bother

/ˈbɑːðər//ˈbɒðə/

معنی: رنجش، پریشانی، عذاب دهنده، مایه زحمت، نگران شدن، نگران کردن، عذاب دادن، زحمت دادن، درد سر دادن، مخل اسایش شدن، جوش زدن و خودخوری کردن
معانی دیگر: هر دو، در ترکیب: "both ... and" به معنی ((هم ... هم)) به کار می رود، دردسر، زحمت، مزاحمت، نگرانی، غصه، اشکال، آزارش، پاپی شدن، سر به سر گذاشتن، اذیت کردن، مصدع شدن، نگران چیزی بودن یا شدن، مزاحم شدن، در فکر چیزی بودن، گریبانگیر شدن (این واژه در جملات و حالات مختلف معانی گوناگونی دارد)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bothers, bothering, bothered
(1) تعریف: to annoy or irritate, usu. with something minor.
مترادف: aggravate, annoy, bug, hassle, nettle, peeve, trouble, vex, worry
مشابه: badger, eat, exasperate, fuss, gripe, harass, hound, irk, irritate, nag, needle, persecute, pester, pick on, plague, provoke, rile, roil

- She practices the piano during the afternoons when it doesn't bother anyone.
[ترجمه Nazanin Zahra Guodarzi] او در طول روز بعد از ظهر پیانو میزند، زمانی که برای کسی مزاحمتی ایجاد نمیکند
|
[ترجمه Hasti Sedighi] آن دختر در بعد از ظهر ها پیانو تمرین می کند ، زمانی که برای کسی مزاحمت ایجاد نشود
|
[ترجمه محمد م] او بعد از ظهر ها پیانو تمرین میکند ، زمانی که مزاحمت برای کسی ایجاد نشود
|
[ترجمه Miss] او در طول بعد از ظهر پیانو تمرین میکند زمانی که کسی اذیت نشود
|
[ترجمه مریم] او بعداز ظهرها که مزاحمتی برای کسی ایجاد نمیشود، پیانو تمرین میکند
|
[ترجمه ترگمان] او پیانو را بعد از ظهرها تمرین می کند که مزاحم کسی نمی شود
[ترجمه گوگل] او در طول روز بعد از ظهر پیانو را اجرا می کند، زمانی که کسی آن را نگرانی نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make puzzled, worried, or disturbed.
مترادف: concern, confuse, disturb, puzzle, trouble, vex, worry
مشابه: baffle, befuddle, confound, fret, nag, perplex, perturb, pother

- His answer bothers me because it just doesn't make sense.
[ترجمه ترگمان] جواب او مرا آزار می دهد، چون اصلا با عقل جور در نمی اید
[ترجمه گوگل] پاسخ او باعث ناراحتی من می شود، زیرا این فقط معنی ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It bothers me when he's in a strange mood like this.
[ترجمه ترگمان] وقتی خلق و خوی عجیبی مثل این دارد، اذیتم می کند
[ترجمه گوگل] وقتی که او در یک حالت عجیب و غریب مثل این است، من را آزار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It bothered him to see his mother flirting with the guests.
[ترجمه Zahra r] دیدن این که مادرش با مهمانان لاس میزند، اورا ناراحت کرد.
|
[ترجمه ترگمان] این موضوع او را آزار می داد که مادرش را ببیند که با مهمان ها لاس می زند
[ترجمه گوگل] او را ناراحت کرد تا مادرش را با مهمانان فریاد بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It really bothers me that she stopped taking her pills.
[ترجمه ترگمان] واقعا اذیتم می کنه که دیگه قرص مصرف نمیکنه
[ترجمه گوگل] این واقعا من را ناراحت می کند که او مصرف قرص های خود را متوقف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Doesn't it bother you that what you're doing is illegal?
[ترجمه ترگمان] به خودت زحمت نده که کاری که می کنی غیر قانونی است؟
[ترجمه گوگل] آیا شما را ناراحت نمی کند که کاری که انجام می دهید غیر قانونی است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to disturb or interrupt.
مترادف: annoy, disturb, interrupt, trouble
مشابه: bug, discommode, eat, hassle, impose, worry

- I'm sorry to bother you, but there is an urgent call for you.
[ترجمه ساحل] ببخشید که مزاحم شدم. اما یک تماس مهم دارید
|
[ترجمه ترگمان] متاسفم که مزاحم شدم، اما یک تماس فوری برای شما وجود دارد
[ترجمه گوگل] متاسفم که شما را ناراحت می کند، اما یک تماس فوری برای شما وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to make an effort; inconvenience oneself.
مترادف: trouble
مشابه: condescend, deign, endeavor

- He rarely bothers to clean up his room.
[ترجمه مریم] او به ندرت زحمت تمیز کردن اتاقش را به خودش می دهد.
|
[ترجمه ترگمان] به ندرت مزاحم اتاقش می شود
[ترجمه گوگل] او به ندرت به تمیز کردن اتاق خود دچار می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I was surprised that he bothered to bring some flowers.
[ترجمه Zahra r] من شگفت زده شدم که او زحمت کشید و گل آورد.
|
[ترجمه ترگمان] از اینکه برای آوردن گل به خودش زحمت داده بود تعجب کردم
[ترجمه گوگل] من شگفت زده شدم که او ناراحتی آورد تا گل دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I'm not going to bother calling her when I know she's not there.
[ترجمه ترگمان] وقتی می دانم او آنجا نیست به خودم زحمت نمی دهم به او زنگ بزنم
[ترجمه گوگل] من نمیخوام با او تماس بگیرم وقتی میدونم اونجا نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I clean the floors, but I never bother with the dusting.
[ترجمه ترگمان] کف اتاق را تمیز می کنم، اما هیچ وقت زحمت گردگیری را به خود زحمت نمی دهم
[ترجمه گوگل] کفها را تمیز میکنم، اما من هرگز با گرد و خاک نگران نیستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Thank you for offering to make the bed, but please don't bother.
[ترجمه sb.zf] ممنون که میخواهید استراحت کنید اما لطفا نگران نباشید
|
[ترجمه ترگمان] متشکرم که به من پیشنهاد دادی که تخت خواب را درست کنم، اما خواهش می کنم به خودت زحمت نده
[ترجمه گوگل] ممنون که پیشنهاد کردید تخت بپوشید، اما لطفا نگران نباشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to feel concern or slight worry (usu. used with negative verb).

- Please don't bother about me; I can easily walk from here.
[ترجمه ترگمان] لطفا نگران من نباش؛ از اینجا به راحتی می توانم پیاده بروم
[ترجمه گوگل] لطفا درباره من نگران نباش من به راحتی می توانم از اینجا راه بروم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a person or thing that is troublesome or annoying.
مترادف: annoyance, chafe, headache, nuisance, peeve, pest, plague, trouble, vexation, worry
مشابه: bugaboo, concern, difficulty, gadfly, hassle, imposition, inconvenience, matter, pain, perplexity, problem, thorn, trial, upset

- He used to find his little sister a bother, but now he enjoys spending time with her.
[ترجمه ترگمان] عادت داشت خواهر کوچکش را به زحمت بیندازد، اما حالا از وقت گذروندن با او لذت می برد
[ترجمه گوگل] او استفاده از خواهر کوچک خود را به زحمت، اما در حال حاضر او لذت بردن از صرف وقت با او
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- These kinds of customer complaints are a real bother for the owner.
[ترجمه ترگمان] این نوع شکایات مشتریان یک مشکل واقعی برای مالک است
[ترجمه گوگل] این نوع شکایات مشتری برای صاحب مزاحم واقعی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It's too much of a bother for her to respond to all those emails.
[ترجمه ترگمان] برای او مشکل است که به همه این ایمیل ها پاسخ بدهد
[ترجمه گوگل] برای او بسیار ناراحت کننده است تا بتواند به تمامی این ایمیل ها پاسخ دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a worried or confused state.
مترادف: anxiety, confusion, fret, sweat, tizzy, twitter, upset, vexation
مشابه: botheration, concern, dither, exasperation, flutter, lather, state, worry

- Her mother was all in a bother about the wedding invitations.
[ترجمه اکبر کیر درار] مادرش حامله شد 🤣🤣🤣🤣
|
[ترجمه غزل] مادرش بخاطر دعوت نامه های عروسی خیلی پریشان بود
|
[ترجمه ترگمان] مادرش به خاطر دعوت نامه ها به دردسر افتاده بود
[ترجمه گوگل] مادرش در مورد دعوتنامه های عروسی درگیر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. don't bother about the rug!
غصه ی فرش را نخور!

2. he doesn't bother about money
پول برایش مسئله ای نیست.

3. i never bother to iron my shirts
هرگز به خودم زحمت اتو کردن پیراهن را نمی دهم.

4. if you bother him too much he may recur to violence
اگر خیلی او را اذیت کنی ممکن است دست به خشونت بزند.

5. nobody will bother you so long as you obey the law
تا زمانی که قانون را رعایت کنی کسی مزاحمت نخواهد شد.

6. i'm sorry to bother you, but could you lend me a few tumans?
از این که مزاحم می شوم پوزش می خواهم،ولی می توانید چند تومان به من قرض بدهید؟

7. it is a bother to have to wait so long
این همه انتظار کشیدن ناراحت کننده است.

8. it isn't worth the bother
به دردسرش نمی ارزد.

9. tell that ape not to bother the baby!
به آن نره غول بگو بچه را اذیت نکند!

10. he can come too; he doesn't bother me
او هم می تواند بیاید; کاری به من ندارد.

11. i didn't want to go to the bother of renting a car
حوصله ی ماشین کرایه کردن را نداشتم.

12. Lots of people don't bother to go through a marriage ceremony these days.
[ترجمه ترگمان]این روزها خیلی از مردم برای رفتن به مراسم ازدواج به خود زحمت نمی دهند
[ترجمه گوگل]بسیاری از مردم این روزها از مراسم ازدواج اجتناب می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I had a little bother finding your house.
[ترجمه ℳ�Ħ�Ї∃Ħ] کمی زحمت کشیدم و خانه ات را پیدا کردم
|
[ترجمه ترگمان] یه کم زحمت پیدا کردن خونه - ت رو به خودم دادم
[ترجمه گوگل]کمی ناراحت شدم و خانه شما را پیدا کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He didn't bother her with the details.
[ترجمه ترگمان]او با جزئیات این موضوع را به خود زحمت نداد
[ترجمه گوگل]او او را با جزئیات نگران نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She used to borrow money and not bother to pay it back.
[ترجمه ترگمان]او عادت داشت که پول قرض بگیرد و زحمت پرداخت آن را به خود ندهد
[ترجمه گوگل]او از قرض گرفتن پول استفاده کرد و از آن نترسید تا آن را پرداخت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. I don't know why I bother! Nobody ever listens!
[ترجمه ترگمان]نمی دونم چرا به خودم زحمت دادم هیچ کس هیچ وقت گوش نمیده
[ترجمه گوگل]من نمی دانم چرا من زحمت کشیده ام! هیچ کس تا به حال گوش نداده!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. He didn't bother to answer the question.
[ترجمه ترگمان]به خودش زحمت نداد که به سوال جواب بدهد
[ترجمه گوگل]او برای پاسخ دادن به این سوال زحمت نکشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. I hate to bother you, but can I ask you a question?
[ترجمه فاطمه] نمی خواهم ناراحتت کنم اما می توانم از شما سوالی بپرسم
|
[ترجمه زهرا] متنفرم از اینکه شما را آزار دهم، اما آیا می توانم از شما سوالی بپرسم ؟
|
[ترجمه سروش نظیری] نمی خواهم که مزاحمتان بشوم اما می توانم از شما سوالی بپرسم؟
|
[ترجمه ترگمان]متنفرم که مزاحمتون بشم اما میتونم ازت یه سوال بپرسم؟
[ترجمه گوگل]من از شما ناراحت هستم، اما می توانم از شما یک سوال بپرسم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. Thank you, but please don't bother.
[ترجمه ترگمان]متشکرم، اما خواهش می کنم زحمت نکشید
[ترجمه گوگل]با تشکر از شما، اما لطفا نگران نباشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Typically, he didn't even bother to tell anyone he was going.
[ترجمه ترگمان]معمولا، او حتی به خودش زحمت نداد تا به کسی بگوید که دارد می رود
[ترجمه گوگل]به طور معمول، او حتی زحمت نکشید که هر کسی را که می خواست می گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. I don't know why you bother with that crowd .
[ترجمه ترگمان]من نمی فهمم تو چرا این جمعیت رو اذیت می کنی
[ترجمه گوگل]من نمی دانم چرا شما با این جمعیت روبرو می شوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. He has no time to bother with trifles.
[ترجمه ترگمان]وقت ندارد که با این امور جزیی سر و کار داشته باشد
[ترجمه گوگل]او هیچ وقت با زحمات زیادی نگران است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

رنجش (اسم)
pique, offense, acrimony, resentment, annoyance, irritation, dudgeon, bother, vexation, grief, umbrage, displeasure, miff

پریشانی (اسم)
baffle, confusion, depression, distress, affliction, turmoil, agitation, worriment, desolation, disturbance, bother, ramble, dolor, nonplus, remorse, discomposure, dolour, woe

عذاب دهنده (اسم)
bother, hanger-on, nudnik

مایه زحمت (اسم)
bother

نگران شدن (فعل)
anguish, worry, bother

نگران کردن (فعل)
anguish, bother

عذاب دادن (فعل)
annoy, pester, trouble, bother, irk, hassle, give trouble, molest, importune

زحمت دادن (فعل)
trouble, bother, discommode

درد سر دادن (فعل)
incommode, bother

مخل اسایش شدن (فعل)
bother

جوش زدن و خودخوری کردن (فعل)
bother

به انگلیسی

• effort; nuisance
annoy, harass; make an effort; worry, be concerned
if you do not bother to do something, you do not do it, because you think it is unnecessary or would involve too much effort.
if you say that you can't be bothered to do something, you mean that you are not going to do it because you think it is unnecessary or would involve too much effort.
bother is trouble, fuss, or difficulty.
if a task or a person is a bother, it is boring or irritating.
if something bothers you or if you bother about it, you are worried, concerned, or upset about it.
if you bother someone, you talk to them or interrupt them when they are busy.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیرنجش، پریشانی، عذاب دهنده، مایه زحمت، نگ ...معانی متفرقههر دو، در ترکیب: "both . . . and" به معنی ...بررسی کلمهفعل گذرا ( transitive verb ) حالات : bothers, bothering, bothered • ( 1 ) تعریف: to annoy o ...جمله های نمونه1. don't bother about the rug! غصه ی فرش را نخور! 2. he doesn't bother about money پول برایش مس ...مترادفرنجش ( اسم ) pique, offense, acrimony, resentment, annoyance, irritation, dudgeon, bother, vexatio ...انگلیسی به انگلیسیeffort; nuisance annoy, harass; make an effort; worry, be concerned if you do not bother to do somet ...
معنی bother، مفهوم bother، تعریف bother، معرفی bother، bother چیست، bother یعنی چی، bother یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف b، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف b، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف b، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف b
کلمه بعدی: bother one's head about
اشتباه تایپی: ذخفاثق
آوا: /بتهر/
عکس bother : در گوگل
معنی bother

پیشنهاد کاربران

رنجش، عذاب، اذیت. 😊😊😊☺
دردسر عذاب مزاحمت
افت ازار و اذیت
. . . Dont bother to
خودت را به زحمت ننداز ، وقت نگذار براى . . .
آزار وعداب دهنده
مزاحم شدن
نگران کردن
رنجش
Cause somebody physical pain

اذیت کردن
به زحمت انداختن
نگران چیزی شدن
معذب کننده
دردسر دادن
Bother meas annoy or make angry
It means take the time or trouble ( to do sth )
رنجیدن
رنجش عذاب
عذاب
به خود زحمت دادن. نگران کردن. اذیت کردن.
خودت را زحمت بده. .
آزار دهنده, یک چیز آزار دهنده, اذیت کردن
مزاحمت کردن - آزار دادن
They bother me at home
تو خونه اذیتم میکنن
زحمت دادن ، مزاحم شدن
مایه عذاب و رنجش فراوان
مشکل، ناراحتی
عصبانی
رنج، عذاب 🤣😤😤😤
[verb] زحمت دادن \ اذیت کردن \ مزاحم شدن////[noun] مزاحمت \ دردسر
تعریف = stop somebody from doing something / worry somebody / trouble or difficult
مثال = is this music bothering you / don`t bother me now - i`m busy
اذیت کردن ، ناراحت کردن.
زحمت ، اذیت ، دردسر
it doesn't bother me if he doesn't come
اگه نیاد ، اهمیتی نداره و ناراحتم نمی کنه 🤾🏻‍♂️
درد و رنج بسیار
دردسر ساختن
زحمت
زحمت دادن
لطفا رو اسمم ( زهرا آذرمی ) کلیک کرده و نوشته هام رو دنبال کنید
زحمت لایک هم. . . . .
ممنون
آزار دادن
زحمت دادن
اذیت کردن
به فارسی = خود را به زحمت انداختن
take the time or trouble to do something *dont bother to get up
اذیت کردن، عذاب دادن، آزار دادن

معنی: رنجش، پریشانی، عذاب دهنده، مایه زحمت، نگران شدن، نگران کردن، عذاب دادن، زحمت دادن، درد سر دادن، مخل اسایش شدن، جوش زدن و خودخوری کردن
معانی دیگر: هر دو، در ترکیب: "both . . . and" به معنی ( ( هم . . . هم ) ) به کار می رود، دردسر، مزاحمت، نگرانی، غصه، اشکال، آزارش، پاپی شدن، سر به سر گذاشتن، اذیت کردن، مصدع شدن، نگران چیزی بودن یا شدن، مزاحم شدن، در فکر چیزی بودن، گریبانگیر شدن ( این واژه در جملات و حالات مختلف معانی گوناگونی دارد )
تو کانون هستم معنیش میشه اذیت کردن
to make the effort to do something
تلاش کردن برای انجام دادن چیزی
take the trouble to do something.
1. [intransitive] usually in negatives or questions if you do not bother to do something, you do not do it, either because there seems to be no good reason or because it involves too much effort

It was such a stupid question, I didn’t even bother to reply.
سوالِ خیلی احمقانه ای بود حتی نیازی ندیدم که جواب بدم
( because there seems to be no good reason to reply )

Don’t bother about driving me home, I’ll walk🔸
نیازی به زحمت نیست پیاده میرم ( because it involves too much effort )

🔹He won’t come, so why bother inviting him?
نمیاد پس چرا باید دعوتش کنی
( نیازی به دعوتش نیست )


Don't bother making the bed - I'll do it later

نیازی به مرتب کردن تخت خواب نیست - بعدم انجامش میدم
اذیت
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما