interest

/ˈɪntrəst//ˈɪntrəst/

معنی: سهم، سود، مصلحت، علاقه، دلبستگی، فرع، تنزیل، بهره، علاقه و علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل اوردن
معانی دیگر: تمایل، گرایش، خواهانی، رغبت، دیدگیری، توجه، کشش، جذبه، هر چیز مورد علاقه، اندیشگیری، حق، ادعا، هده، سهم قانونی، نفع (منافع)، (معمولا جمع) سعادت، نیکباش، پدرام، بهروزی، (معمولا جمع) افراد ذی نفوذ (در کاری)، صاحبان شرکت، نفوذ شخصی، اهمیت، دربایی، دربایستی، بهره(ی پول)، ربح، بیش از بدهی، (معمولا با: in) علاقمند کردن، دلبسته کردن، توجه (کسی را) جلب کردن، خواهان کردن، جلب علاقه کردن، کنجکاو کردن، اندیشگیری کردن، دیدگیری کردن، گیرا بودن، vt علاقمند کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: curiosity about, involvement in, or concern about something.
مترادف: enthusiasm
مشابه: absorption, attention, curiosity, engagement, heed, immersion, inquisitiveness, notice, preoccupation, stake, zeal

- The professor took an interest in his student's work.
[ترجمه Sam] استاد به کار دانش اموز خود علاقه نشان داد
|
[ترجمه ترگمان] استاد به کار خود علاقه نشان داد
[ترجمه گوگل] استاد علاقه مند به کار دانش آموز خود بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: someone or something that causes such interest.
مشابه: affair, avocation, care, concern, enthusiasm, hobby, pastime, preference, pursuit, turn-on, zest

- Plato is one of my interests.
[ترجمه Zeedbi] افلاطون یکی از افراد مورد علاقه ی من است.
|
[ترجمه ترگمان] افلاطون یکی از علایق من است
[ترجمه گوگل] افلاطون یکی از منافع من است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a percentage that is charged on a loan or paid on an investment.
مشابه: dividend, percentage, premium, profit, return, usury, yield

(4) تعریف: a right or share in property or other thing of value such as stock.
مترادف: share, stake
مشابه: claim, due, holdings, right, stock

(5) تعریف: concern for one's own security or advantage; self-interest.
مترادف: self-advancement, self-interest
متضاد: disinterest
مشابه: advantage, benefit, gain, good, sake, weal, welfare, well-being
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: interests, interesting, interested
(1) تعریف: to stimulate attention or curiosity in (someone).
متضاد: bore
مشابه: appeal, busy, engage, excite, induce, inspire, motivate, stimulate, tempt, whet

- Can I interest you in the opera tonight?
[ترجمه imaahdii] آیا من میتوانم امشب تو را به اوپرا علاقه مند بکنم
|
[ترجمه ترگمان] میتونم امشب تو اپرا به تو علاقه داشته باشم؟
[ترجمه گوگل] آیا می توانم در امروزی در اپرا علاقه مند شوم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause to have concern or curiosity about something.
مترادف: engage, involve
مشابه: absorb, appeal, attract, captivate, concern, engross, enthrall, fascinate, grip, hold, obsess, preoccupy, rivet

- His career has interested me for many years.
[ترجمه محمد] حرفه او برای سال ها مرا به خود علاقه مند کرده است.
|
[ترجمه Zeedbi] حرفه ی او سالهاست که توجه مرا جلب کرده است.
|
[ترجمه ترگمان] حرفه او سال ها به من علاقه مند است
[ترجمه گوگل] حرفه او برای من سالها علاقه مند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. interest is compounded semiannually
بهره ی مرکب هرسال دوبار محاسبه می شود.

2. interest rate
نرخ بهره

3. interest rates are going up
نرخ بهره دارد بالا می رود.

4. interest rates oscillated between 2 and 5 percent
نرخ بهره میان 2 و 5 درصد نوسان می کرد.

5. accured interest
بهره ی جمع شده (متعلقه)

6. an interest free loan
وام بی بهره،قرض الحسنه

7. an interest of ten percent
بهره ی ده درصد

8. bank interest
بهره ی بانکی

9. compound(ed) interest
بهره ی مرکب،ربح مرکب

10. compounded interest
بهره ی مرکب،ربح مرکب

11. cumulative interest is interest that is added to the principal and draws additional interest
بهره ی مرکب بهره ای است که بر اصل پول افزوده می شود و بهره ی اضافی به آن تعلق می گیرد.

12. ex interest
بدون (احتساب) بهره

13. his interest developed as he watched her
همان طور که به او نگاه می کرد علاقه اش بیشتر می شد.

14. his interest in music
علاقه ی او به موسیقی

15. his interest in the welfare of his children
دلبستگی او به سعادت فرزندانش

16. passing interest
علاقه ی زودگذر

17. people's interest has shifted to modern dance
علاقه ی مردم معطوف به رقص جدید شده است.

18. preferential interest rates for the bank's long-term customers
نرخ بهره ی خاص برای مشتریان پرسابقه ی بانک

19. human interest
(مجله و روزنامه و غیره) مطلب مورد توجه مردم (مثلا شرح رویدادهایی که جنبه انسانی دارد)

20. lose interest in
کم علاقه شدن نسبت به

21. take interest in (something or someone)
به (چیزی یا کسی) دلبستگی یا توجه داشتن

22. a consuming interest in (postal) stamps
علاقه ی وسواس گونه ای به تمبر (پست)

23. accrual of interest
انباشته شدن بهره(ی پول)

24. an exclusive interest in sports
علاقه ی ویژه به ورزش

25. books of interest to children
کتاب های مورد علاقه ی کودکان

26. can i interest you in a cup of tea?
چای میل دارید؟،چای چطور؟

27. full of interest for me
پراز کشش برای من

28. he has interest with the boss
او نزد رئیس خرش می رود.

29. how much interest do you draw each month?
هر ماه چقدر بهره گیرت می آید؟

30. in the interest of world peace
به خاطر صلح جهانی

31. it may interest you to know that. . .
ممکن است بخواهید بدانید که . . .

32. money gains interest
پول بهره می دهد (به پول بهره تعلق می گیرد).

33. our national interest
منافع ملی ما

34. principal plus interest
اصل مبلغ به اضافه ی بهره

35. rates of interest for these types of loans
نرخ های بهره برای این گونه وام ها

36. the students' interest in history has petered out
علاقه ی شاگردان به تاریخ کاهش یافته است.

37. to pay interest on a loan
بهره ی وام را دادن

38. to simulate interest
تظاهر به علاقمندی کردن

39. out of interest for something
به واسطه ی (یا به خاطر) علاقه یا دلبستگی به چیزی

40. a communion of interest
اشتراک منافع

41. constant bickering over interest rates
جر و بحث دایم درباره ی نرخ بهره

42. he has the interest of his nation at heart
او بهروزی ملت خود را در قلب دارد.

43. he takes serious interest in the theater
او علاقه ی جدی به تئاتر دارد.

44. it gained everyone's interest
توجه همه را جلب کرد.

45. news of local interest
خبرهایی که از نظر محلی جالب توجه اند

46. now my mother's interest had switched to my health
در آن هنگام علاقه ی مادرم معطوف شده بود به سلامتی من.

47. savings accounts accrue interest
به حساب های پس انداز بهره تعلق می گیرد.

48. she quickened my interest with colorful stories
او با داستان های دل انگیز علاقه ی مرا برانگیخت.

49. the revival of interest in persian music
زنده شدن مجدد علاقه به موسیقی ایران

50. to cultivate an interest in music
علاقه به موسیقی را در خود تقویت کردن

51. to lose one's interest in something
علاقه ی خود را نسبت به چیزی از دست دادن

52. what is your interest in this affair?
ادعای شما در این قضیه چیست ؟

53. a high degree of interest
علاقه ی زیاد

54. a matter of little interest
موضوعی کم اهمیت

55. after retirement his only interest was flower gardening
پس از بازنشستگی یگانه دلبستگی او گلکاری بود.

56. he bought a controlling interest in the company
او اکثریت سهام شرکت را خریداری کرد.

57. he has a half interest in this restaurant
او صاحب نصف این رستوران است (سهم او نصف این رستوران است).

58. it serves our national interest
برای منافع ملی ما خوب است.

59. saving accounts that draw interest
حساب های پس انداز که بهره می دهند

60. that picture drew my interest
آن تصویر توجه مرا جلب کرد.

61. that song wakened my interest in music
آن سرود علاقه ی من را به موسیقی زنده کرد

62. three multinationals have shown interest in the project
سه شرکت چند ملیتی نسبت به طرح علاقه نشان داده اند.

63. to repay kindness with interest
لطف کسی را با محبت بیشتر پس دادن

64. to spark the students' interest
علاقه ی دانش آموزان را برانگیختن

65. to stimulate the people's interest
توجه مردم را برانگیختن

66. to visit points of interest
از جاهای جالب توجه دیدن کردن

67. your savings earn an interest of five percent
به پس انداز شما سود پنج درصد تعلق می گیرد.

68. a question of great political interest
موضوع واجد اهمیت سیاسی زیاد

69. and then there is the interest to be paid
به علاوه باید بهره را هم پرداخت کرد.

مترادف ها

سهم (اسم)
scare, stock, arrow, action, share, contribution, portion, allotment, lot, interest, dividend, quota, ration, blue-sky stock

سود (اسم)
gain, increment, use, benefit, advantage, profit, interest, dividend, avail, utility, behoof, fruit, lucre

مصلحت (اسم)
benefit, advice, interest, rede, goodwill, good intention

علاقه (اسم)
attachment, affection, interest, sympathy, concern, fondness, penchant, tie, estate, relation, tenure, communication

دلبستگی (اسم)
attachment, interest

فرع (اسم)
interest, branch, offshoot, corollary, consequence, secondary matter

تنزیل (اسم)
decrease, reduction, interest

بهره (اسم)
share, portion, lot, interest

علاقه و علاقمند کردن (فعل)
interest

ذینفع کردن (فعل)
interest

بر سر میل اوردن (فعل)
interest

تخصصی

[حسابداری] بهره
[صنعت] بهره، سود، منفعت - علاقه، میل، دلبستگی
[حقوق] حقوق، علاقه، منفعت، منافع، بهره، نفع
[ریاضیات] قابل توجه، مورد نظر بودن، مرابحه، سود تضمین شده، بهره، فایده، سود، تنزیل، ربح

به انگلیسی

• involvement in something, curiosity about something; concern, affair; percentage on a loan which is paid over time (finance); share, stake, claim; benefit
arouse curiosity; cause to become involved in, cause to become concerned with
if you have an interest in something, you want to learn or hear more about it.
your interests are the things that you enjoy doing.
if something interests you, you want to learn more about it or to continue doing it.
if you interest someone in something, you persuade them to do it or to buy it.
if you have an interest in something being done, you want it to be done because you will benefit from it.
a person or organization that has interests in a particular type of business owns shares or companies of this type.
interest is extra money that you receive if you have invested a sum of money, or money that you pay if you have borrowed money.
see also interested, interesting.

پیشنهاد کاربران

دیدنی
مثال: the places of interest
اماکن دیدنی
شیفتگی. شیفته بودن
بهره ، سود مالی , money charged for borrowing money
موردنظر
مورد علاقه
( حقوق ) : مصلحت
( در مسئله حضانت در حقوق ) : صلاح، مصلحت
نفع
منفعت
علاقه
انگیزه
تنزیل، سود، دلبستگی، جلب ، ذینفع کردن مصلحت
سهم
مورد علاقه ،
علاقه - درصد - بهره پول
We took out a loan and now we pay a lot of interest.
ما یک وام بانکی گرفتیم اما الان بهره ( درصد وام ) زیادی پرداخت میکنیم.
گرایش
علاقه ، توجه نظر
You had to work hard to win my heart
I have no interest in you
Don't try to ignore me anymore
( kamal fear of rivalry )
برای بدست اوردن دل من باید خیلی تلاش میکردی
علاقه ی که بهت ندارم
سعی نکن بیش از این خودت رو از چشمم بندازی ( کمال ترس از رقیب )
دیدنی
علاقه
Hamid showed an interest in music
حمید به موسیقی علاقه نشان داد♉️
جذابیت، گیرایی
شور و اشتیاق
اینتر است ( inter est )
اینتر در انگلیسی باستان به مانند اندر در پارسی باستان از ریشه انتر ( پروا - هندو - اروپایی ) به معنی در میان.
است از آلمانی ایست و در پارسی است به معنای to be بودن، استن.
ترکیب دو واژه اینترست ( interest ) در پارسی اندرست ( andarast ) به معنی درمیان بودن.
این واژه کم کم معنی ( مینو ) اش دگرگون شده و مینو ( meaning ) های دیگر بهش افزوده شده و با گذر زمان معنی سود و بهره و سهام هم گرفته.
خواستن، تمایل داشتن
ذی نفع، ذی نفوذ، گردن کلفت های اقتصادی
در راستای_ به انگیزه
pay interest on a savings account
something or someone interest you:
نظرت را جلب کنه

If someone or something interests you, you want to give that person or thing your attention and discover more about him, her, or it
قسط بانکی
سود بانکی
سپاس ویژه از پری سیما. در صورت امکان همین روند را در مورد سایر واژگان هم انجام دهید.

به عنوان فعل هم بکار میره :
Example :
? Could i interest him in what's in the box

دلخواه
بهره، نزول
چشمداشت
a quality or feature of something that attracts your attention or makes you want to know more about it

جاذبه
نفوذ
interest ( بازاریابی )
واژه مصوب: علاقه
تعریف: احساس رغبت و توجه به چیزی یا تمایل به آشنایی بیشتر و احیاناً نوعی همراهی و مشارکت با آن
مسند یا کرسی اسقف
open interest قراردادهای باز
Devour not usury
ربا نخورید
نزول، بهره، سودبانکی
سودمند
معنی اول علاقه
if you have an interest in something or someone, you want to know or learn more about them

معنی دوم جالب
to make someone want to pay attention to something and find out more about it
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما