پیشنهاد‌های دکترحامد رسولی (١,٦٧١)

بازدید
٥,٠٧٥
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

superficial, empty, slight, surface, trivial - unintelligent, foolish, frivolous, ignorant, puerile, simple کم عمق. کم ژرفا، کم آب، سطحی، کم عمق کرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

protection, cover, defence, guard, screen - safety, asylum, haven, refuge, retreat, sanctuary, security - protect, cover, defend, guard, harbour, h ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

پرسیدن، تحقیق کرد. بازجویی کردن، جویا شدن، استفسار کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

وسعت، جهت یاب، تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزی راکامل نمودن، باقطب نماتعیین، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

عادتی بسیار زشت و ناپسند که در بین نوجوانان دیده میشود: استمنا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

استمنا. ناچاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

shocking, agonizing, damaging, disturbing, hurtful, injurious, painful, scarring, upsetting, wounding وابسته به روان زخم، زخمی، جراحتی، ضربه ای، روان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

Great boast little toast اصطلاحا یعنی: پز عالی جیب خالی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

توانایی های خود را به رخ کشیدن، پز دادن لاف، مباهات، بالیدن، خودستایی کردن، سخن اغراق آمیز گفتن، به رخ کشیدن، رجز خواندن، خرده الماسی که برای شیشه بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

odd, abnormal, bizarre, curious, extraordinary, peculiar, queer, uncommon, weird, wonderful - unfamiliar, alien, exotic, foreign, new, novel, unknow ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

فروشگاه. انبار کردن، ذخیره کردن، انبار کردن، اندوخته، مغازه بزرگ، انباره، مخزن، موجودی، مغازه، دکان، فروشگاه، اندوختن، انبار کردن، ذخیره کردن، علوم م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

قتل عمدی یا اقدام به قتل یک سرباز، معمولاً یک مافوق، توسط یک سرباز دیگر است. پرسنل ارتش ایالات متحده این کلمه را در طول جنگ ویتنام ابداع کردند، زمانی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

performance, characterization, impersonation, performing, playing, portrayal, stagecraft, theatre - temporary, interim, pro tem, provisional, substi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

Of, relating to, resulting from, or showing actinism دارای خواص پرتوافکنی، مربوط به تاثیر شیمیایی actinic ( al ) : دارای خواص شیمیایی، مربوط به تابش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

The intrinsic property in radiation that produces photochemical activity خاصیت نیروی تشعشعی مخصوصا در نواحی مرئی و غیرمرئی ماوراء بنفش که خاصیت شیمیا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تخلیه کردن، لوله اگزوز، خروج گاز یا بخار، تمام شدن انرژی، اگزوز، خروج ( بخار ) ، در رو، مفر، تهی کردن، نیروی چیزی راگرفتن، خسته کردن، ازپای در اوردن، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

الکترونیک: کنش، اقدام، عمل، کامپیوتر: اثر، کنش، عمل، شیمی: کنش، عمل، تربیت بدنی: اقدام، تجارت خارجی: نبرد، جنگ، علوم دریایی: کنش، جنبش، عمل، اژیرش، ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

if something you say or do is actionable, it is so bad or damaging that a claim could be made against you in a court of law قابل تعقیب قانونی، قابل ت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

فعال کردن. به فعالیت پرداختن، به کار انداختن، چاشنی مین را کشیدن، کنش ور کردن، فعال کردن، به فعالیت پرداختن، به کار انداختن، تخلیص کردن ( سنگ معدن ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

فعال سازی. به کارانداختن، به فعالیت درآوردن، فعال شدن، کنش وری، کنش ور سازی، ایجاد فعالیت، به کار واداری، ( مع ) . تخلیص، علوم مهندسی: تخلیص، شیمی: ف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

work together, cooperate, join forces, participate, play ball ( informal ) , team up - conspire, collude, cooperate, fraternize همکاری کردن. همدستی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

militant, organizer, partisan فعال. طرفدار عمل. پارتیزان. عملگرا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

action, animation, bustle, exercise, exertion, hustle, labour, motion, movement - pursuit, hobby, interest, pastime, project, scheme فعالیت. عمل، وظ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

existence, being, materiality, reality, fact واقعیت، فعالیت، امرمسلم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

person trained in acupuncture ( therapy that uses thin needles inserted through the skin at specific points on the body to control pain and other sym ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

treatment for pain and disease that involves pushing special needles into parts of the body طب سوزنی، روش چینی بی حس سازی بوسیله ء فروکردن سوزن در بد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

judgment, astuteness, cleverness, ingenuity, insight, intelligence, perspicacity, shrewdness تیز هوشی، تیز فهمی، فراست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

Anno Domini ) used to show that a date is a particular number of years after the birth of Christ Synonym : CE ⇒ BC آگهی تبلیغاتی بعد از میلاد، میلادی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

seriousness, gravity, importance, severity, urgency - perceptiveness, astuteness, cleverness, discrimination, insight, perspicacity, sharpness تیزی، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

feeling or noticing something very strongly بزیرکی، بحدت، بشدت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

piece of music that should be played or sung slowly مو. رقص ) اهسته و ملایم، اجرای اهنگ باهستگی، ( در بالت ) رقص دو نفری که زن روی پنجه ءپا میرقصد و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

saying, byword, proverb, saw, word مثل، امثال و حکم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

ardent, devout, earnest, enthusiastic, heartfelt, impassioned, intense, vehement باحرارت، باحمیت، پرشور وشعف، ملتهب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

ditch, channel, drain, excavation, furrow, gutter, trough

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

retaliate, answer, hit back, meet, oppose, parry, resist, respond, ward off - opposite to, against, at variance with, contrariwise, conversely, in d ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

Job. appointment . Mission . duty

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

retaliate, answer, hit back, meet, oppose, parry, resist, respond, ward off Synonyms: - opposite to, against, at variance with, contrariwise, conver ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢٦

سلام اساتید و دوستان بزرگوار خواهشا نظرات را کپی و بنام خود ثبت نکنید مثلا آقای اکبر اصغری معنی پیشنهادی بنده رو کپی و paste کردند. خواهشا از نظرات ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

remove, discard, peel off, strip off - lift off, take to the air - depart, abscond, decamp, disappear, go, leave, slope off - parody, caricature, ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

shrine, church, sanctuary

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

display, demonstrate, express, indicate, manifest, parade, put on view, reveal, show

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

کیج های گردنی از جنس تیتانیوم، کروم کبالت و peek نوعی پلاستیک فوق فشرده است که در اعمال جراحی گردن استفاده میشود وبه جای دیسک بین مهره های گردن استفا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

دیسکهای بین مهره ای . دیسک بین مهره ای کمر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

بشاش. شاد . خوشحال. سرکیف. شنگول

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

change, alteration, conversion, metamorphosis, revolution, sea change, transmutation

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

set off, activate, cause, generate, produce, prompt, provoke, spark off, start ماشه. مدار رهاساز، برانگیزنده، پاشنه، پرتاب کردن فشنگ، ماشه اسلحه، گیر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

bonus, bounty, fee, perk ( Brit. informal ) , perquisite, prize, reward - at a premium: in great demand, hard to come by, in short supply, rare, sca ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

request, appeal, claim, inquire, petition, put in, requisition - use, bring to bear, carry out, employ, exercise, exert, implement, practise, utiliz ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

happy, buoyant, cheery, chirpy ( informal ) , enthusiastic, jaunty, jolly, light - hearted, merry, optimistic, upbeat ( informal )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

hard level surface or path at the side of a road for people to walk on Synonym : sidewalk