ریشه یابی واژه ی "وسوسه"
آیا "وَس" اول در وسوسه نمی تواند شکل دیگر همان پیشوند "بَس" باشد؟ اینگونه وسوسه به معنی "بسیار خواستن" می شود. البته ممکن است هر دو "وَس " از یک جنس باشند. مانند گزگزه ، خارخارک و غیره.
٦ پاسخ
( وسوسة ) وسوسة. [ وَس ْ وَ س َ ] ( ع مص ) بد اندیشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). در دل افکندن شیطان و نفس چیزی بی نفع و بی خیر. وِسْواس. ( منتهی الارب )( آنندراج ). || ( اِ ) تسویل. خارخار. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). پند و نصیحت شیطانی. ( ناظم الاطباء ). آنچه شیطان به دل مردم افکند از اندیشه های بد. اغوا و ترغیب نفس و شیطان. ( ناظم الاطباء ) :
اگرچه وسوسه در دل ز عشق دارم صعب
دلم ز وسوسه عشق کی خورد تیمار؟
معزی ( از آنندراج ).
حاصل آن کز وسوسه هرکو گسیخت
از قضا هم در قضا باید گریخت.
مولوی.
خارخار حسّها و وسوسه
از هزاران کس بود نی یک کسه.
مولوی.
|| جنون. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : و کان شاعراً راویه فوسوس آخر ایامه فشد بالمارستان و مات فیه. ( معجم الادباء ج 2 ص 127 ).رجوع به وسواس شود.
و جالب است بدانید پیشوند بس به شکل "وَس" به کار می رفته و سند هم شده است.
ضمن این که معنی ای که در فرهنگ های عربی نوشته می شود اغلب ساختگی و پرداختگی است. برا ی مثال یک واژه ی یک هجایی اغلب 5 یا 6 صفت مختلف را نمایندگی میکند. که شدنی نیست. مثلا می گویند فلان کلمه سه حرفی یعنی "شتر شش ماهه ی سیاه رنگ و سرکش" واضحه که یک واژه ی سه هجایی نمی تواند این حجم از معنی را منتقل کند. این واژه یا باید معنی سیاه دهد ، یا شتر ، یا 6 ، یا ماه ، یا سرکشی.در نتیجه برای من فرهنگ های عربی هیچ وجاهت و اعتباری ندارند.
درود ، در پارسی بودن واژه ی وسوسه شکی نیست ، این واژه اوستایی است و گردش آوایی "ب" به "و" شاید یکی از 3 گردش پرتکرار در فارسی باشد مانند نوشتن / نبشتن. پرسشی که باقی مانده این است که آیا وسوسه از تکرار دوبار ه ریشه ساخته شده است (مانند فرفره ، جغجعه) یا بر اثر گردش های آوایی اینگونه به نظر می رسد.
از نظر ریشهشناسی تاریخیِ شناختهشده، این تحلیل چندان با دادههای زبانشناختی سازگار نیست.
واژهٔ «وسوسه» در فارسی از عربی «وَسْوَسَة» (مصدرِ فعل «وَسْوَسَ») گرفته شده است. در عربی، ریشهٔ آن «وسوس» است و معنای اصلی آن زمزمهٔ پنهانی، القای فکر در دل، یا نجوا کردن بوده است. در متون دینی نیز «وسواس» و «وسوسه» به همین معنای القائات پنهانی ذهنی یا شیطانی به کار رفتهاند. بنابراین در عربی این واژه از پیش وجود داشته و به صورت یک واژهٔ ریشهدار شناخته میشود، نه ترکیبی از یک پیشوند و یک بن واژه. لسان العرب
دربارهٔ پیشنهاد شما که «وَس» با «بَس» مرتبط باشد:
«بَس» در فارسی به معنای «کافی» یا در برخی کاربردهای کهن به معنای «بسیار» ریشهای ایرانی دارد.
برای پیوند دادن «وس» در «وسوسه» به «بس»، باید شواهد آوایی و تاریخی وجود داشته باشد که نشان دهد در مرحلهای از تحول زبان، «ب» به «و» تبدیل شده و این واژه چنین مسیری را طی کرده است. تا جایی که در منابع ریشهشناسی شناختهشده دیده میشود، چنین شاهدی برای «وسوسه» وجود ندارد.
از آنجا که «وسوسه» مستقیماً از عربی وارد فارسی شده، معمولاً نخست باید خود واژه را در عربی توضیح داد و سپس به دنبال پیوندهای احتمالی دورتر گشت.
اما نکتهٔ جالبی که مطرح کردهاید دربارهٔ ساخت تکراری واژه است. «وسوسه» واقعاً از نوع ساختهای تکراری (reduplicative) به نظر میرسد؛ یعنی از تکرار جزء «وس» ساخته شده است، همانگونه که در فارسی نمونههایی مانند «گزگز»، «مورمور»، «جرجر»، «خشخش» و جز آن دیده میشود. بسیاری از زبانشناسان نیز ریشهٔ «وسوس» عربی را از همین سنخِ واژههای تقلیدی یا تکراری میدانند که برای القای صدای آهسته و مکرر به کار رفتهاند. در این صورت، «وس» الزاماً معنای مستقلی مانند «بسیار» یا «خواستن» نداشته است، بلکه کل ساختِ تکراری «وسوس» حامل معنا بوده است.
در نتیجه، از دیدگاه ریشهشناسی متعارف:
1. «وسوسه» وامواژهای از عربی است.
2. «وس» در آن بهطور شناختهشده با «بس» فارسی ارتباطی ندارد.
3. ساخت تکراری «وس-وس» احتمالاً بخشی از ماهیت اصلی واژه است، نه تکرار یک جزءِ معنادارِ مستقل
درود.
به نظرم خیر نمیتونه اینجور باشه، چون این کلمه ریشه عربی داره و به معنای «نجوای آهسته» ست.