پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,١٤٩)

بازدید
٨,٥١٨
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

احتراق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آتش سوزی ( دری ) آترو ātaru ( سغدی ) آسپیش āspiŝ ( پهلوی: āsepiŝn )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

حوالی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تَنیزه، دور و بر، پیرامون ( دری )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

محق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مافدار māfdār ( کردی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

سرسری گرفتن، کم ارزش - کم اهمیت - ناچیز شمردن، جدی نگرفتن.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مصادر ( جمع مصدر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چاویگان ( کردی: cāvegān ) خاستگاهها ( دری )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٩

عدس: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس به واتای [کردی] ( معنی ) خدمت کردن و لگد کردن آمده است. عدس که دانه ای خوردنی است واژه ای سنسکریت است که ا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

عفاف ( chastity ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پاکدامنی، پارسایی ( دری ) ابرنگ abrang ( سغدی ) هوشرمی huŝarmi ( پهلوی: huŝarmih ) ستیت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

ممالک: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کشورها، سرزمین ها ( دری ) نافچیان nāfcyān ( سغدی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مسامحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فرویش farviŝ ( دری )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

آیه یاس: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: ژایساد žāysād ( سغدی سنسکریت: sāda ) سخن دلسرد ـ ناامید کننده ( دری )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

اختفا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ماغون māqun ( سغدی ) نهفتگی، پنهان کنندگی ( دری )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

عودت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برگشت، واپس ( دری ) پوس pavas ( سغدی: pavast )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دایه: این واژه درهندی باستان دها dhā ( شیر دادن ) ، در اوستایی دائی و دَئِنو daenu، dāi ( پرستاری کردن ) ، در سنسکریت dāya ( دهنده، بخشنده ) ، در سغد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

شفافیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اِسپیکی espiki ( پهلوی: spikih ) سهیکی sahiki ( پهلوی: sahikih )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

عطسه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پژمه pežme ( کردی ) پشکه peŝka ( لری ) سنوسه sanuse، اشنوسه �ŝnuse ( دری ) اشناف eŝnāf ( مازنی: eŝnāfe ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

متحیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سرگشته sargaŝte، هاژ hāž، هاژو hāžu، هاژه hāže، هامی hāmi، خلاوه xalāve، فلاوه falāve ( دری ) کاتوره kā ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

خیار غبن: 1 - Option of fraud یا Option of loss through misrepresentation 2 - Right of rescission for unfair dealing یا Right to rescind due to ineq ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٧

غبن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فانش fānŝ ( سغدی: fāneŝ )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مغبون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سغبه soqbe، فریب - گول خورده faribxorde ( دری ) فانشیک fānŝik ( سغدی: fāneŝ با پسوند پهلوی یک ) .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

بدیع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نغز naqz، فافا fāfā ( دری )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1 - مجرد ( بی زن یا شوهر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اویا uyā ( اوستایی ) تاگ tāg، ایواگ ivāg ( مانوی ) یوتاچ yutāc ( سغدی ) 2 - مجر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

تبرئه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ایاستار ayāstār ( پارتی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تجریش: این نام در پهلوی تَچَریشن tacariŝn و به واتای [کردی] ( معنی ) رودخانه است؛ که بعدها نام رودخانه ای را که از آن جا می گذرد، جعفرآباد گذاشتند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تعداد: ( اندازه ی عددی هر چیز ) این واژه ی عربی امروزه در پارسی به واتای [کردی] ( معنی ) شمار و عدد است و واتای مصدری ندارد؛ و هنگامی که در زبان بازا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1 - جانب ( طرف ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سو، سوی، همرو hamru ( دری ) کاداک kādāk ( خراسانی ) 2 - جانب ( من؛ در این جانب: خود من ) . ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

راما: این نام در سنسکریت ناریک [پهلوی] ( مونث ) رامَه می باشد با این واتاها [کردی] ( معانی ) : 1ـ خوشایند، دلچسب، دلپسند، دلنشین، دوست داشتنی، خشنود ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٧

این طور نیست؟ Extremely deadly is it not so بی نهایت خطرناک؛ این طور نیست؟

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

یا شاید In such a family, children may experience jealousy and resentment or perhaps a conflict of loyalties در فرزندان چنین خانواده هایی شاید حسادت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

به طریق اولی ( = ترجیحا ) : برای مقایسه دو چیز به کار می رود به گونه ای که انجام یکی بر دیگری ترجیح داده شود یا حتمی تر باشد. ( فرهنگ بزرگ سخن ) . ه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ارتش: این واژه در اوستایی رَثَه اِشتَر ( راننده ارابه جنگی ) بوده ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی ) وکه در پهلوی با ارتش نوشته و خوانده شده است؛ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٧

گاییدن؛ این فعل در پهلوی گادَن و گایدَن بوده است و گای که ریشه ی آن است نیز در فرهنگ پهلوی آمده است و در پارسی دری گاییدن نوشته و خوانده شده است. ( ف ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

محتاط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژرفی žarfi ( دری ) ویگراد vigrād ( پارتی: ویغراد viqrād ) داوینگ dāving ( اوستایی: dāvengha )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اسباب زحمت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: ویهان ابیژ vihān abiž ( پهلوی - سغدی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دقایق: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سوکشیمان sukŝimān ( سنسکریت: sukŝma با پسوند جمع دری آن )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

حضور غیاب: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: بودی نشتون budi - naŝtun ( دری - ـ پشتو )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خرافه ( superstitions ) : باورهای برخاسته از نادانی، ترس از چیزهای ناشناخته، جادو و ناآگاهی از روابط علت و معلول. ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

قاصد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیک peyk، فرستاده، پیامرسان ( دری ) دوته dute ( سنسکریت: duta )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حال حاضر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اووامیک uvāmik ( پهلوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1 - جسور: همتای پارسی این واژه ی عربی اینهاست: نترس، دلیر، بی باک، پُردل ( دری ) اَبیم ( پهلوی ) 2 - گستاخ، بی پروا.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترس: این واژه در پارسی کهن ( ماد و ایلام ) :ثره şrah؛ سنسکریت: tras، trāsa، tarj؛ پارسی باستان ( هخامنشیان ) : tras؛ اوستایی: tarŝti، tarŝ، tras؛ پار ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

بوسه: نهادن دو لب بر روی کسی یا چیزی به نشانه ی عشق، دوستی، احترام یا تقدس. ( Le Petit Robert 1 )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1 - بین: ( پارسی ) بینا. مانند نزدیک بین، دور بین. 2 - beyn ( عربی ) وسط، لابه لا. همتای پارسی اینهاست: میان، فَخَن ( دری ) کاواک ( خراسانی ) 3 - ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

راجع به: راجع واژه ای عربی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: در باره ی، پیرامونِ ( دری ) نیوند nivande ( سغدی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

عالی رتبه: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، این است: دهیوپت dahyupat ( پهلوی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

عالیجناب:عالی و جناب دو و اژه ی عربی است، همتای پارسی این است: بگیشوان bagiŝvān ( سغدی: بغی اخیشوان baqi - axŝivani )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

بابت: این واژه ی عربی، امروزه در پارسی به این چهار واتا [کردی] ( معنی ) به کار می رود: 1 - ( موضوع ) : مانند: از این بابت حرفی نزن. همتای پارسی این ا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٤

I agree with you in this matter در این مورد با تو موافقم. We need to be careful in this matter باید در این باره محتاط باشیم

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اجماع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: همیر hammir ( پارتی )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٥

بررسی بیش از اندازه؛ یعنی فرد آنقدر در مرحلهٔ بررسی جوانب مختلف یک تصمیم می ماند که در نهایت از انجام دادن آن باز می ماند یا آنقدر دیر تصمیم می گیرد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

قابل اعتماد: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: وابریگان vābrigān ( مانوی: vābarigān )