🔸 مثال ها:
• "Clearing the storage room will free up space for new equipment. "
تمیز کردن انبار، فضا را برای تجهیزات جدید آزاد می کند.
• "The new software will free up employees to focus on more creative tasks. "
... [مشاهده متن کامل]
نرم افزار جدید کارمندان را آزاد می کند تا روی وظایف خلاقانه تر متمرکز شوند.
• "We need to free up some cash for the emergency fund. "
ما باید مقداری پول نقد برای صندوق اضطراری آزاد کنیم.
تمیز کردن انبار، فضا را برای تجهیزات جدید آزاد می کند.
... [مشاهده متن کامل]
نرم افزار جدید کارمندان را آزاد می کند تا روی وظایف خلاقانه تر متمرکز شوند.
ما باید مقداری پول نقد برای صندوق اضطراری آزاد کنیم.
اگر با time استفاده شود به معنی "خالی کردن وقت" می باشد.
to make something available to be used
To become available or no longer devoted to a particular obligation
مثال:
I need to free up some time this weekend to finish the report
... [مشاهده متن کامل]
ترجمه اینجانب:
لازمه که این هفته یکم وقتمو خالی کنم تا گزارش رو تموم کنم
مثال:
... [مشاهده متن کامل]
ترجمه اینجانب:
لازمه که این هفته یکم وقتمو خالی کنم تا گزارش رو تموم کنم
رهاسازی
آزاد کردن وقت یک شخص ( با اجازه دادن به وی که بخشی از کارها و مسئولیت هایی که به دوش وی است، را موقتا انجام ندهد. )
زمان بیشتری در اختیار کسی گذاشتن
آزاد سازی
در دسترس قرار دادن چیزی