🔸 معادل فارسی:
• بذر چیزی را کاشتن / زمینه سازی کردن برای ( یک احساس، ایده، یا رویداد )
• آغاز یا ایجاد کردن ( به ویژه چیزی که در آینده رشد می کند یا تأثیر می گذارد )
• ( در کاربرد مجازی ) پایه گذاری یا شروع یک فرایند ( اغلب منفی یا مثبت )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
مثبت:
The program sows seeds of hope in underprivileged communities.
این برنامه بذر امید را در جوامع محروم می کارد.
منفی:
The politician's speech sowed seeds of division among the public.
سخنرانی این سیاستمدار، بذر تفرقه را در میان عموم کاشت.
Misinformation can sow seeds of distrust in society.
اطلاعات نادرست می تواند بذر بی اعتمادی را در جامعه بکارد.
The book sows seeds of curiosity about science in young readers.
این کتاب بذر کنجکاوی درباره ی علم را در خوانندگان جوان می کارد.
• بذر چیزی را کاشتن / زمینه سازی کردن برای ( یک احساس، ایده، یا رویداد )
• آغاز یا ایجاد کردن ( به ویژه چیزی که در آینده رشد می کند یا تأثیر می گذارد )
• ( در کاربرد مجازی ) پایه گذاری یا شروع یک فرایند ( اغلب منفی یا مثبت )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
مثبت:
این برنامه بذر امید را در جوامع محروم می کارد.
منفی:
سخنرانی این سیاستمدار، بذر تفرقه را در میان عموم کاشت.
اطلاعات نادرست می تواند بذر بی اعتمادی را در جامعه بکارد.
این کتاب بذر کنجکاوی درباره ی علم را در خوانندگان جوان می کارد.