come down

/kʌm daʊn//kʌm daʊn/

معنی: فرود امدن، فروکش کردن، نزول کردن، پایین رفتن
معانی دیگر: (از مقام یا دارایی یا قدرت و غیره) تنزل کردن، نزول، تنزل، افول، افت، نزول کردن، پایین رفتن، تنزل رتبه ومقام
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a humiliating decline or descent from a former status.
متضاد: rise

- Finishing in last place was a comedown, as the team had been first in the previous year.
[ترجمه ترگمان] کارش به پایان رسید، همان طور که اولین بار در سال گذشته بود
[ترجمه گوگل] پایان دادن به آخرین مکان، کمدیون بود، زیرا این تیم در سال گذشته بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (informal) a disappointment or anticlimax.
متضاد: boost
مشابه: letdown

- Her homecoming was a comedown after all her expectations.
[ترجمه ترگمان] بعد از این همه انتظارات اون به مجلس ختم شد
[ترجمه گوگل] بعد از تمام انتظاراتش، بازگشت به خانه او کمدیون بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. after many years as a minister, teaching was a bit of a comedown for him
پس از چندین سال وزارت،معلمی برایش نوعی تنزل بود.

2. What goes up must come down. Isaac Newton
[ترجمه ترگمان]چیزی که بالا می رود باید پایین بیاید اسحاق نیوتن
[ترجمه گوگل]آنچه که بالا می رود باید پایین بیاید اسحاق نیوتن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He had come down to begging when his father found him.
[ترجمه ترگمان]وقتی پدرش او را پیدا کرد آمده بود گدایی کند
[ترجمه گوگل]وقتی پدرش او را پیدا کرد، او را به گدایی دعوت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They tried for hours to get her to come down from the roof, but it was no go.
[ترجمه ترگمان]چند ساعتی تلاش کردند تا او را از پشت بوم بیرون بیاورند، اما راه گریزی نبود
[ترجمه گوگل]آنها برای ساعت ها تلاش کردند تا او را از سقف بیرون بیاورند، اما این کار را نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It's amazing how much computers have come down in price over the past few years.
[ترجمه ممدچطوری] شگفت انگیز است که قیمت کامپیوترها طی چند سال گذشته چقدر کاهش یافته اند
|
[ترجمه ترگمان]شگفت انگیز است که کامپیوترها در طی چند سال گذشته چقدر قیمت دارند
[ترجمه گوگل]شگفت انگیز است که تعداد کامپیوترها در طی چند سال گذشته در قیمت پایین آمده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She refused to come down squarely on either side of the argument.
[ترجمه ترگمان]او از پائین آمدن در دو طرف بحث خودداری کرد
[ترجمه گوگل]او از کنار هر آرگومان مستقیما کنار گذاشته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I watched the climbers come down into the valley.
[ترجمه ترگمان]به کوهنوردان نگاه کردم که به پایین دره سرازیر شدند
[ترجمه گوگل]من تماشا کردم که کوهنوردان به دره می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I never thought he would come down to begging.
[ترجمه ترگمان]من هیچ وقت فکر نمی کردم که اون بیاد و التماس کنه
[ترجمه گوگل]من هرگز فکر نکردم که گدایی کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The tree had come down in a fierce gale the night before.
[ترجمه ترگمان]شب پیش از آن، درخت در توفان شدیدی فرورفته بود
[ترجمه گوگل]در اوایل شب قبل از آن در یک جلسه شدید بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The authorities plan to come down hard on truancy in future.
[ترجمه ترگمان]مسئولین در نظر دارند که در آینده به شدت از مدرسه فرار کنند
[ترجمه گوگل]مقامات قصد دارند تا در آینده به سختی به سر می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The name has come down from the last century.
[ترجمه ترگمان]این نام از قرن گذشته پایین آمده است
[ترجمه گوگل]نام از قرن گذشته پایین آمده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He had come down with the flu.
[ترجمه ترگمان]او مبتلا به سرماخوردگی شده بود
[ترجمه گوگل]او با آنفولانزا رفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Such a custom has come down to the present moment.
[ترجمه ترگمان]این رسم در حال حاضر به اینجا آمده است
[ترجمه گوگل]چنین سفارشی به لحظه حاضر رسیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Prices ought to come down soon.
[ترجمه ترگمان]قیمت ها به زودی پایین می آید
[ترجمه گوگل]قیمت ها باید به زودی کاهش یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. I'll just finish drying my hair then I'll come down.
[ترجمه ترگمان]موهایم را خشک می کنم، بعد پایین می ایم
[ترجمه گوگل]من فقط خشک کردن موهایم را پس دادم، من پایین می آیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. It's a bit of a comedown after her previous job.
[ترجمه ترگمان]کمی بعد از شغل قبلیش پایین اومده
[ترجمه گوگل]بعد از کار قبلیش کمی کمودوند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. The film marks a real comedown for the director.
[ترجمه ترگمان]این فیلم نشانه ای از سقوط واقعی کارگردان بر جای می گذارد
[ترجمه گوگل]این فیلم یک کاراکتر واقعی برای کارگردان را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The prospect of relegation is a comedown for a club that finished second two seasons ago.
[ترجمه ترگمان]چشم انداز of، سقوطی برای باشگاهی است که دو فصل قبل به پایان رسید
[ترجمه گوگل]چشم انداز از دست رفته کمدیون یک باشگاه است که دو فصل گذشته به پایان رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. But his failure was a bitter comedown.
[ترجمه ترگمان]اما شکست او نتیجه تلخی بود
[ترجمه گوگل]اما شکست او یک برداشت تلخ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Teaching eighth-grade English must be a big comedown for a man with two PhDs.
[ترجمه ترگمان]آموزش انگلیسی کلاس هشتم باید یک نزول بزرگ برای مردی با دو مدرک دکترا باشد
[ترجمه گوگل]آموزش انگلیسی هشتم باید یک رکورد بزرگ برای یک مرد با دو دکترا باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Professedly, the author described the comedown of a family, but in fact, he demonstrated the times when he lived, which was called the Flourishing Period of Kangxi and Qianlong.
[ترجمه ترگمان]نویسنده اصل و نسب یک خانواده را شرح داد، اما در حقیقت، او زمان هایی را که زندگی می کرد نشان داد، که دوره Flourishing Kangxi و کیان لونگ بود
[ترجمه گوگل]به طور رسمی، نویسنده توضیح داد که از خانواده حذف شده است، اما در حقیقت او زمان هایی را که در آن زندگی می کرد، نشان می دهد که دوره شادابی Kangxi و Qianlong نامیده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. An EVA midsole and forefoot inserts cushion your comedown, so you don't freak-out in the middle of nowhere.
[ترجمه ترگمان]یک midsole eva و پاهای جلویش را روی cushion می گذارد، بنابراین در وسط هیچ جا خل نشو
[ترجمه گوگل]یک بالشتک EVA و مچ پا قرار دادن کمردار خود را کم کنید، بنابراین شما در وسط هیچ جایی نمی فریاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. The community succession was on the comedown phase rapidly, and the evidence of degeneration was naked.
[ترجمه ترگمان]توالی جامعه به سرعت در حال سقوط بود، و شواهد انحطاط برهنه بود
[ترجمه گوگل]پیروی از اجتماع به سرعت در مرحله تخریب قرار داشت و شواهد انحطاط برهنه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. The movie is quite a comedown after so much wait.
[ترجمه ترگمان]پس از این همه مدت، فیلم کمی پایین آمده
[ترجمه گوگل]پس از خیلی زیاد این فیلم کاملا از بین رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. The clouds comedown so suddenly we had no warning.
[ترجمه ترگمان]ناگهان ابرها پایین آمدند و ناگهان ما هیچ هشداری نداشتیم
[ترجمه گوگل]ابرها به طور ناگهانی به ما هشدار دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. His defeat was quite a comedown for all of us.
[ترجمه ترگمان]شکست او به خاطر همه ما از بین رفت
[ترجمه گوگل]شکست او کاملا برای همه ما کمدیون بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. She find it a comedown to listen to her former subordinate.
[ترجمه ترگمان]او آن را پایین آورد تا به زیردست سابق خود گوش دهد
[ترجمه گوگل]او آن را پیدا کردن comedown برای گوش دادن به زیردستان سابق او
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. It's a bit of a comedown to leave school and then not get a job.
[ترجمه ترگمان]این سقوطی است که مدرسه را ترک کنم و بعد هم یک شغل به دست بیاورم
[ترجمه گوگل]این کمی از کمدیون برای ترک مدرسه است و پس از آن کار را دریافت نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. As the falsificationism appeared, the comedown of the verificationism's economic methodology was already an irresistible trend.
[ترجمه ترگمان]همانطور که the ظاهر شد، نزول روش شناسی اقتصادی verificationism یک گرایش غیرقابل مقاومت بود
[ترجمه گوگل]همانطور که جعل هویت ظاهرا ظهور کرد، تخفیف روش شناسی اقتصادی تایید شده در حال حاضر یک روند غیرقابل انکار بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فرود امدن (فعل)
alight, ground, land, come down, descend, shore

فروکش کردن (فعل)
alight, subside, ebb, come down, descend, flow down, lower, go down, fall away

نزول کردن (فعل)
come down, descend, sink

پایین رفتن (فعل)
come down, descend, go down

تخصصی

[ریاضیات] منجر شدن

به انگلیسی

• descend
decline, reverse, disappointment, anti-climax, sudden descent
you say that something is a comedown if you think that it is not as good, or does not have as high a status, as something else that you have just done or had.

پیشنهاد کاربران

( دلیل یا علت چیزی ) منحصر شدن به، محدود شدن به
بیمار شدن
ختم شدن به
1 - فرود آمدن روی زمینOur plane came down in a field.

2 - پایین آمدن:
House prices have come down recently

3 - از بین رفتن تاثیر نشئه آور مواد

4 - تصمیم گرفتن به حمایت از یک شخص
The government has come down on the side of military action.
5 - رفتن به جنوب:
My boyfriend's coming down from Scotland this weekend.
منجر به چیزی شدن، چیزی را رقم زدن
خلاصه شدن
مهمترین معنی come down
میشه
مبتلا شد به
دچار شدن به
گرفتنِ

مثلا
مبتلا شدن به سرماخوردگی یا آنفلانزا
I came down with the flu and was unable to go to work
باریدن
آرام باش
پیشنهاد همه دوستان درسته اما یه معنی دیگه هم داره که من شنیدم خیلی استفاده میکنن اونم
بیخیال شدن. مثلا
hey bro, come down
بیخیال شو داداچ
پایین آمدن ( مثل پایین آمدن از طبقه بالا یک ساختمان به طبقات پایین تر )
come down to =
to be the most important aspect of a situation or problem =
عمدتا بستگی داشتن
خماری
فرو ریختن، پایین امدن

چیزایی ک دوستان گفتن یه جورایی درسته، اما یه حالت دیگه هم هست، و درمورد مکان به کار میره، با فرض اینکه یکی خونش شمال تهرانه، و یه سر پیش یکی از دوستاش میره جنوب تهران، و برمیگرده، اما خب کاری پیش میاد و دوستش دوباره ازش میخواد برگرده جنوب تهران، و میخواد ازش تشکر کنه ک این راهو برگشتی، اینجوری میگه:
i'm glad you came down
یعنی خوشحالم که برگشتی ( اومدی پایین )
come down to some place: to come to some place in the south or in a lower altitude for a visit ( Assumes a perspective of a visitor from a northern state of the U. K )

ختم شدن، منحصر شدن به
بیماری ای گرفتن
Get Sick= به بیماری مبتلا شدن

For example : The singer has came down with flu.
in the " JOKER'2019 the anchor said
or comes down with typhoid fever
مبتلا شدن و مانند آن

فرا رسیدن، night comes down شب فرا میرسد
به بیماری مبتلا شدن
I'm coming down with the Corona virus
دارم کرونا میگیرم
• ( قیمت ) پایین آمدن، رضایت دادن به قیمت کمتر
• ( سفر ) رفتن به جنوب، مسافرت کردن به سمت جنوب
• فرود آمدن روی زمین، بر روی زمین افتادن
• تصمیم به حمایت از یک شخص یا عقیده ای گرفتن
• ( خودمانی ) ( احساس ) حالت عادی پیدا کردن ( بعد از اینکه یک شادی و غافلگیری زیادی را تجربه کرده اید )
• ( خودمانی ) از بین رفتن تاثیر نشئه آور مواد
پایین آمدن
⁦✔️⁩باریدن
[Bad Weather]
[Collocation]
1 ) the rain falls/​comes down ( in buckets/​sheets ) /pours down
2 ) snow falls/​comes down/​covers something
کم کردن قیمت، پایین آوردن قیمت
to accept a lower price
to agree to ask for or pay a lower price

They are not willing to come down in price
ترجمه ی اینجانب: آنها تمایلی به پایین آوردن قیمت ندارند.

How far can you come down in price to meet me?
ترجمه ی اینجانب: چقدر می توانید قیمت را کم کنید تا من هم از پس خریدش بر بیایم؟

در واقع بیان دیگر ( یا همان پارافریز یا دگرگفت جمله ی دوم به این صورت می باشد:
What can he take off the price to get closer to your budget?
که معنی آن می شود
"فروشنده چقدر می تواند قیمت را کم کند ( تخفیف بدهد ) تا بودجه یا وسع خریدار هم به آن برسد. "


رسیدن
نزول کردن ، سقوط کردن ( قیمت و. . . )
افتادن ، فرود آمدن ( هواپیما )
باران شدید آمدن.
اون دوستانی که نوشتن معنیش آرام باش یا بیخیال شو هست، فکر میکنم با عبارت calm down اشتباه گرفتن، چون تلفظ یکسانی دارن و در کلمه ی calm، l سایلنت هست، اونا رو به اشتباه انداخته
محدود شدن به ، خلاصه شدن در
sipher داداش اون calm down هست نه come down
جوگیر نشو
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما