پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,١٤٩)
در جایی ساکن شدن در مکانی مستقر شدن در جایی اقامت گزیدن جایی را برای زندگی انتخاب کردن After years of travel, he settled in Paris پس از سال ها سفر، ا ...
سوراخ کردن به گونه ای که از آن سو بیرون آید، شکافتن و رد شدن The arrow pierced through the target تیر از نشانه گذشت Sunlight pierced through the clo ...
زندگی کردن - ساکن بودن - اقامت داشتن در. They dwell in a small village آن ها در یک روستای کوچک زندگی می کنند People once dwelt in caves مردم زمانی د ...
گریختن - فرار کردن - در رفتن - رهایی یافتن - جان به در بردن از.
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم حمله دیگر بمیرم از بشر تا برآرم از ملائک بال ...
به گونه ای پوشانده شده که دیده نمی شود
پاک کردن ( با آب یا شوینده ) شستن و زدودن از میان بردن ( اثرِ چیزی با شستن ) Wash the dirt off your hands دست هایت را بشوی تا گل ولای ( یا کثیفی ) ...
ایلدا: این نام در مانوی irdā؛ اوستایی: areda ( کادو، داشاد ( هدیه ) ، پیشکشی ) ؛ بوده و در نوشته های مانوی نام کسی نیز بوده است. ( فرهنگ واژه های پار ...
بینابین beynābeyn ( صفت ) ( فرهنگ بزرگ سخن ) ؛ بین واژه ای عربی است که میانوند پارسی الف میان دو بین آمده است؛ مانند سراسر، مالامال، لبالب، دمادم، کش ...
1 - عصر ( دوره؛ مانند عصر ساسانی ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پنماز penmāz ( مازنی: penemāz ) 2 - عصر ( نزدیک غروب ) : همتای پارسی اینه ...
گرایش پیدا کردن، متمایل شدن، به پهلو افتادن، تا اندازه ای خم شدن
زبان ترکی: پیش از سلجوقیان، اقوام ترک تبار کوچکی در دوران ساسانی و اوایل اسلام به ایران مهاجرت کرده بودند، ولی زبان آن ها تأثیر گسترده ای بر زبان فار ...
به اشتراک گذاشتن، شریک - سهیم کردن، تقسیم کردن میان. They decided to share the profits between the two partners آنها تصمیم گرفتند سود را میان دو شری ...
1 - قرار دادن روی، گذاشتن بر. Please place the book upon the table لطفا کتاب را روی میز بگذارید. 2 - تحمیل - اعمال کردن. The government decided to ...
مرکز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کانون ( دری ) آنتَر ( سنسکریت: āntara ) مینجا ( لری ) ناوین ( کردی )
متضرر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زیان دیده، زیان زده ( دری ) ژیکایوت žikāyut ( سغدی: žika - āyut )
غیر قابل وصف: غیر تازیتات [تازی با پسوند سغدی آت] ( معرب ) گَیره gayra در سنسکریت است؛ ولی قابل و وصف، هر دو عربی است؛ همتای پارسی هر سه این است: پید ...
یا جزء لایتجزی Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) های عرب ...
جزء لایتجزی یا جزء لاینفک: Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکی ...
جزء لایتجزی یا جزء لاینفک: Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکی ...
اجرام: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تنکان tankān ( کردی: tanakān ) لشکان laŝkān ( کردی: laŝakān )
جهان: این واژه در سنسکریت جیهان بوده به واتای [کردی] ( معنی ) جای زایش یا تولد و رها سازی. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ) و واژ ...
1 - از روی چیزی رد شدن / قدم گذاشتن روی چیزی ( معنای فیزیکی ) Don’t walk over the wet paint. روی رنگ خیس قدم نگذار. 2 - به آسانی شکست دادن / له کر ...
ایرزاد:1 - ایر در سنسکریت و اوستایی به واتای [کردی] ( معنش ) ( خوشبختی، سعادت، رستگاری، عاقبت بخیری، بهروزی، نیکبختی، خوش شانسی که پسوند زاد به آن اف ...
در امان: در واژه ای پارسی و امان عربی است و به واتای [کردی] ( معنی ) کسی یا چیزی است که در امنیت است. همتای پارسی اینهاست: در پناه ( دری ) برنیک bar ...
مصون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: در پناه ( دری ) برنیک barnik ( اوستایی: barana با پسوند پهلوی یک )
صفات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بِژنان bežnān ( سغدی )
احشاء: همتای پارسی این واژه ی عربی این است: میلاک ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )
جای بلند، تخت
جملات ( جمله ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: ویسپگان vispagān ( اوستایی: vispa با پسوند گان ) گزاره ها gozārehā ( در ...
بسته به جمله دو واتای [کردی] ( معنی ) جدا از هم دارد، چون می تواند: past tense و past participle فعل find باشد فعل جداگانه به واتای تأسیس کردن باشد ...
استنساخ: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی بخش، اینهاست: گوهاستو guhāstu ( کردی ) رونویسی ( دری )
کشف: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: وَئد vaad ( با سکون همزه ) ( اوستایی: vaed ) وینداد vindād ( مانوی ) یابش yābeŝ، یاب ...
نزدیک شدن، در آستانه ی چیزی بودن، رسیدن به یک اندازه، رفتن به سوی My son is about to go up to high school پسرم در آستانه ی رفتن به دبیرستان است The t ...
قائل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیژَر ( کردی )
انداخته شده به پایین پرت شده به پایین
تکیه دادن بر، مبتنی بودن بر Her argument rests upon strong evidence استدلال او بر پایه شواهد قوی است. He rested upon the wall for support او برای حم ...
سوار شدن بر He decided to mount up on his horse and ride into the sunset او تصمیم گرفت بر اسبش سوار شود و به سوی غروب خورشید بتازد.
قاضی القضاه، قاضی القضات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: داندادیپ dāndādip ( سنسکریت: dandādhipa )
استناد: بر پایه سند گفتن یا نوشتن. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پراستب parāstob ( سنسکریت: prastobha )
اضافه حقوق: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اسپو میژدا espu - miždā ( اوستایی: spu - mižda )
جرات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یارگی yāragi، بی باکی، پردلی pordeli ( دری ) امستن amastan ( پشتو ) ویریش veyriŝ ( مانوی: veyriŝn )
1 - کنف kanaf ( شاهدانه ی مصری ) : این واژه در سغدی کینپه kinapa و کیمبه kimba بوده است؛ در پهلوی شان و در فرانسه chanvre شانور خوانده می شود. دکتر م ...
داو: این واژه در اوستایی به واتای [کردی] ( معنی ) نژاد، تبار، خانواده، تخمه، ریشه، نسل آمده است ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی ) ؛ در واژه های ...
مدعی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خواهان، خواستار ( دری ) پیشمار piŝmār ( کردی؛ پهلوی:peŝmār ) خازیار xāzyār ( کردی: xuāzyār ) .
بی مسئولیت: بی واژه ای پارسی و مسئولیت عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: کارگریز ( دری ) اَزیگ ( مانوی )
دخول: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تیبر tibar ( سغدی )
حاکمیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آدیپت ādipat ( سنسکریت: ādhipatya )
مالکیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دارندگی ( دری ) گایونتا gāyuntā ( اوستایی: gaun: ملک با پسوند اسم مصدر ساز سنسکریت تا )
تدابیر امنیتی ( safeguards ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی این است: یسراهای ارامی yasrāhāye - orāmi ( اوستایی: yasra با پسوند ها و سغدی اُرام: امنیت ...