پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,٢٢٧)
هرنگ herang: این نام در سنسکریت هیرنگو hirangu ( زر پیکر ) بوده است.
قواعد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اُستامان ( پهلوی )
همسفر: هم واژه ای پارسی و سفر عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) پارسی - عربی، این است: اُراسی ( سغدی: اُراثی )
یک عبارت کلاسیک و رسمی است که در نوشته های قدیمی تر یا ادبی بیشتر دیده می شود. واژه ی Want در اینجا به معنای نیاز داشتن ( Need ) نیست، که به معنای فق ...
مرفهین: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بهره مندان، برخورداران، توانگران، دارامندان، سرمایه داران، پُرمایگان ( دری ) انیازان anyāzān، هنگدان h ...
ارجاعات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فشمتان faŝmatān ( سغدی )
ممنوع المداخله: همتای پارسی این عبارت عربی، این است: راپیک ( پهلوی ) از پراویس parāvis ( سنسکریت: praviś )
بضاعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سرمایه، دارایی ( دری ) فرغاو farqāv ( سغدی ) گرامگ garāmag ( پهلوی )
ناوابستگی، استقلال.
امن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اُرام ( سغدی: orāmte )
غاصب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زورگیر ( دری؛ عامیانه ) زیتاک ( سغدی؛ حقوقی )
آساره āsāra: این نام با همین گویش در سنسکریت به واتای [کردی] ( معنی ) باران، رگبار باران، باران درشت می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز ...
اجاق کور: اجاق واژه ای ترکی و کور پارسی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ترکی - پارسی، اینهاست: اپرج apraj ( سنسکریت: apraja ) اسیسو asi ...
سینا:1 - این واژه با همین نوشتار و گویش در اوستایی به واتای [کردی] ( معنی ) ویرانی است ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی ) و در واژه های پهلوی به ...
تداعی معانی: پیدایش یک اندیشه یا یک معنی با دیدن یا به یاد آوردن چیزی یا مفهومی همخوان با آن. ( فرهنگ فارسی امروز ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، ...
تداعی: ( برانگیختن یک حس یا یک خاطره با دیدن یا شنیدن چیزی ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سمرنا samarnā ( سنسکریت: samarana )
موحد: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: مازدس māzdes ( مانوی ) یکتا پرست ( دری ) یگانه پرست ( دری )
قائم بالذات: قائم واژه ای عربی و ذات پارسی است که در اوستایی ذاتَه و در سنسکریت دهاتو dhātu بوده است. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی - ...
اقتدار: شکل مشروع به کارگیری ابزارهای مادی مانند پلیس، دستگاه قضایی و نیروهای اطلاعاتی برای وادار کردن کسی به انجام دادن یا ندادن کاری. شکل نامشروع آ ...
محسوب: 1 - حساب شده، به شمار آمده. 2 - آن چه در یک مجموعه قرار گرفته باشد. مانند: او جزو خردمندان محسوب می شود. او از نیکوکاران محسوب نمی شود. ( فرهن ...
حال: وضعیت جسمی یا روحی چیزی یا کسی ( انسان و جانور ) ( فرهنگ بزرگ سخن ) . این واژه ی عربی در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به این معنی ها آمده است: الف - ...
چنگیز: در زبان پهلوی چنگ دو معنی دارد: پنجه دست و دوم نام سازی است که با چنگ نواخته می شد؛ و ایز هم به معنی پرستش است و هم جشن و شادی؛ پس چنگیز به مع ...
بالقوه: همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: نادیست nādist ( سغدی ) نازیست nāżisat ( سغدی )
بالفعل: این عبارت عربی امروزه در پارسی به معنی اکنون، در این زمان، در حال حاضر به کار نمی رود و به جای آن فعلا گفته می شود؛ و کاربرد آن به معنی عملا، ...
حیلت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آدب ādab ( اوستایی )
خلافت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تانتر tāntar ( سنسکریت: tāntra )
شم اقتصادی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: هوش پروالی parvāli ( دری با پهلوی: parvālih )
تامین دلیل ( Preservation of Evidence ) : یک اصطلاح تخصصی در حقوق ایران است که به معنای حفظ و ثبت یک موقعیت، وضعیت، یا ادله ای است که ممکن است در آین ...
بخار: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس چنین آمده است: البخار: هر بوی بد یا غیر آن که پراکنده شود و نیز آنچه که به شکل دود از مایعات گرم برخیزد. در فرهنگ و ...
قادر مطلق: ( آن که در نیرومندی بی همتاست ) . همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: سرواساک sarvāsāk ( سنسکریت: سروه صک sarvaśak )
تعمق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیشیچ niŝic ( سغدی: niŝec )
صدف حلزونی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پوتس putas ( سنسکریت با او کشیده )
فترت fatrat: شکستگی و سستی؛ زمان میان دو زمان یا دو پیامبر؛ قرآن: یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مّ ...
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: دلبستگی ( دری ) سمسرین samsarin ( سنسکریت: سمصرینه saṃśrayaṇa ) پرمن pereman ( سنسکریت: preman )
تعلق خاطر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: دلبستگی ( دری ) سمسرین samsarin ( سنسکریت: سمصرینه saṃśrayaṇa ) پرمن pereman ( سنسکریت: preman )
کتمان: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیهوم nihum ( مانوی: nihumm )
در فرهنگ بزرگ سخن مابازا نوشته شده است.
توحید: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یکتاپرستی، یگانه پرستی ( دری ) فدس fadas ( اوستایی: ودثه vadaşa )
اصل مطلب ( the point، The essence ) Get to the point. ( برو سر اصل مطلب. ) The essence: ( عصاره یا ماهیت مطلب ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، ا ...
معذب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کویستیک kovistik ( دری با پسوند پهلوی یک؛ مانند نزدیک، تاریک، باریک ) دژینیک dažinik ( لکی با پسوند پهلو ...
کرویت koraviyat: همتای پارسی این واژه ی عربی این است: ناژینی ( سغدی با پسوندهای ین و ی )
کروی koravi : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ناژین ( سغدی با پسوند ین )
دارو: این واژه در سنسکریت با سه معنی آمده است: 1 - دهنده، بخشنده. 2 - شکننده، خرد کننده، از هم گسلنده. 3 - چوب. در پارسی معنی دوم به کار می رود. یعنی ...
کسر اعشاری متناوب: به عددی اعشاری گفته می شود که در آن، یک یا چند رقم ( یا گروهی از ارقام ) پس از ممیز، به طور مداوم و با یک الگوی ثابت تکرار می شوند ...
این واژه بر موضوع تمرکز دارد. یعنی خودِ حقیقت، متن، یا نماد، به گونه ای است که قابلِ فهم نیست یا �بی معنا به نظر می رسد ( موضوع، فاقدِ ویژگیِ شفافیت ...
رئیس قبیله: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کولاپت kulāpat ( سنسکریت: kulāpati )
واژه ی descry در انگلیسی به معنای دیدنِ چیزی که دور است، تشخیص دادن از راه دور یا به سختی مشاهده کردن است. این واژه معمولاً زمانی به کار می رود که فر ...
تجزیه طلب: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: جدایی خواه ( دری ) پشینته وسن paŝinte - vesen ( سغدی - مازنی )
تعطیل رسمی: ( Official Holiday ) را می توان در سطوح حقوقی، اداری و اجتماعی به شرح زیر تبیین کرد: ۱. تعریف حقوقی و اداری: تعطیل رسمی، روزی است که بر ا ...
سهل انگاری: سهل واژه ای عربی و انگاری پارسی است؛ و به واتای [کردی] ( معنی ) این است که توانایی انجام دادن هست ولی انگیزه نیست؛ همتای پارسی این ویریست ...