پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,١٤٩)

بازدید
٨,٥١٨
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در جایی ساکن شدن در مکانی مستقر شدن در جایی اقامت گزیدن جایی را برای زندگی انتخاب کردن After years of travel, he settled in Paris پس از سال ها سفر، ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

سوراخ کردن به گونه ای که از آن سو بیرون آید، شکافتن و رد شدن The arrow pierced through the target تیر از نشانه گذشت Sunlight pierced through the clo ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

زندگی کردن - ساکن بودن - اقامت داشتن در. They dwell in a small village آن ها در یک روستای کوچک زندگی می کنند People once dwelt in caves مردم زمانی د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

گریختن - فرار کردن - در رفتن - رهایی یافتن - جان به در بردن از.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم حمله دیگر بمیرم از بشر تا برآرم از ملائک بال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

به گونه ای پوشانده شده که دیده نمی شود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

پاک کردن ( با آب یا شوینده ) شستن و زدودن از میان بردن ( اثرِ چیزی با شستن ) Wash the dirt off your hands دست هایت را بشوی تا گل ولای ( یا کثیفی ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

ایلدا: این نام در مانوی irdā؛ اوستایی: areda ( کادو، داشاد ( هدیه ) ، پیشکشی ) ؛ بوده و در نوشته های مانوی نام کسی نیز بوده است. ( فرهنگ واژه های پار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

بینابین beynābeyn ( صفت ) ( فرهنگ بزرگ سخن ) ؛ بین واژه ای عربی است که میانوند پارسی الف میان دو بین آمده است؛ مانند سراسر، مالامال، لبالب، دمادم، کش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

1 - عصر ( دوره؛ مانند عصر ساسانی ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پنماز penmāz ( مازنی: penemāz ) 2 - عصر ( نزدیک غروب ) : همتای پارسی اینه ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

گرایش پیدا کردن، متمایل شدن، به پهلو افتادن، تا اندازه ای خم شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

زبان ترکی: پیش از سلجوقیان، اقوام ترک تبار کوچکی در دوران ساسانی و اوایل اسلام به ایران مهاجرت کرده بودند، ولی زبان آن ها تأثیر گسترده ای بر زبان فار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

به اشتراک گذاشتن، شریک - سهیم کردن، تقسیم کردن میان. They decided to share the profits between the two partners آنها تصمیم گرفتند سود را میان دو شری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1 - قرار دادن روی، گذاشتن بر. Please place the book upon the table لطفا کتاب را روی میز بگذارید. 2 - تحمیل - اعمال کردن. The government decided to ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

مرکز: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کانون ( دری ) آنتَر ( سنسکریت: āntara ) مینجا ( لری ) ناوین ( کردی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

متضرر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زیان دیده، زیان زده ( دری ) ژیکایوت žikāyut ( سغدی: žika - āyut )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

غیر قابل وصف: غیر تازیتات [تازی با پسوند سغدی آت] ( معرب ) گَیره gayra در سنسکریت است؛ ولی قابل و وصف، هر دو عربی است؛ همتای پارسی هر سه این است: پید ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یا جزء لایتجزی Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) های عرب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جزء لایتجزی یا جزء لاینفک: Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جزء لایتجزی یا جزء لاینفک: Teamwork is an integral part of our success کار تیمی، بخش جدایی ناپذیر کامیابی ماست. همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

اجرام: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: تنکان tankān ( کردی: tanakān ) لشکان laŝkān ( کردی: laŝakān )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جهان: این واژه در سنسکریت جیهان بوده به واتای [کردی] ( معنی ) جای زایش یا تولد و رها سازی. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ) و واژ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

1 - از روی چیزی رد شدن / قدم گذاشتن روی چیزی ( معنای فیزیکی ) Don’t walk over the wet paint. روی رنگ خیس قدم نگذار. 2 - به آسانی شکست دادن / له کر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

ایرزاد:1 - ایر در سنسکریت و اوستایی به واتای [کردی] ( معنش ) ( خوشبختی، سعادت، رستگاری، عاقبت بخیری، بهروزی، نیکبختی، خوش شانسی که پسوند زاد به آن اف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

در امان: در واژه ای پارسی و امان عربی است و به واتای [کردی] ( معنی ) کسی یا چیزی است که در امنیت است. همتای پارسی اینهاست: در پناه ( دری ) برنیک bar ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مصون: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: در پناه ( دری ) برنیک barnik ( اوستایی: barana با پسوند پهلوی یک )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

صفات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بِژنان bežnān ( سغدی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

احشاء: همتای پارسی این واژه ی عربی این است: میلاک ( کردی ) ( فرهنگ فارسی - کردی هه ژار )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

جای بلند، تخت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جملات ( جمله ها ) : همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: ویسپگان vispagān ( اوستایی: vispa با پسوند گان ) گزاره ها gozārehā ( در ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

بسته به جمله دو واتای [کردی] ( معنی ) جدا از هم دارد، چون می تواند: past tense و past participle فعل find باشد فعل جداگانه به واتای تأسیس کردن باشد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

استنساخ: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی بخش، اینهاست: گوهاستو guhāstu ( کردی ) رونویسی ( دری )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کشف: همتای پارسی این واژه ی عربی به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست: وَئد vaad ( با سکون همزه ) ( اوستایی: vaed ) وینداد vindād ( مانوی ) یابش yābeŝ، یاب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

نزدیک شدن، در آستانه ی چیزی بودن، رسیدن به یک اندازه، رفتن به سوی My son is about to go up to high school پسرم در آستانه ی رفتن به دبیرستان است The t ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

قائل: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: بیژَر ( کردی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

انداخته شده به پایین پرت شده به پایین

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

تکیه دادن بر، مبتنی بودن بر Her argument rests upon strong evidence استدلال او بر پایه شواهد قوی است. He rested upon the wall for support او برای حم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

سوار شدن بر He decided to mount up on his horse and ride into the sunset او تصمیم گرفت بر اسبش سوار شود و به سوی غروب خورشید بتازد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

قاضی القضاه، قاضی القضات: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: داندادیپ dāndādip ( سنسکریت: dandādhipa )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

استناد: بر پایه سند گفتن یا نوشتن. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پراستب parāstob ( سنسکریت: prastobha )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

اضافه حقوق: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اسپو میژدا espu - miždā ( اوستایی: spu - mižda )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

جرات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یارگی yāragi، بی باکی، پردلی pordeli ( دری ) امستن amastan ( پشتو ) ویریش veyriŝ ( مانوی: veyriŝn )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

1 - کنف kanaf ( شاهدانه ی مصری ) : این واژه در سغدی کینپه kinapa و کیمبه kimba بوده است؛ در پهلوی شان و در فرانسه chanvre شانور خوانده می شود. دکتر م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

داو: این واژه در اوستایی به واتای [کردی] ( معنی ) نژاد، تبار، خانواده، تخمه، ریشه، نسل آمده است ( فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی ) ؛ در واژه های ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مدعی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خواهان، خواستار ( دری ) پیشمار piŝmār ( کردی؛ پهلوی:peŝmār ) خازیار xāzyār ( کردی: xuāzyār ) .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

بی مسئولیت: بی واژه ای پارسی و مسئولیت عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: کارگریز ( دری ) اَزیگ ( مانوی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

دخول: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: تیبر tibar ( سغدی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

حاکمیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آدیپت ādipat ( سنسکریت: ādhipatya )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٦

مالکیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دارندگی ( دری ) گایونتا gāyuntā ( اوستایی: gaun: ملک با پسوند اسم مصدر ساز سنسکریت تا )

پیشنهاد
٥

تدابیر امنیتی ( safeguards ) همتای پارسی این دو واژه ی عربی این است: یسراهای ارامی yasrāhāye - orāmi ( اوستایی: yasra با پسوند ها و سغدی اُرام: امنیت ...