پیشنهادهای دکترحامد رسولی (١,٦٧١)
اجازه دادن. رخصت دادن، ستودن، پسندیدن، تصویب کردن، روا دانستن، پذیرفتن، اعطاء کردن، علوم مهندسی: تصویب کردن
قیام، نهضت، جنبش، شورش کردن، شورش یا طغیان کردن، اظهار تنفر کردن، طغیان، شورش، بهم خوردگی، انقلاب، شوریدن، قانون فقه: شورش کردن، روانشناسی: شورش، علو ...
درخواست کردن، اعمال کردن. صدق کردن، به کار بردن، استعمال کردن، اجرا کردن، متصل کردن، بهم بستن، درخواست دادن، شامل شدن، قابل اجرا بودن، قانون فقه: درخ ...
زحمت دادن. دردسر دادن، مخل آسایش شدن، نگران شدن، جوش زدن و خودخوری کردن، رنجش، پریشانی، مایه زحمت
نوعی اندود پلاستیکی لوله ها
گستاخ، جسور. خشن، زمخت، ناهموار، خام
اشتباه. مخالف اخلاق یا قانون، ناحق، خطا، اشتباه، تقصیر و جرم غلط، ناصحیح، غیر منصفانه رفتار کردن، بی احترامی کردن به، سهو، قانون فقه: اشتباه، علوم نظ ...
واگذاشتن، نشست کردن، فرو نشستن، فروکش کردن
آنالیز، تحلیل و بررسی آنالیز ریاضی، تشریح، فراکافت، بازکافت، موشکافی، تفکیک، جداگری، فرگشایی، کاوش، استقراء، شی تجزیه شده، کتاب یا موضوع تجزیه و تحلی ...
سان، دفیله رفتن، معبر باریک راه، الوده کردن، بی حرمت کردن، بی عفت کردن، گردنه، رژه رفتن، گذرگاه، قانون فقه: بی عفت کردن، علوم نظامی: مانع طبیعی
حق چاپ و نشر. حق تالیف و تصنیف، حق تالیف، حق چاپ ( انحصاری ) ، حق طبع و نشر، علوم مهندسی: حق چاپ و تقلید، قانون فقه: حق طبع، حق چاپ و انتشار انحصاری ...
شرمنده. شرمسار. معذب. شرمگین
اغوا، وسوسه، فریب، ازمایش، امتحان، روانشناسی: وسوسه enticement, allurement, inducement, lure, pull, seduction, tantalization
پایدار، باودام، پایا، دیرپای، عمران: بادوام long - lasting, dependable, enduring, hard - wearing, persistent, reliable, resistant, strong, sturdy, to ...
گسستگی ترد و شکننده. از هم گسیختگی ترد و شکننده
آوار. خاک و شن، قلوه سنگ، خرده، باقی مانده، آثار مخروبه، آشغال روی هم ریخته، معماری: واریزه، زیست شناسی: مانده طبیعی، علوم نظامی: خار و خاشاک ( و ت ...
ذرات باقیمانده. لاشه باقیمانده The vultures ate the debris particle's of pig لاشخورها ( کرکس ها ) لاشه باقیمانده خوک را خوردند.
arrange, classify, coordinate, group, marshal, put together, run, set up, systematize, take care of
discover, come across, encounter, hit upon, locate, meet, recognize, spot, uncover - perceive, detect, discover, learn, note, notice, observe, reali ...
things, belongings, effects, equipment, gear, kit, objects, paraphernalia, possessions, tackle - substance, essence, matter - material, cloth, fabri ...
Boil down :: To be handed down or passed along, descend from parent to child; pass from older generation to younger ones.
lowest part, base, bed, depths, floor, foot, foundation - underside, lower side, sole, underneath. buttocks, backside, behind ( informal ) , posterio ...
difference, comparison, disparity, dissimilarity, distinction, divergence, foil, opposition
essence, crux, drift, gist, heart, import, meaning, nub, pith, question, subject, thrust - aim, end, goal, intent, intention, motive, object, object ...
pull out, draw, pluck out, pull, remove, take out, uproot, withdraw - derive, draw, elicit, glean, obtain - passage, citation, clipping, cutting, e ...
annexe, addition, appendage, appendix, supplement - lengthening, broadening, development, enlargement, expansion, increase, spread, widening توسعه، ...
تجرد، پریشان حواسی، اختلاس، دزدی، ربایش، بیخبری از کیفیات واقعی و ظاهری، براهنگ، انتزاع، چکیدگی، روانشناسی: تجرید
پایه کناری پل، کرانپایه، پایه کناری، تکیه گاه، نیمپایه، کنار، طرف، مرز، حد، ( در پل سازی ) نیم پایه، پایه جناحی، پشت بند دیوار، بست دیوار، نزدیکی، مج ...
توهین به مقدسات، سرقت اشیاء مقدسه، تجاوز بمقدسات، قانون فقه: سرقت از اماکن مقدسه
ژرف، گردابی، ناپیمودنی
penetrate, filter through, insinuate oneself, make inroads ( into ) , percolate, permeate, pervade, sneak in ( informal )
نفوذ کردن در منطقه، تراوش کردن، نشر کردن، گذاشتن، در خطوط دشمن نفوذ کردن، علوم نظامی: نفوذ به منطقه از سوراخهای صافی گذراندن، صاف کردن، با تراوش گذرا ...
شبنم دار، ژاله دار، ترکرده، مرطوب، تازه wet with drops of dew
دم کرده، ریزش، ریختن، پاشیدن، القاء، تزریق، الهام اینفیوژن، تزریق پیوسته محلولی به بدن، مانند رگ یا به درون رحم
سوراخ دار، رخنه دار، نشست کننده، چکه کن، علوم مهندسی: نامتراکم، معماری: ابگذار
فشار محوری، بار محوری، فشار دادن به اسکیت برای سر خوردن راست کردن بازو ( شمشیربازی ) ، رانش، حمله کردن، حمله، ضربت، فرو کردن، انداختن، پرتاب کردن، چپ ...
وصل کردن، ضمیمه کردن مونتاژ کردن، ثابت کردن، توقیف کردن، زیر امر قرار دادن، مامور کردن، بستن، پیوستن، پیوست کردن، ضمیمه کردن، چسباندن، الصاق کردن، نس ...
خام. ناپخته. بی پروا. بی دقت. زمخت.
آنتی اکسیدان یا ضد اکسنده ماده ای در غذاهاست که با خوردن آنها بدن تمیز شده و در مقابل سرطانها مقاوم میشود
a substance in some foods that cleans the body and protects it from cancer آنتی اکسیدان . ضد اکسنده
چاقوها. تیغ ها. کاردها
واضح، بدیهی، مشهود. آشکار، هویدا، معلوم، مریی
کنترل، نظارت. مقررات و نظامات، نظام، نظامنامه، تنظیم، تعدیل، قاعده، دستور، قانون، آیین نامه، مقرره، علوم مهندسی: آیین نامه، الکترونیک: تنظیم، معماری: ...
جنین، رویان . موجودی در حال تکامل در محیط داخل رحمی پس از تشکیل قسمتهایی از بدن و قبل از تولد است
پست کردن، ریاضت دادن، کشتن، ازردن، رنجاندن. به زحمت انداختن. شرمگین و شرمنده کردن. آزار رساندن
پر خطر، خطرناک. مضر، زیان آور، خطربار. دارای ریسک
کامپیوتر: برنامه ای برای ویرایش فایلهای تصویری
توی، از روی، داخل ( کشتی یا هواپیما ) ، ورزش: در پایگاه، روی قایق، علوم دریایی: روی کشتی
به طور قابل ملاحظه ای، نسبتا زیاد. بطور چشمگیری.
هرزه، افسار گسیخته، کسیکه پابند مذهب نیست، باده گسار وعیاش، غلام ازاد شده