پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,٢٣٩)
به خاطرِ: خاطر واژه ای عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) پارسی - عربی، اینهاست: برای ( دری ) وَسنادِ ( پارتی و پهلوی )
اقتضا: خواستن آنچه مناسب یا بایسته است؛ ضرورت، مناسبت یا نیاز. ( فرهنگ بزرگ سخن ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ساچیا sācyā ( اوستایی: sāc ...
مبذول فرمودن: 1 - صرف کردن، به کار بردن. 2 - دادن، بخشیدن. 3 - پذیرفتن، قبول کردن. ( فرهنگ بزرگ سخن )
عریان: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برهنه berehne، لاج lāj، لخت loxt ( دری ) بغنی baqni ( سغدی ) تیسا tisā ( مازنی )
لف و نشر مرتب: همتای پارسی این سه واژه ی عربی، این است: پیچش و وایش سولیز ( دری ـ پشتو )
لف و نشر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پیچش و وایش ( دری )
مستاصل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: درمانده، وامانده، بینوا، بیچاره، بدبخت، گرفتار، به تنگ آمده، به خاک سیاه نشسته ( دری ) . دیژواریک dižvā ...
کاذب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مِتات ( پهلوی )
لطایف ( جمع لطیفه ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نرمنس narmanas ( سنسکریت ) تتاران tatārān ( سنسکریت: tattārey با پسوند جمع آن ) .
لطیفه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نرمن narman ( سنسکریت ) تتار tatār ( سنسکریت: tattārey )
سوء مدیریت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: بد پشاری bad - peŝāri ( دری ـ مانوی )
کرنش: همتای پارسی این واژه ی ترکی، اینهاست: هنکر hankar ( اوستایی ) نماژ namāž ( پارتی ) نیسپا nispā ( پارتی: nispay )
هرنگ herang: این نام در سنسکریت هیرنگو hirangu ( زر پیکر ) بوده است.
قواعد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اُستامان ( پهلوی )
همسفر: هم واژه ای پارسی و سفر عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) پارسی - عربی، این است: اُراسی ( سغدی: اُراثی )
یک عبارت کلاسیک و رسمی است که در نوشته های قدیمی تر یا ادبی بیشتر دیده می شود. واژه ی Want در اینجا به معنای نیاز داشتن ( Need ) نیست، که به معنای فق ...
مرفهین: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بهره مندان، برخورداران، توانگران، دارامندان، سرمایه داران، پُرمایگان ( دری ) انیازان anyāzān، هنگدان h ...
ارجاعات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فشمتان faŝmatān ( سغدی )
ممنوع المداخله: همتای پارسی این عبارت عربی، این است: راپیک ( پهلوی ) از پراویس parāvis ( سنسکریت: praviś )
بضاعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سرمایه، دارایی ( دری ) فرغاو farqāv ( سغدی ) گرامگ garāmag ( پهلوی )
ناوابستگی، استقلال.
امن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اُرام ( سغدی: orāmte )
غاصب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زورگیر ( دری؛ عامیانه ) زیتاک ( سغدی؛ حقوقی )
آساره āsāra: این نام با همین گویش در سنسکریت به واتای [کردی] ( معنی ) باران، رگبار باران، باران درشت می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز ...
اجاق کور: اجاق واژه ای ترکی و کور پارسی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ترکی - پارسی، اینهاست: اپرج apraj ( سنسکریت: apraja ) اسیسو asi ...
سینا:1 - این واژه با همین نوشتار و گویش در اوستایی به واتای [کردی] ( معنی ) ویرانی است ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی ) و در واژه های پهلوی به ...
تداعی معانی: پیدایش یک اندیشه یا یک معنی با دیدن یا به یاد آوردن چیزی یا مفهومی همخوان با آن. ( فرهنگ فارسی امروز ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی، ...
تداعی: ( برانگیختن یک حس یا یک خاطره با دیدن یا شنیدن چیزی ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سمرنا samarnā ( سنسکریت: samarana )
موحد: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: مازدس māzdes ( مانوی ) یکتا پرست ( دری ) یگانه پرست ( دری )
قائم بالذات: قائم واژه ای عربی و ذات پارسی است که در اوستایی ذاتَه و در سنسکریت دهاتو dhātu بوده است. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی - ...
اقتدار: شکل مشروع به کارگیری ابزارهای مادی مانند پلیس، دستگاه قضایی و نیروهای اطلاعاتی برای وادار کردن کسی به انجام دادن یا ندادن کاری. شکل نامشروع آ ...
محسوب: 1 - حساب شده، به شمار آمده. 2 - آن چه در یک مجموعه قرار گرفته باشد. مانند: او جزو خردمندان محسوب می شود. او از نیکوکاران محسوب نمی شود. ( فرهن ...
حال: وضعیت جسمی یا روحی چیزی یا کسی ( انسان و جانور ) ( فرهنگ بزرگ سخن ) . این واژه ی عربی در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به این معنی ها آمده است: الف - ...
چنگیز: در زبان پهلوی چنگ دو معنی دارد: پنجه دست و دوم نام سازی است که با چنگ نواخته می شد؛ و ایز هم به معنی پرستش است و هم جشن و شادی؛ پس چنگیز به مع ...
بالقوه: همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: نادیست nādist ( سغدی ) نازیست nāżisat ( سغدی )
بالفعل: این عبارت عربی امروزه در پارسی به معنی اکنون، در این زمان، در حال حاضر به کار نمی رود و به جای آن فعلا گفته می شود؛ و کاربرد آن به معنی عملا، ...
حیلت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آدب ādab ( اوستایی )
خلافت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تانتر tāntar ( سنسکریت: tāntra )
شم اقتصادی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: هوش پروالی parvāli ( دری با پهلوی: parvālih )
تامین دلیل ( Preservation of Evidence ) : یک اصطلاح تخصصی در حقوق ایران است که به معنای حفظ و ثبت یک موقعیت، وضعیت، یا ادله ای است که ممکن است در آین ...
بخار: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس چنین آمده است: البخار: هر بوی بد یا غیر آن که پراکنده شود و نیز آنچه که به شکل دود از مایعات گرم برخیزد. در فرهنگ و ...
قادر مطلق: ( آن که در نیرومندی بی همتاست ) . همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: سرواساک sarvāsāk ( سنسکریت: سروه صک sarvaśak )
تعمق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیشیچ niŝic ( سغدی: niŝec )
صدف حلزونی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پوتس putas ( سنسکریت با او کشیده )
فترت fatrat: شکستگی و سستی؛ زمان میان دو زمان یا دو پیامبر؛ قرآن: یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مّ ...
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: دلبستگی ( دری ) سمسرین samsarin ( سنسکریت: سمصرینه saṃśrayaṇa ) پرمن pereman ( سنسکریت: preman )
تعلق خاطر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: دلبستگی ( دری ) سمسرین samsarin ( سنسکریت: سمصرینه saṃśrayaṇa ) پرمن pereman ( سنسکریت: preman )
کتمان: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیهوم nihum ( مانوی: nihumm )
در فرهنگ بزرگ سخن مابازا نوشته شده است.
توحید: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یکتاپرستی، یگانه پرستی ( دری ) فدس fadas ( اوستایی: ودثه vadaşa )