنوان گویشی مستقل محسوب شود، سپاس از شما🌹🙏💝

راستش من زیاد مطلع نیستم در این حد میدانم که لکی هم به لری  غرب کشور نزدیکه وهم به کردی  یعنی مناطقی که جغرافیای  نزدیک به همی دارند  اما بهرحال بعلت تفاوت‌ها می توانند مستقل تلقی شوند  جناب  مهندس  

١٣٨,٩٦٢
طلایی
١٥٨
نقره‌ای
٨٣٤
برنزی
١,٩٨٨
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر محمد عزیز🙏🌹
پیامی که فرستادم انگار باد از دست پستچی گرفت، مجدد مینویسم، اتفاقاً تشخیص خوبی دارید، لکی گویش خاصی هست و من این گویش را در نقاط مختلف دیدم که خیلی خاص صحبت میکنند و ایول، مستقل منطقی ترین پاسخ است، سپاس از شما گل گلزار🙏🌹💝

١

پاسخ شما