پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,١٤٩)
مقام دولتی: ( government official ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آدیکارانیک ādhikārānik ( سنسکریت: ādhikaranika )
The government official announced new policies مقام دولتی سیاست های جدیدی را اعلام کرد.
بلاغت: هماهنگی سخن با مقام و حال شنونده یا خواننده؛ یعنی سخن بجا، با واژه های مناسب، آهنگی درست و هدف دار به گونه ای که اثرگذار و قانع کننده باشد. ...
فصاحت: درستی، روانی و زیبایی واژه ها و ترکیب جملات به گونه ای که سخن از خطاهای زبانی یا نوشتاری و ناهنجاری های لفظی تهی باشد و گوش و ذهن شنونده را آز ...
مفهوم موافق: برداشتی است که از معنای تقویت شده ی یک حکم قانونی به دست می آید؛ یعنی اگر قانون درباره یک موضوع حکمی داده، موضوع قوی تر یا مهم تر نیز هم ...
مفهوم مخالف: برداشتی است که از قیدهای یک حکم قانونی به دست می آید؛ یعنی وقتی قانون حکمی را مشروط به یک وضعیت خاص کرده، در نبود آن وضعیت، حکم برعکس یا ...
صفت مشبهه: صفتی است که نشانگر پایداری ( و نه گذرا بودن ) یک ویژگی یا حالتی در موصوف می باشد. مانند مرد دانا؛ که دانایی صفتی پایدار برای مرد است. ولی ...
صفت مشبهه: صفتی که نشانگر پایداری یک ویژگی یا یک حالت در موصوف است. مانند مرد دانا؛ که دانایی صفتی پایدار برای مرد است. و یا زن خوشخو؛ که خوی خوش حال ...
جماعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ریستک ristak ( پهلوی ) وانسوا vānesvā ( اوستایی:وانثوا vānşvā )
زمره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دسته، گروه، شمار ( دری ) آنسا ānsā ( اوستایی: ānsa )
تایی: پسوندی که به شماره به کار می رود و از آن صفت شمارشی می سازد. مانند دو تایی، سه تایی، چهارتایی و. . .
قلو: ( ترکی ) این واژه در فارسی به تنهایی به کار نمی رود و با پیشوند شماره می آید و گفته می شود دو قلو، سه قلو و . . . همتای پارسی این است: همسان، هم ...
عدم تمایل: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: انیژا anižā ( سنسکریت: anicchā )
محل تلاقی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پدیرگاد padiragād ( پهلوی: padiragih با پسوند پهلوی آد )
دارای قداست، مقدس شمرده شده، دارای تقدس
تلاقی: این واژه در فارسی امروز به واتای [کردی] ( معنی ) دیدار یا ملاقات دویا چند تن نیست؛ که به واتای به هم رسیدن رودها یا دو سپاه برای جنگ است و نیز ...
میتونامچر mitunāmcar ( سنسکریت: mithunamcar ) رابطه ی جنسی.
مراوده: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سمگت samgat ( سنسکریت: samgati ) نشست و برخاست، آمد و شد، رفت و آمد ( دری )
دشمنانه، خصمانه
مرمت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بهبود، بازسازی ( دری ) سمپد sampad ( سنسکریت ) وهیون vahyun ( پارتی: vaheyun )
مسن MOSEN: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیر، سالخورده، کهنسال، سالمند، فرتوت ( دری ) زرمان zarmān ( مانوی ) سالین ( بختیاری )
هم و غم: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آیزه āyoze ( سغدی )
در قبالِ ( In exchange for، In return for ) : قبال واژه ای عربی است و همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) پارسی - عربی، این است: پینامسای pināmsā ...
به ازای: ازا واژه ای عربی است و همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، این است: پراتی parātye ( سنسکریت: prati )
مقتضیات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیابگان nyābagān ( مانوی )
مقتضا یا مقتضی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیابگ nyābag ( مانوی )
معرب moarrab ( عربی شده ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تازیات ( تازی با پسوند صفت ساز سغدی آت )
کف ( ته، مانند کف دریا، کف دست، کف پا و. . . : ) این واژه در اوستایی گفیه gafya ( گودی، ژرفا، عمق ) بوده و از آن جا به عربی راه یافته است.
حیوانات وحشی: حیوانات و وحش دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این است: آرنیاس ārnyās ( سنسکریت: āranyās )
1 - موقعیت مکانی: قرار گرفتن چیزی در قسمت پایینی نسبت به یک سطح یا جسم دیگر. The keys are being underneath the sofa کلیدها زیر مبل است. The foundat ...
سفسطه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفاسه āfāse ( سنسکریت: ābhāsa؛ در سنسکریت آوای ف نیست و bh و ph در این زبان در دیگر زبان های آریایی، ف خ ...
کص: این واژه در سنسکریت کسله kosala ( شکاف ) بوده و واژه ی گسل در پارسی نیز از آن ساخته شده است. در پهلوی آباج ( خواهان آب ) گفته می شده که واژه ی آب ...
مجرای ادرار: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: کتس چامین katas - cāmin ( پهلوی ـ دری )
مقاربت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آمیزش، نزدیکی، همبستری، همخوابگی، هماغوشی، خفت و خیز ( دری ) پَتیرِس ( سغدی: پتیرث patireş ) مایوت ( ...
استراحت ( و نه خوابیدن؛ که برای آن غنودن به کار می رود ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آرمیدن، آسودن ( دری ) الال elāl ( بختیاری ) اشپن a ...
یک قید ( adverb ) است و به معنی “به صورت ناپایدار”، “به طور متزلزل”، “لرزان” یا “غیرمستحکم” است. این قید چگونگی انجام یک عمل را توصیف می کند، یعنی ع ...
حسِ، احساسِ sense of humor حس شوخ طبعی sense of responsibility حس مسئولیت پذیری / احساس مسئولیت sense of fear احساس ترس sense of freedom احساس آزادی
نگاه اندوهگینانه یا غمگینانه She gave him a downcast look after failing the exam او پس از رد شدن در آزمون، نگاهی غمگینانه به او انداخت
تحتانی: تحت واژه ای عربی است که پسوند پارسی آنی به آن افزوده شده است: همتای پارسی اینهاست: زیرین ( دری ) میتیل ( گیلکی ) چازَری ( سغدی: چاذَر )
ناحیه پایینی، منطقه تحتانی
هیداس heydās : این واژه در سنسکریت از ریشه ی هید ( 1برانگیختن، فاژور ( تحریک ) کردن، آشفته ـ خشمگین ـ شرزه ( عصبانی ) کردن، به خشم آوردن، آزردن، رنجا ...
بدایع ( جمع بدیع ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نغزان naqzān ( نغز با پسوند آن ) ، فافان fāfān ( فافا با پسوند آن ) ، تازه ها، نوآوری ها ( ...
بیعت: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس چنین آمده است: البیعَه: 1 - به رسمیت شناختن فرمانروایی یا جانشینی کسی و پیمان بستن با وی؛ 2 - دست بر دست د ...
جغرافیا: همتای پارسی این واژه ی تازیگان ( معرب ) این است: اژنامانزا ežnāmānzā ( اژنا: سغدی žnā: دانش؛ مان: پهلوی بررسی؛ زا: اوستایی: زمین؛ دانش زمین ...
معماری: معمار واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است: همتای پارسی اینهاست: ناگری nāgari ( سنسکریت: nagara با پسوند ی ) هوشیانگی huŝy ...
نواحی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیاران dyārān ( دری ) رایانان rāyānān ( خراسانی ) هیوادان hivādān ( پشتو )
ذاتا: ذات واژه ی پارسی است که در اوستایی ذاتَه بوده است و پسوند الف تنوین دار عربی به نادرست به آن افزوده شده است. همتای پارسی این است: ذاتَس ( ذات ب ...
ختم کلام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اغر سخن aqre - soxan ( پهلوی ـ دری )
حاصل کلام: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: شایه سخن ŝāye soxan ( دری )
تکیه کلام: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: واژه پیناو vāže - pināv ( پارتی ـ سغدی: patnave )