wrong

/ˈrɒŋ//rɒŋ/

معنی: اشتباه، سهو، تقصیر و جرم غلط، غیر صحیح، خطا، غلط، بی مورد، نا درست، نا صحیح، بی احترامی کردن به
معانی دیگر: ناروا، کار بد، ناصواب، گناه، بد، عوضی، اشتباهی، غلطی (wrongly هم می گویند)، ناجور، نامناسب، (پارچه و تخته و غیره - با: side) پشت، خراب، معیوب، عیب دار، (حقوق) تخطی، عمل غیرقانونی، خلافکاری، تقصیر، بدی، عمل نامشروع، تخلف، بدرفتاری کردن، بد کردن، ناروا عمل کردن، (زن را) از راه به در کردن، گمراه کردن، (درباره ی کسی) اشتباه کردن، بی انصافی کردن (در حق کسی)، غیر منصفانه رفتار کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: not true, factual, or correct.
مترادف: erroneous, false, inaccurate, incorrect, mistaken, off base, untrue
متضاد: correct, right
مشابه: all wet, fallacious, faulty, full of beans, imprecise, inexact, off, out in left field, unfounded

- Your answer is wrong.
[ترجمه مهسا] پاسخ شما نادرست است
|
[ترجمه ترگمان] جوابت غلط است
[ترجمه گوگل] پاسخ شما اشتباه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: deviating from the standard for moral goodness or rightness; sinful.
مترادف: bad, immoral, sinful, unethical
متضاد: ethical, right
مشابه: blameworthy, dishonest, evil, illegal, illicit, improper, iniquitous, peccant, reprehensible, unlawful, vile, villainous, wicked

- Murder is wrong.
[ترجمه ا] قتل کار بدی است
|
[ترجمه F_B] قاتل خلافکار است.
|
[ترجمه فاطمه برفرنژاد] قاتل اشتباه است.
|
[ترجمه ترگمان] قتل اشتباه است
[ترجمه گوگل] قتل اشتباه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: acting in an unjust, unsuitable, or incorrect way.
مترادف: unfair, unjust
متضاد: right
مشابه: foolish, ill-mannered, impolite, improper, rude, ungentlemanly, unladylike, unwise

- She was wrong to tell you that.
[ترجمه ترگمان] اون اشتباه کرده بود که اینو بهت گفته
[ترجمه گوگل] او اشتباه کرد که به شما بگوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: not suitable or intended.
مترادف: improper, inappropriate, unsuitable
متضاد: appropriate, proper, right
مشابه: inapplicable, inapposite, inapt, incompatible, incorrect, malapropos

- We added the wrong spices.
[ترجمه ترگمان] ما the غلط را اضافه کردیم
[ترجمه گوگل] ما ادویه های اشتباه اضافه کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- the wrong moment to speak
[ترجمه ترگمان] وقت مناسبی برای صحبت کردن نیست،
[ترجمه گوگل] لحظه ای نادرست برای صحبت کردن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: amiss; awry.
مترادف: amiss
مشابه: awry, faulty, on the blink, out of whack

- There is something wrong with my car.
[ترجمه ترگمان] ماشینم یه چیزیش شده
[ترجمه گوگل] با ماشین من اشتباه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: opposite the principal, prominent, or finished side or part.
مترادف: back
متضاد: right
مشابه: inverse, opposite, rear, reverse, rough, unfinished

- the wrong side of the fabric
[ترجمه ترگمان] بخش نادرستی از بافت
[ترجمه گوگل] طرف اشتباه پارچه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
(1) تعریف: in the wrong way; improperly.
مترادف: amiss, badly, improperly, inaccurately, incorrectly
متضاد: properly, right
مشابه: awry, poorly

- I pronounced his name wrong.
[ترجمه ترگمان] من اسمش رو اشتباه تلفظ کردم
[ترجمه گوگل] من نام خود را اشتباه اعلام کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: unlawfully or immorally.
مترادف: illegally, immorally, sinfully, unlawfully
متضاد: right
مشابه: badly
اسم ( noun )
عبارات: in the wrong, go wrong
(1) تعریف: unfair, illegal, or injurious treatment or action; injustice.
مترادف: abuse, evil, injury, injustice
متضاد: right
مشابه: grievance, iniquity, the shaft

- They have done him much wrong.
[ترجمه محمد] اونا خیلی باش بد رفتار کردن
|
[ترجمه ترگمان] آن ها کار او را اشتباه انجام داده اند
[ترجمه گوگل] آنها او را بسیار اشتباه انجام داده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: conduct that is unethical, immoral, or incorrect.
مترادف: depravity, evil, immorality, iniquity, sinfulness, wickedness, wrongdoing
متضاد: right, virtue
مشابه: crime, harm, injustice, misconduct, sin, transgression, trespass, vice, villainy

- the difference between right and wrong
[ترجمه ترگمان] تفاوت بین درست و غلط
[ترجمه گوگل] تفاوت بین حق و اشتباه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the quality or condition of being improper or incorrect (usu. prec. by the).
متضاد: right

- She was in the wrong when she punished that boy so severely.
[ترجمه ترگمان] وقتی این پسر را به شدت تنبیه می کرد اشتباه می کرد
[ترجمه گوگل] وقتی او این پسر را به شدت مجازات کرد، در اشتباه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: wrongs, wronging, wronged
مشتقات: wrongly (adv.), wrongness (n.)
(1) تعریف: to commit wrong toward; treat badly or unjustly.
مترادف: abuse, ill-use, mistreat, misuse
مشابه: aggrieve, maltreat, oppress, persecute, shaft

(2) تعریف: to make incorrect or unfair remarks or assumptions about; malign.
مترادف: defame, denigrate, malign, slander, smear, smirch
مشابه: abuse, badmouth, belittle, bespatter, insult, libel, slur

- The local paper wronged her and damaged her reputation.
[ترجمه ترگمان] روزنامه محلی به او اهانت کرده و به شهرت او لطمه زده بود
[ترجمه گوگل] مقاله محلی به او خیانت کرد و شهرتش را آسیب دید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. wrong methodology leads to wrong conclusions
روش پژوهش غلط منجر به نتیجه گیری غلط می شود.

2. wrong pronunciation
تلفظ غلط

3. the wrong method
روش غلط

4. the wrong side of cloth
پشت پارچه

5. what's wrong with this car?
این اتومبیل چه عیبی دارد؟

6. you wrong him; he is not cruel and miserly
در حق او بی انصافی می کنی،او ظالم و خسیس نیست.

7. go wrong
1- عیب پیدا کردن،خراب شدن،معیوب شدن 2- بدفرجام شدن،پایان بدی داشتن 3- گمراه شدن،از راه به در رفتن

8. the wrong side of the tracks
محله ی فقیر نشین،محله ی بد شهر

9. ahmad is wrong for this job
احمد به درد این کار نمی خورد.

10. it is wrong to ascribe all our problems to the war
اشتباه است که همه ی مشکلات خود را به جنگ وابسته کنیم.

11. it is wrong to call names
لقب زشت دادن کار درستی نیست.

12. it is wrong to defy the orders of a superior officer
گردن کشی در مقابل دستورات افسر ارشد درست نیست.

13. it is wrong to swear and shout
ناسزا گفتن و فریاد زدن اشتباه است.

14. it is wrong to tell lies
دروغ گفتن درست نیست.

15. using the wrong word cheated him of his legacy
استفاده از واژه ی غلط،او را از ارث محروم کرد.

16. back the wrong horse
1- (در مسابقه ی اسبدوانی) روی اسب بازنده شرط بندی کردن 2- از بازنده حمایت کردن،شریک بد گزیدن

17. in the wrong
در اشتباه مشتبه،غیر ذی حق،دچار خطا،هوادار جناح خاطی

18. on the wrong foot
(در آغاز کار) در موقعیت بد،به طور ناجور

19. on the wrong side of one's mouth
با ندامت،با پشیمانی

20. on the wrong side of someone
مورد بی لطفی کسی،مورد غضب کسی

21. right a wrong
عمل بد را جبران و اصلاح کردن،کار شر را تبدیل به کار خیر کردن

22. he is altogether wrong
او کاملا در اشتباه است.

23. he was demonstrably wrong
او به طور آشکاری در اشتباه بود.

24. his count was wrong
شمارش او غلط بود،حسابش غلط بود.

25. hitting children is wrong
کتک زدن بچه ها روا نیست.

26. my assumption was wrong
فرض من غلط بود.

27. the right or wrong of his assertion is arguable
درست یا غلط بودن ادعای او قابل بحث است.

28. the weather was wrong for an all-out attack
هوا برای یک حمله ی همه جانبه مناسب نبود.

29. there is something wrong with his eyes
چشمانش معیوب است.

30. there you are wrong
در آن مورد اشتباه می کنی.

31. those who do wrong will go to jail
آنان که تخطی بکنند به زندان خواهند رفت.

32. to put the wrong construction on somebody's statements
اظهارات کسی را به غلط تعبیر کردن

33. to retaliate a wrong
عمل خلاف را تلافی کردن

34. you have the wrong slant on the problem
نگرش شما درباره ی این مسئله غلط است.

35. bark up the wrong tree
عوضی گرفتن،بیهوده کوشیدن

36. get someone in wrong
(امریکا - عامیانه) سعایت کردن،سوسه آمدن،منفور کردن،مغضوب کردن

37. know right from wrong
عمل خوب را از عمل بد تشخیص دادن،خوبی و بدی را از هم باز شناختن

38. start on the wrong foot
(کاری را) به طریق ناصواب شروع کردن،خشت اول را کج گذاشتن

39. he gave me the wrong book
کتاب عوضی را به من داد.

40. he thought ahmad was wrong and did not mince matters in telling him so
او فکر می کرد که احمد اشتباه می کند و (این مطلب را) صریحا به او گفت.

41. personally, i consider it wrong to go
من شخصا رفتن را بد می دانم.

42. the use of the wrong stamp invalidated the contract
به کار بردن مهر اشتباهی قرارداد را از اعتبار انداخت.

43. to discern right from wrong
درست را از نادرست تمیز دادن

44. to know right from wrong
عمل درست را از خطاکاری تمیز دادن

45. to tell right from wrong
نیکی را از بدی تشخیص دادن

46. your calculations are all wrong
همه ی حساب های شما اشتباه است.

47. get someone (or something) wrong
سو تعبیر کردن،(منظور کسی را) درست درک نکردن

48. get up on the wrong side of the bed
از دنده ی چپ بلند شدن،بدخلقی کردن،زودرنج و زودخشم بودن

49. never puts a foot wrong
هرگز اشتباه نمی کند

50. rub someone up the wrong way
خلاف میل کسی کار کردن و موجب آزردگی یا خشم او شدن

51. every time he did something wrong his sister would tell on him
هرگاه کار بدی می کرد خواهرش او را لو می داد.

52. he always pronounces my name wrong
او همیشه نام مرا عوضی تلفظ می کند.

53. he expressed sorrow for the wrong he had done
به خاطر کار بدی که کرده بود اظهار تاسف کرد.

54. he pulled his pocket the wrong side out
او جیب خود را پشت و رو کرد (بیرون کشید).

55. peremptory ideas about right and wrong
عقاید کوته فکرانه درباره ی درست و غلط

56. the addition of even one wrong color will kill the carpet
افزودن حتی یک رنگ ناجور فرش را خراب می کند.

57. to go off on the wrong tack
خط مشی غلط اتخاذ کردن

58. correct me if i am wrong
اگر اشتباه می کنم اصلاحم کنید،اگر اشتباه نکنم

59. i feel that capital punishment is wrong
احساس من این است که مجازات اعدام درست نیست.

60. she persuaded me that i was wrong
او مرا مجاب کرد که در اشتباهم.

61. the eternal conflict of right and wrong
ستیز ابدی حق و باطل

62. the twilight zone between right and wrong
مرز مبهم میان روا و ناروا

63. a child can not tell right from wrong
بچه فرق میان درست و غلط را نمی داند.

64. don quixote wanted to right the world's wrong
دان کیشوت می خواست بدهای جهان را تبدیل به نیکی بکند.

65. now i find that i have been wrong
اکنون درمی یابم که در اشتباه بوده ام.

66. don't let money lure you into doing something wrong
نگذار پول تو را به انجام کار خلاف وسوسه کند.

67. he mistook the address and went to the wrong house
او نشانی را اشتباه کرد و به خانه ی عوضی رفت.

68. his conscience told him not to do anything wrong
وجدان به او ندا داد که هیچ کار خلافی نکند.

69. to my mind any kind of torture is wrong
به عقیده ی من هرگونه شکنجه غلط است.

مترادف ها

اشتباه (اسم)
slip, error, mistake, errancy, blame, wrong, fault, flounder, fumble, gaffe, boo, inaccuracy, snafu, misgiving, mix-up

سهو (اسم)
slip, error, mistake, wrong, blunder, oversight, inadvertence, omission, inadvertency, miscue

تقصیر و جرم غلط (اسم)
wrong

غیر صحیح (صفت)
wrong, incorrect

خطا (صفت)
wrong, peccant

غلط (صفت)
amiss, foul, false, awry, wrong, incorrect, erroneous, inaccurate, unsound, peccant, phony, phoney, fallacious

بی مورد (صفت)
amiss, wrong, inappropriate, undue, unseasonable, inopportune, untimely, anomalous, inapposite, trumped-up

نا درست (صفت)
amiss, foul, false, vicious, dishonest, spurious, wrong, incorrect, erroneous, inaccurate, unsound, unfair, crooked, jackleg, impure, phony, phoney, sinister, inconsequent, inconsecutive, untrue, imprecise, inexact, trumped-up

ناصحیح (صفت)
bad, wrong, incorrect, unsound, unjust, wrongful, peccant

بی احترامی کردن به (فعل)
insult, dishonor, dishonour, wrong

تخصصی

[حقوق] تخلف کردن، تعدی و تجاوز کردن، زیان وارد کردن، غلط، خطا، تعدی، تجاوز، بی عدالتی
[ریاضیات] غلط

به انگلیسی

• injustice; evil; bad; injustice; broken law; transgression; harm; mistake; sin
cause suffering to; behave unjustly toward; injure, harm, violate; malign, discredit
incorrect; erroneous; mistaken; erring; unjust; inappropriate; improper; inside-out (clothing)
incorrectly; erroneously; mistakenly; inappropriately; improperly; distortedly
if there is something wrong, there is something unsatisfactory about the situation or thing that you are talking about.
wrong means unsuitable or incorrect.
if you choose the wrong thing or person, you make a mistake when you choose them, and do not choose the thing or person that you really want.
if you are wrong about something, what you say or think about it is not correct.
if something that you do is wrong, it is bad or immoral.
wrong is used to refer to actions that are bad or immoral.
a wrong is an unjust action or situation.
if someone wrongs you, they treat you in an unfair or unjust way; a literary use.
the wrong side of a piece of cloth or paper is the side which is intended to face inwards or downwards and not be seen.
if you get something wrong, you make a mistake.
if you go wrong, you make a mistake.
if something goes wrong, it stops working or is no longer successful.
if something dangerous or secret gets into the wrong hands, it is obtained by people who will use it for illegal or harmful purposes.
if you are in the wrong, what you are doing is not right.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیاشتباه، سهو، تقصیر و جرم غلط، غیر صحیح، ...معانی متفرقهناروا، کار بد، ناصواب، گناه، بد، عوضی، ا ...بررسی کلمهصفت ( adjective ) • ( 1 ) تعریف: not true, factual, or correct. • مترادف: erroneous, false, ...جمله های نمونه1. wrong methodology leads to wrong conclusions روش پژوهش غلط منجر به نتیجه گیری غلط می شود. 2. ...مترادفاشتباه ( اسم ) slip, error, mistake, errancy, blame, wrong, fault, flounder, fumble, gaffe, boo, i ...بررسی تخصصی[حقوق] تخلف کردن، تعدی و تجاوز کردن، زیان وارد کردن، غلط، خطا، تعدی، تجاوز، بی عدالتی [ریاضیات] غلطانگلیسی به انگلیسیinjustice; evil; bad; injustice; broken law; transgression; harm; mistake; sin cause suffering to; b ...
معنی wrong، مفهوم wrong، تعریف wrong، معرفی wrong، wrong چیست، wrong یعنی چی، wrong یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف w، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف w، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف w، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف w
کلمه بعدی: wrong assumption
اشتباه تایپی: صقخدل
آوا: /رانگ/
عکس wrong : در گوگل
معنی wrong

پیشنهاد کاربران

اشتباه
1 - نادرست ( not true or not correct )
2 - بد ( bad or not what the law allows )
3 - نامناسب، اشتباهی ( not the best )
4 - مشکل ( not as it should or not working well )
مشکل
?what is wrong with you
چه مرگته؟ ( در محاوره استفاده می شود )
اشتباه.
اشتباه ، غلط
نادرست ، اشتباه ، غلط
نادرست _ اشتباه
اشتباه یا مشکل
Wrong=
اشتباه_مشکل
اشتباه. غلطو نادرست
( در علوم تغذیه ) مضر
as a verb means گول زدن
اشتباه . مشکل
?what is wrong
اشتباه

نادرست اشتباه
اشکال
سهو /اشتباه
what's wrong with it چه مرگشه . . . مشکلش چیه . نوعی بیان عوامانه از خرابی یک دستگاه یا وسیله
مردود
معنی دیگرش به انگلیسی می شود : problem .
به معنی مشکل .
برای مثال : what's wrong with that hat ?
یعنی : چه مشکلی برای کلاهت پیش اومده ؟
امیدوارم کمک کرده باشم 😊⁦♥️⁩
Whatswrongمشکل چیه wrongاغلب به معنی مشکل و اشتباه

Who wrong the servants of God

در معنای ظلم در جمله بالا
هر آنکه به بندگان خدا ظلم کند
آثار ترجمه شده اسلامی یک
( نیازمند همفکری سایر بزرگواران هستم )
گول زدن
نادرست ، اشتباه و غلط
to not be right in what you think or believe about someone or something SYN mistaken OPP right
در اشتباه
یک جای کار لنگیدن. از کار افتادن . به مشکل برخوردن
mistake
false
Foul
ظلم
. For the wrong my great - grandfather did you, I am sorry
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما