problem

/ˈprɑːbləm//ˈprɒbləm/

معنی: سختی، چیستان، مشکل، موضوع، مسئله
معانی دیگر: فرنهاد، پرسمان، دشگیر، چیستا، دارای مشکل یا گرفتاری، مسئله آفرین، معضل، گرفتاری، دردسر، معما
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a question or circumstance that causes difficulty or uncertainty.
مترادف: difficulty, knot, question
مشابه: business, case, challenge, complication, conflict, dilemma, issue, matter, mystery, perplexity, poser, predicament, puzzle, quandary, riddle, rub, trouble

- Pollution is one of the problems that began with the industrial revolution.
[ترجمه parisa] الودگی یکی از مشکلاتی است که با انقلاب صثنعتی اغاز شد.
|
[ترجمه ترگمان] آلودگی یکی از مشکلاتی است که با انقلاب صنعتی آغاز شد
[ترجمه گوگل] آلودگی یکی از مشکلاتی است که از انقلاب صنعتی آغاز شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Some people think they can solve any problem with money.
[ترجمه ارین جمشیدی] بعضی ها فکر میکنند که میتوانند مشکلات را با پول حل کنند.
|
[ترجمه Alireza Sahragard] بعضی ها فکر میکنند میتوانند هر مشکلی را با پول حل کنند.
|
[ترجمه محدثه] بعضی مردم فکر میکنند میتوانند هر مشکلی را به وسیله پول حل کنند
|
[ترجمه Aylar.Gh] عده ای ( بعضی، برخی ) از مردم معتقد هستند ( فکر میکنند ) میتوان هر مشکلی ( تمام مشکلات ) را با پول حل نمود
|
[ترجمه 💜💜] بعضی مردم فکر میکنند میتوانند هر مشکلی را با پول حل کنند
|
[ترجمه Mr. Sepanta] عده ای مردم بر این باورند که می توان هر مشکلی را با پول حل کرد
|
[ترجمه لایک کنید لطفا👍👍👍👍👍] تعدادی از افراد بر این باورند که پول میتواند بیشتر مشکلات را حل کند. .
|
[ترجمه ترگمان] برخی از مردم فکر می کنند که می توانند هر مشکلی را با پول حل کنند
[ترجمه گوگل] بعضی ها فکر می کنند که می توانند مشکلات مالی را حل کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Does it help to talk about your problems with someone else?
[ترجمه Taban] ایا صحبت کردن در مورد مشکلاتتان با دیگران به شما کمک میکند؟
|
[ترجمه و....] آیا صحبت با دیگران در مورد مشکلات به شما کمک می کند؟
|
[ترجمه ترگمان] آیا به شما کمک می کند درباره مشکلات خود با شخص دیگری صحبت کنید؟
[ترجمه گوگل] آیا به صحبت کردن در مورد مشکلات شما با شخص دیگری کمک می کند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a question, puzzle, or statement presented for discussion or solution.
مترادف: question
مشابه: challenge, conundrum, issue, knot, poser, puzzle, riddle

- The teacher assigned several math problems for homework.
[ترجمه آیدا] معلم برای تکلیف چند مسئله ی ریاضی داد
|
[ترجمه ❤Atena❤] معلم من چندین مسئله ریاضی را برای مشق شب اختصاص داد.
|
[ترجمه ترگمان] معلم برای انجام تکالیف چندین مشکل ریاضی را تعیین کرد
[ترجمه گوگل] معلم چندین مسائل ریاضی را برای تکالیف اختصاص داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I couldn't figure out the answer to the last problem on the test.
[ترجمه ترگمان] نمی توانستم جواب آخرین مشکلی را که در آزمون بود را بفهمم
[ترجمه گوگل] من نمیتوانم جواب را به آخرین مشکل در آزمون بفهمم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- What happened to the population of the colony is still a problem for historians.
[ترجمه ترگمان] آنچه که بر روی جمعیت این مستعمره افتاد هنوز هم برای مورخین مشکل است
[ترجمه گوگل] آنچه که برای جمعیت مستعمرات رخ داده است هنوز برای مورخان مشکل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: difficult to manage.
مترادف: difficult, intractable, unmanageable
مشابه: incorrigible, obstinate, obstreperous, recalcitrant, refractory, restive, stubborn, unruly

- He's been a problem prisoner since he first arrived.
[ترجمه ترگمان] از اولین باری که او وارد شد، او یک زندانی مشکل بود
[ترجمه گوگل] او از زمانی که برای اولین بار وارد زندان شده بود، مشکل زندانیان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a problem child
بچه ی مسئله آفرین

2. a problem of great nicety
مسئله ای بسیار پر حساسیت

3. a problem that claims attention
مسئله ای که درخور توجه است (توجه می طلبد).

4. a problem that defies solution
مسئله ای که جوابی بر آن متصور نیست

5. a problem that has recurred many times
مسئله ای که بارها تکرار شده است

6. a problem that has stopped the industrial experts
مسئله ای که کارشناسان صنعتی را سردرگم کرده است

7. a problem that overshadowed all others
مسئله ای که سایر مسائل را تحت الشعاع قرار داد

8. continuum problem
مسئله ی مجموعه ی متصله،مسئله ی پیوستار

9. no problem
اشکالی ندارد.

10. the problem is discussed at large in my article
مسئله به طور کامل در مقاله ی من مورد بحث قرار گرفته است.

11. the problem is more involved than you think
مسئله از آنچه تو فکر می کنی پیچیده تر است.

12. the problem of prostitution was slurred over
مسئله ی فحشا را ماست مالی کردند.

13. this problem admits of no delay
این مسئله تعلل پذیر نیست.

14. this problem belongs to the domain of philosophy
این مسئله مربوطه به رشته ی فلسفه است.

15. this problem can not be solved by guesswork
این مسئله را با حدس و قیاس نمی توان حل کرد.

16. this problem contains a number of imponderables
این مسئله حاوی چند چیز غیرقابل محاسبه است.

17. this problem has had me stumped for years
این مسئله سالهاست که مرا سردرگم کرده است.

18. this problem is beyond his scope
این مسئله از فهم او خارج است.

19. this problem is not at all easy
این مسئله اصلا آسان نیست.

20. this problem is past solution
چاره ای براین مشکل وجود ندارد.

21. this problem is peculiar to the south of the city
این مسئله ویژه ی جنوب شهر است.

22. this problem is susceptible to solution
این مسئله قابل حل است.

23. this problem merits re-examination
این مسئله در خور بررسی مجدد است.

24. no problem
مسئله ای نیست،اشکال ندارد

25. a difficult problem
مسئله ی بغرنج

26. a knotty problem
مسئله ی بغرنج

27. a legal problem
مسئله ی حقوقی

28. a many-sided problem
یک مسئله ی چندین جنبه ای

29. a mathematical problem
یک مسئله ی ریاضی

30. a new problem has arisen
مسئله ی تازه ای به وجود آمده است.

31. a nice problem
مسئله ی حساس

32. a particular problem
مسئله ای ویژه

33. a puzzling problem
مسئله ی گیج کننده

34. a serious problem
یک مسئله ی خطیر

35. a sticky problem
یک مسئله ی غامض

36. a thorny problem
یک مساله ی پر دردسر

37. a tough problem
یک مسئله ی مشکل

38. a worldwide problem
مسئله ی (مبتلا به) همه ی جهان

39. an intricate problem
مسئله ی بغرنج

40. an involved problem
مسئله ی پیچیده

41. manoochehr, what problem are you chewing on these days?
منوچهر،این روزها به چه مسئله ای می اندیشی ؟

42. our principal problem
مسئله ی عمده ی ما

43. the housing problem
مسئله ی مسکن

44. the main problem of the present day
مسئله ی اصلی عصر حاضر

45. the overbearing problem of illiteracy
مسئله غامض بیسوادی

46. the paramount problem of our age
مهمترین مسئله ی عصرما

47. the perennial problem of land erosion
مسئله ی همیشگی فرسایش زمین

48. a basic economic problem
مشکل بنیادی اقتصادی

49. a hoary old problem
مسئله ی بسیار قدیمی

50. a not uncommon problem
مسئله ای که نادر نیست

51. computers present no problem to him
کامپیوتر برای او دشواری ایجاد نمی کند.

52. he addressed the problem of poverty
او مسئله ی فقر را بررسی کرد.

53. he solved the problem coolly
او با خونسردی مسئله را حل کرد.

54. he studied the problem with detachment and gave his views
او مسئله را با بی طرفی (بی گرایشی) بررسی کرد و نظر خود را داد.

55. this is a problem which i can't comprehend
این مسئله ای است که من از درک آن عاجزم.

56. to compound a problem
مسئله ای را بدتر کردن

57. to do a problem
مسئله ای را حل کردن

58. to handle a problem tactfully
با ملاحظه کاری به مسئله ای رسیدگی کردن

59. to meet a problem head-on
مستقیما به مساءله ای برخوردن

60. to put the problem of parking before the mayor
مسئله ی پارکینگ را با شهردار در میان گذاشتن

61. to resolve a problem
مسئله ای را حل کردن

62. to view a problem in its entirety
مسئله ای را به طور کلی و کامل مورد بررسی قرار دادن

63. a very complex mathematical problem
مسئله ی ریاضی بسیار بغرنج

64. the difficulty of this problem does not dishearten me
دشواری این مسئله مرا دلسرد نمی کند.

65. the root of this problem
سرمنشا این مسئله

66. to deal with a problem
به مسئله ای رسیدگی کردن

67. to solve a mathematical problem
یک مسئله ی ریاضی را حل کردن

68. with respect to this problem
در رابطه با این مسئله

69. a detached view of the problem
نگاهی بی طرفانه به مسئله

70. a final resolution for this problem
راه حل نهایی برای این مسئله

مترادف ها

سختی (اسم)
resistance, hardship, privation, rigor, intensity, calamity, distress, severity, violence, tenacity, adversity, hardness, difficulty, trouble, discomfort, rigidity, inclemency, solidity, intension, obstruction, complication, problem, cumber, implacability, inexorability, inflexibility, rigorism

چیستان (اسم)
puzzle, riddle, conundrum, enigma, crux, problem

مشکل (اسم)
knot, difficulty, obstacle, problem

موضوع (اسم)
matter, object, subject, story, point, issue, subject matter, question, fable, plot, theme, problem, topic, leitmotiv, motif

مسئله (اسم)
question, quandary, problem, moot point

تخصصی

[فوتبال] مسئله-مشکل
[ریاضیات] مشکل، مسأله، مسئله
[آمار] مسئله

به انگلیسی

• difficulty, situation that requires a solution; question (on a test)
troublesome, presenting a problem, presenting a difficulty
a problem is an unsatisfactory situation that causes difficulties for people.
a problem is also a puzzle that requires logical thought or a mathematical process to solve it.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیسختی، چیستان، مشکل، موضوع، مسئلهمعانی متفرقهفرنهاد، پرسمان، دشگیر، چیستا، دارای مشکل ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: a question or circumstance that causes difficulty or uncertainty. ...جمله های نمونه1. a problem child بچه ی مسئله آفرین 2. a problem of great nicety مسئله ای بسیار پر حساسیت 3. ...مترادفسختی ( اسم ) resistance, hardship, privation, rigor, intensity, calamity, distress, severity, viol ...بررسی تخصصی[فوتبال] مسئله-مشکل [ریاضیات] مشکل، مسأله، مسئله [آمار] مسئلهانگلیسی به انگلیسیdifficulty, situation that requires a solution; question ( on a test ) troublesome, presenting a probl ...
معنی problem، مفهوم problem، تعریف problem، معرفی problem، problem چیست، problem یعنی چی، problem یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف p، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف p، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف p، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف p
کلمه بعدی: problem analysis
اشتباه تایپی: حقخذمثئ
آوا: /پرابلم/
عکس problem : در گوگل
معنی problem

پیشنهاد کاربران

Means difficulty
سخت _ سختی _ دشوار
مشکل
Means difficulty

مشکل😕😑
مسئله، مشکل
مشکل - مسئله
مترادف:trouble - issue - hinder - matter - difficulty - hard ship
مشکل - مسئله
مترادف:trouble - issue - matter - hinder - difficulty - hardship

Problem means difficulty
مشکل, سختی
مشکل _ جمله : l have a big problem with my brother at home
مشکل : means difficulty. کانون زبان ایران. ترم Reach3
مشکل
مسـئله
مشکلwhats the problem
معضل
مشکل
ایراد
I have a lot of problem
What is the problem that you keep your eyes open and do not discuss the essence of the issue?
چه مشکلی هست که عین چشم کور نگه مینداری و اصل موضوع رو بهم مطرح نمیکنی
Adversityمشکلات
[اسم] مسأله، مشکل، ایراد
[صفت] ۱ - ناساز، ناسازگار، ۲ - دشوار، بغرنج، پیچیده،
چالش
Problem means difficulty
مخمصه - چالش

challenge
Difficulty
What's your problem چه مشکلی داری
You and I are only going to have a fight once, keep your energy for that time
The problem is your own
Amir Mohammad says this man does not deserve my mother
Your son is also experiencing negative effects
Although he did not deserve my mother, he saved her life
My fracture must be on the ground
من و تو یکبار فقط قرار هست که دعوا داشته باشیم انرژیت رو برای ان موقع نگه داشته باش
مشکل از خود تو هست
امیر محمد میگه این مرد لیاقت مادر من رو نداره
پسر تو هم داره متاثرات منفی رو تجربه میکنه
هر چند که لیاقت مادرم رو نداره اما زندگیش رو نجات داد
شکستنی هام رو باید تو زمین هست
دامارسیز مرد بی بند بار هیکل بی وجودیت هست
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما