پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٠,٠٤٢)

بازدید
٢٧,٥٥٦
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 جدول مقایسه سریع: کلمه املای صحیح تلفظ صحیح مثال Often ✅ Often آفِن / آفن "I often read books" Aften ❌ ( معنی ندارد ) اشتباه است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – استعاری ) در یک کار بسیار کم اهمیت و ساده شکست خوردن • تمام توان خود را برای یک کار بسیار پیش پا افتاده به کار بردن مثا ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) کار غیرممکن یا بسیار دشوار را خواستن • در یک فضای بسیار محدود، تغییر بزرگی ایجاد کردن • ( طنز ) فیل را در اتاقک چرخاندن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

raise someone یعنی با کسی تماس گرفتن یا ارتباط برقرار کردن ( معمولاً از راه بی سیم / تلفن ) . ( “to raise someone” ≈ “to reach someone” یا “to make ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

raise someone یعنی با کسی تماس گرفتن یا ارتباط برقرار کردن ( معمولاً از راه بی سیم / تلفن ) . ( “to raise someone” ≈ “to reach someone” یا “to make ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

• ( اسلنگ – در بعضی بافت ها ) بازداشتگاه موقت، سلول کوچک مثال؛ “They threw him in the pocket overnight. ” او را برای یک شب در بازداشتگاه کوچک انداختن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی؛ دوست نزدیک یار صمیمی همراه خوب همکار نزدیک "Cut buddy" یک اصطلاح عامیانه است که معمولاً به یک دوست یا همراه نزدیک اشاره دارد، به ویژه در ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مداخله کردن، دخالت کردن ( در میان ) • وساطت کردن، سفارش کردن • شفاعت کردن • میانجی گری کردن 🔸 مثال ها: ( وساطت حقوقی/اداری ) " ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • میزبان زن، میزبان ( در رستوران، هتل یا مهمانی ) • مهماندار زن ( در هواپیما یا قطار ) • صاحبخانه ( در برخی بافت های قدیمی تر ) 🔸 ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) آمارسازی، تقلب در آمار، دستکاری آمار به نفع خود • گرد کردن آمار به نفع خود ( ترجمه غیررسمی ) • جعل و تغییر آمار برای پنها ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( عمومی ) روبرو شدن، مواجه شدن، مقابله کردن • ( عامیانه – تظاهر ) خود را به جای دیگری زدن، پز دادن، لاف زدن • ( س ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) به غیر از آن، گذشته از آن، آن سوی بحث • ( در نوشتار ) به کنار از آن موضوع • به هر حال، فارغ از این موضوع 🔸 مثال ها ( با ت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( قمار و شرط بندی ) جبران کردن، به تساوی رسیدن، ضرر را جبران کردن • ( عمومی ) تسویه کردن، صاف کردن ( اختلاف یا بدهی ) • به تساوی ر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( رها کردن ) ولش کن، بذار بره، بذار انجام بشه • ( ادامه دادن ) بذار ادامه پیدا کنه، دخالت نکن • ( اجاز دادن ) بذا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی – عامیانه خیابانی ) آتو گرفتن، کلاه سر کسی گذاشتن، از روی اعتماد ساده لوحانه کسی را فریب دادن • حقه زدن، گول زدن ( به خصوص د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معنای اصلی: • ( پرداخت سهم ) سهم خود را پرداختن، کمک مالی کردن، هزینه را تقبل کردن • ( فعال شدن ) شروع به کار کردن، فعال شدن ( مثلاً بیمه یا قرارد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( تمامی توان خود را به کار گرفتن ) با تمام قوا حمله کردن، هر چه در چنته داری رو خالی کن • ( بیان کردن همه چیز ) هر آنچه را که می خو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • طب داخلی ( رایج ترین و دقیق ترین معادل ) • متخصص بیماری های داخلی بزرگسالان یک تخصص بالینی پایه در پزشکی است که به مراقبت جامع از ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( توزیع ) "At the festival, they were giving out free samples of cheese. " در جشنواره، داشتند نمونه های رایگان پنی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) سخت گرفتن، گیر دادن، فشار آوردن ( روی کسی ) • به کسی سخت گرفتن ( برای انجام کاری ) • مدام نق زدن، ایراد گرفتن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( آموزشی ) مهارت های امتیازدهی یا مهارت های ارزیابی مشترک • ( حرفه ای/سازمانی ) مهارت های مبتنی بر امتیاز، شایستگی های قابل اندازه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ "He ran out of the bathroom naked as a jaybird when the fire alarm went off. " وقتی آژیر آتش به صدا درآمد، لخت و عور از دستشویی بیرون دوید.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ "He ran out of the bathroom naked as a jaybird when the fire alarm went off. " وقتی آژیر آتش به صدا درآمد، لخت و عور از دستشویی بیرون دوید.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – تحقیرآمیز ) آدم ساده لوح، روستایی، تازه کار، خام • ( عامیانه – اصطلاحی ) آدم برهنه ( در عبارت "naked as a jaybird" ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) سر کسی خراب بودن، دائماً از کسی ایراد گرفتن • تحت فشار شدید بودن، کسی را سخت تحت فشار گذاشتن • با شدت و بی امان به کسی حمل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) روستایی، دهاتی ( تحقیرآمیز ) • ( صفت ) روستایی، بی تجربه، ساده لوح، بازمانده از مد 🔸 مثال ها: ( در دیالوگ شهری – تحقیر ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در بافت �اردو� ) : • ( سمینار/دورهمی ) دورهمی آموزشی خارج از محیط کار، سمینار خارج از سازمان، همایش تیمی، اردوی برنامه ریزی • ( روحا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) پیوند مردانه، ایجاد رابطه عاطفی و دوستی بین مردان • ( فرایند ) نزدیک شدن عاطفی بین مردان از طریق فعالیت های مشترک • الفت و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( در لیست خرید یا موجودی ) "The package includes several items, including a charger, a cable, and a manual. " بسته شامل چندین آیتم است ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) رابطه توانمندساز ( در معنای مثبت ) • رابطه تسهیل گر ( در معنای مثبت ) • رابطه آسان گیر/سهل گیر ( در معنای منفی و رایج تر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: Blow the box یک عبارت اصطلاحی در زبان عامیانه انگلیسی است که از عبارت معروف think outside the box ( بیرون از جعبه فکر کردن ) نشأت گرف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میس دیمینر ( تکیه بر می ) 🔸 معادل فارسی: • جنحه، جرم جزئی، تخلف ( در مقابل جنایت ) • رفتار نادرست، بدرفتاری، خلاف کوچک ( در بافت غیرحقوقی ) • ( د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) نشئه کردن، از حال بردن، مخدر تزریق کردن • ( با مواد یا دارو ) پر کردن، سیر کردن • ( تأکید ) تزریق مقدار زیادی مواد مخدر به ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) پایین پرتاب شدن، به پایین کوبیده شدن، لگد به پایین خوردن • ( استعاری – شکست ) حذف شدن، کنار گذاشته شدن، شکست خوردن • ( د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) به رخ کشیدن، خودنمایی کردن با چیزی • ( ارائه تکراری و خسته کننده ) با بی میلی و بدون خلاقیت چیزی را ارائه دادن • ( قدیمی/ت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • شیطانک وار، شیطان صفت، بازیگوش و شرورانه ( از روی طنز ) • ( رفتار ) به طور بازیگوشانه سر به شر گذاشتن، ناقلا • با ذکاوت و مکارانه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( نوشیدن ) سر کشیدن، نوشیدن ( به ویژه نوشیدنی الکلی در بافت طنز یا رسمی ) • ( جذب ) جذب کردن، به خود کشیدن ( مانند جذب رطوبت توسط ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی ( در بافت یافتن پس از جستجو ) : • ( اصلی ) پیدا کردن، ردگیری کردن، یافتن ( پس از جستجوی طولانی ) • ( گشتن ) بالاخره سردرآوردن از، گیر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( راه رفتن مغرورانه ) پز دادن، خرامیدن، با تکبر و غرور راه رفتن • ( جلوی کسی ایستادن با اعتمادبه نفس ) با اعتمادبه نفس و فخر فروختن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

• ( خشونت – عامیانه ) زدن، کتک زدن، حمله کردن ( bank someone ) مثال: "They banked the kid and left him moaning. " آنها به آن پسر حمله کردند و او را ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها ( با ترجمه فارسی ) : ( تاریخی ) "A centurion in the Roman army was responsible for training and leading about 80 men. " یک صُدْرْکَش ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وکیل منطقه مرکزی شهر ( معنای تحت اللفظی ) • وکیل خیابان کورت ( در فرهنگ نیویورک ) • وکیل میدان کار و سرسخت ( در مفهوم اصطلاحی ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) بیرون راندن ( دشمن از مخفیگاه ) ، وادار به خروج کردن • ( کشف کردن ) بیرون کشیدن ( اطلاعات یا فرد پنهان شده ) مثال: "The ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) دست روی دست گذاشتن، هیچ کاری نکردن • ( بی تفاوتی ) اقدامی انجام ندادن، بی حرکت نشستن • ( تماشا کردن ) فقط تماشا کردن و دخا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک اصطلاح آماری است که به میزان عدم قطعیت یا خطای احتمالی در نتایج یک نظرسنجی، پژوهش، یا اندازه گیری اشاره دارد. این مقدار معمولاً به صورت � ( بعلاوه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کَوِتِسنِس ( تکیه بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) آزمندی، طمع، حرص، چشم داشتی • ( مذهبی ) حسادت به داشته های دیگران ( به عنوان گناه ) • ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

** جنجال و خبر داغ ایجاد کردن ( عامیانه خبری ) : اشاره به ایجاد جنجال، هیاهو، خبر داغ، یا اختلاف نظر شدید در یک جامعه. این معنا از تصویر پاره شدن آر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی – محاوره ) ولش کن، بیخیالش شو، رهایش کن • بیا ازش بگذریم، موضوع را عوض کنیم • بهش توجه نکن، نادیده اش بگیر 🔸 مثال ها: ( قط ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( عدم درگیری شخصی ) "You two settle the argument; I'm just an observer and I don't have a dog in this fight. " شما دو نفر بحث رو حل کنی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( حقوقی – وثیقه ) "The suspect was denied bail because he was considered a flight risk. " به مظنون وثیقه داده نشد زیرا خطر فرار داشت. ...