پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)

بازدید
٢٧,٤٨٥
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 مثال ها: • Ruminal bacteria help cows digest grass. باکتری های شکمبه به گاوها کمک می کنند علف را هضم کنند. • The veterinarian examined the ani ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خطر از بیخ گوش گذشتن • به خیر گذشتن • جان سالم به در بردن از یک خطر • اتفاقی که نزدیک بود بد تمام شود • موی باریکه ای با خطر فاصله ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "He croaked last winter after a long illness. " او زمستان گذشته بعد از یک بیماری طولانی مُرد. • "I'm not ready to croak yet — I still ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. 🔸 معادل فارسی: مهاجم ( به ویژه مهاجم نوک / گلزن ) 🔸 توضیح: در فوتبال، "striker" به مهاجمی گفته می شود که وظیفه اصلی اش گل زدن است. این بازیکن م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

To catch one's wind ( یا to catch one's breath ) 🔸 معادل فارسی: • نفس گیری کردن / نفس تازه کردن • به نفس آمدن ( بعد از فعالیت سنگین ) • ( مجازی ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: امپرازول ( با همان نام در فارسی رایج است ) 🔸 نام تجاری رایج در ایران: • امپرازول • اومپرازول • Omez ( اومز – برند معروف خارجی ) 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف دقیق: تراما باندینگ ( Trauma bonding ) پیوند عاطفی قوی اما ناسالمی است که بین یک فرد آزاردهنده ( abuser ) و یک فرد قربانی ( victim ) شکل می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سالاد کلمات، حرف های درهم و برهم • صحبت نامنسجم و بی معنی • ( در روانشناسی ) گسیختگی کلام، اختلال گفتار ( نشانه بیماری روانی مانند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آینده فروشی کردن / وعده های دروغین برای آینده دادن • سراب آینده ساختن / آینده سازی دروغین کردن • آینده را جعل کردن ( تحت اللفظی ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عاشق کسی بودن / دل باختن به کسی ( عامیانه، هیپ هاپ/گتو ) • ( به کسی ) علاقه داشتن / هوای کسی را داشتن 🔸 مثال ها: • "She used to l ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "His speech was replete with historical references and literary allusions. " سخنرانی او آکنده از ارجاعات تاریخی و اشارات ادبی بود. • ...

پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • درک تو از این قضیه کاملاً غلط است • طرز فکرت درباره این موضوع خیلی خراب / اشتباه است • خیلی قضیه را برعکس فهمیدی • ( عامیانه ) خیلی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • روشنفکرِ اهل تحقیق / خوره علم • نابغه کم روی اهل مطالعه • آدم بسیار باهوش با علاقه های عمیق فکری و تخصصی • ( عامیانه ) آدم عجیب و خ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • مقاله، رساله یا پژوهش کوتاه و تحلیلی • جستجو و کاوش فکری، بررسی عمیق یک موضوع • essay ( در معنای ادبی و فلسفی ) • نوشتار تحلیلی یا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • گرد جاده را از خود تکاندن ( کنایه از رهایی از خستگی سفر ) • خستگی راه را در کردن • آثار سفر را از خود پاک کردن • ( مجازی ) خود را ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کسی را برای نقشی انتخاب کردن ( در فیلم، تئاتر، سریال ) • کسی را به عنوان بازیگر برگزیدن • ( در بافت عامیانه و قدیمی ) کسی را دور ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • کسی را برای نقشی انتخاب کردن ( در فیلم، تئاتر، سریال ) • کسی را به عنوان بازیگر برگزیدن • ( در بافت عامیانه و قدیمی ) کسی را دور ا ...

پیشنهاد
٥

💡 درباره کتاب محتوای اصلی: کتاب داستانی فلسفی و شاعرانه است که ایده های کلیدی نیچه مثل ابَرانسان ( فردی که ارزش های والای خود را می آفریند ) ، مرگ خ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • عملیات کتسو - گو ( تصمیم نهایی ) • طرح دفاعی ژاپن برای مقابله با حمله متفقین به خاک اصلی ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم • برنامه �جنگ ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بدون نگرانی از پول، هر طور دلش بخواهد خرج کردن • در رفاه بی حد و حصر به سر بردن ✍️ مثال ها "Born into a billionaire family, she has ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • این قضیه از پیش تعیین شده / از قبل تعیین شده • این سیستم تقلبی است / دستکاری شده • نتیجه از پیش مشخص است ( به نفع یک طرف خاص ) ✍️ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

📖 تعریف و مفهوم ( در نظریه ادبی ) Foregrounding اصطلاحی است که توسط نظریه پردازان مکتب پراگ ( Russian Formalism / Prague School ) در قرن بیستم رواج ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • باد آورده را باد می برد • هرچه به آسانی به دست آید، به آسانی از دست می رود ✍️ مثال ها "He won $10, 000 at the casino and lost it al ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال: تمام روز را به یللی تللی گذراند. "He spent the whole day loafing around. " یللی تللی نکن، برو درس ت را بخوان! "Stop fannying around and go stu ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • از هم گسستن، سست شدن، رو به زوال رفتن ( توافق ) • فرسوده شدن، لبه هایش ساییده شدن ( استعاره از پارچه ) • در آستانه فروپاشی بودن، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

اَنَثِما 🔸 معادل فارسی: • مورد تنفر، منفور، لعنت شده • چیزی که شخص یا گروهی به شدت با آن مخالف است • تابو، مطرود، مردود ( در یک نظام فکری ) ✍️ مثال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • رونق ( اقتصادی ) ، جهش، رشد سریع و گسترده • طوفان ( در معنای مجازی: افزایش ناگهانی و شدید تقاضا/ارزش ) 📰 مثال ها "The AI boom has ...

پیشنهاد
٥

✍️ مثال ها The grief of losing a child is beyond the reach of any words. No language can capture that emptiness. " اندوه از دست دادن فرزند فراتر از ت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

✍️ مثال ها "The general magnanimously accepted defeat and ordered his troops to lay down their arms. " ژنرال بزرگوارانه شکست را پذیرفت و به سربازانش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

📖 مثال ها "The gardener rooted up the invasive weeds before they could spread. " باغبان علف های هرز مهاجم را قبل از اینکه گسترش پیدا کنند، از ریشه ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بشره، جلدک ( نرمه ناخن ) • لایه نازک پوستی در پایه ناخن ( ریشه ناخن ) • برجستگی چرمین اطراف ناخن ( در آسیب شناسی ) 🧬اپونیشیوم د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: • از هم پاشیدن، نابود کردن ( یک توافق یا روند ) • نقش بر آب کردن، به شکست کشاندن • از بین بردن ( نتیجه مذاکرات ) 📰 مثال های خبری " ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل انگلیسی: • Babylon ( نام تاریخی شهر ) • Babel ( نام عبری، مرتبط با برج بابل ) بابل ( Babylon ) یکی از مشهورترین و تأثیرگذارترین شهرهای جها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل انگلیسی: • Sealed ( مهرشده، مُهر خورده ) • Unopened ( باز نشده ) • Confidential / Classified ( محرمانه – در معنای دوم )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل انگلیسی: • Psychic trauma ( روان زخم به معنای عام ) • Wound ( زخم ) – در روان کاوی لاکان • Traumatic experience ( تجربه آسیب زا ) 🧠 تعریف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پیش نمایی، پیش آگاهی دهی، زمینه چینی ( برای رویداد آینده ) • اشاره غیرمستقیم به اتفاقی که بعداً در داستان رخ می دهد • نوید وقوع حا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دال، نشانگر ( در زبان شناسی سوسور ) • وجه صوری و آوایی نشانه ( در مقابل مدلول – معنی ) • عنصری در نظام زبان که به مدلول اشاره می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔻 تعریف و توضیح کلی منطق فالوسی اشاره به نظام استدلال و ساختاردهی به جهان دارد که در آن قانون واحد، جهانی و بدون استثنا حاکم است. این منطق بر اساس م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • روان کاو فرانسوی، مفسر رادیکال فروید • بنیان گذار نظریه بازگشت به فروید و ساختارگرایی در روان کاوی • مبدع مفاهیمی چون مرحله آینه ای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • اروس ( ایزد عشق در اساطیر یونان ) • عشق شهوانی، عشق رمانتیک و فیزیکی ( در فلسفه و روانشناسی ) • میل جنسی، نیروی حیاتی عشق ( در رو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ظاهری، برونی، سطحی ( قابل مشاهده برای دیگران ) • آنچه از بیرون دیده می شود ( در مقابل درون واقعی ) 🔸 مثال ها: "His outward calm ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تجسم، نمود، حالت ( از یک چیز در دوره های مختلف ) • نسخه، شکل تجدیدپیداشده ( یک شرکت، ایده یا شخصیت در طول زمان ) • بازنمایی جدید ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • پرداخت نقدی، تسویه حساب، مبلغ پرداختی • سود نقدی ( سهام یا سرمایه گذاری ) • غرامت ( بیمه ) ، برداشت ( قمار ) 🔸 مثال ها: "The fam ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مثال؛ Ghalibaf wrote on X: 'They neither adhere to the ceasefire nor believe in dialogue. '" قالیباف در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: �آنها نه تعهدات آتش ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مثال ها: "I've been climbing the walls all week waiting for the job offer letter. " تمام هفته را در حال بی قراری و اضطراب برای نامه پیشنهاد شغلی بوده ...

پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "Don't worry, I have an ace up my sleeve for the final negotiation. " نگران نباش، برای مذاکره نهایی یک برگ برنده مخفی تو آستینم دارم. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بدون مجازات رها شدن، تبرئه کامل شدن • بدون هیچ عواقبی فرار کردن، سالم و سلامت در رفتن • ( عامیانه ) آب از آب تکان نخوردن، هیچی بهش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سندروم گل شقایق بلند ( یا لاله بلند ) / فرهنگ تخریب نخبگان • حسادت به موفقیت دیگران، بریدن سر افراد موفق • تنبیه/انتقاد از کسانی که ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خار در چشم بودن، مایه دردسر و آزار بودن • منبع مزاحمت دائمی، عاملی برای عذاب و ناراحتی • کسی یا چیزی که مدام اعصاب خرد می کند ( با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حضرت مستطاب، مقام عالی، جناب • ( در عنوان گذاری روحانیون ) حضرت عالی جناب، آیت الله العظمی • برتری، والایی، مرتبت بلند His Eminence ...