پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,٢٢٧)
رامیلا: این نام در سنسکریت با همین نوشتار و گویش، به واتای [کردی] ( معنی ) دلداده، عاشق، دلباخته می باشد؛ همچنین نام ایزدبانوی ( الهه ) عشق نیز می با ...
1 - معنای فیزیکی ( Physical/Literal ) زمانی که یک مایع یا ذرات ریز، به صورت بسیار آرام، قطره قطره یا با سرعت بسیار کم از چیزی جدا می شوند یا از جایی ...
کل قوا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نیساریان. شاهنامه: صفی بر کشیدند و بنشاندند همی نام نیساریان خواندند
ظرافت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژاماوه žāmāve ( سغدی ) ژیکالا žikālā ( کردی: žikala )
1 - معنای فیزیکی ( Literal Meaning ) در این حالت، عبارت به معنای لمس کردن به نرمی یا به آرامی یا برخورد بسیار آرام است. یعنی فشار یا تماس بسیار کم و ...
بی رویه: بی واژه ای پارسی و رویه عربی است: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) پارسی - عربی، این است: نوستام nostām ( نا با پهلوی ōstām )
در زبان انگلیسی معمولاً حرف اضافه for یا to پس از strive به کار می رود. ولی وقتی at به کار رود، یا در متون بسیار قدیمی/ادبی دیده می شود و یا به معنای ...
1 - معنای فیزیکی و مستقیم نشستنِ روی چیزی. اما استفاده از down در کنار آن، تأکید بیشتری بر قرار گرفتن بر روی سطح یا فرو رفتن در چیزی دارد. نشستن بر ...
معمولاً بر حرکتِ پرصدا از بالای سرِ چیزی یا عبور از روی چیزی تأکید دارد. 1 - عبور از بالای سر ( با صدای بلند ) این رایج ترین کاربرد برای هواپیماها، ...
1 - توصیف حرکتِ وسایل نقلیه ( معنای اصلی ) وقتی وسیله ای ( مانند ماشین، قطار، موتور سیکلت یا حتی هواپیما ) با سرعت زیاد و تولید صدای بلند ( صدای موت ...
نظارت - مراقبت کردنی. زمانیکه پیش از اسم مفعول to be بیاید، صفت لیاقت خواهد بود.
1 - نشستن فیزیکی. این رایج ترین معنی است و به معنای نشستن یک شخص یا حیوان روی چیزی است. The cat sat on the mat. ( گربه روی حصیر نشست ) He sat on t ...
ملقب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فرنامیت farnāmit ( دری با پسوند پهلوی یت )
اقامت اجباری: اقامت و اجبار دو واژه ی عربی است که پسوند پارسی ی به اجبار افزوده شده است. همتای پارسی این است: دیمات ارنی dim�te - arni ( دیمات؛ کردی ...
رویه قضایی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پینامه پریژیدی pināmeye - parižidi ( سغدی: penam با پسوند ه؛ سنسکریت: parichid با پسوند ی )
هیئت حاکمه: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: لیژان اخشید ližān - axŝid ( کردی: ližana و سغدی اخشید ) کشور مداران ( دری )
محل اقامت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: مانِستان ( مانوی )
در دسترس بودگی یا بودن.
1 - عجب ajab ( شبه جمله ) هنگام شگفتی از چیزی یا کار کسی یا رخدادی غیر منتظره گفته می شود. سعدی: عجب که بیخ محبت نمی دهد بارم که به ر وی این همه بار ...
1 - آمادگی و انتظار ( Ready and Waiting ) این رایج ترین معنای آن است؛ یعنی آماده بودن برای انجام کاری در هر لحظه که نیاز باشد. بافت: نظامی، فنی، یا ...
1 - نظارت و سرپرستی ( Supervision & Oversight ) : این رایج ترین معنی است. یعنی مسئولیت هدایت، مدیریت، و اطمینان از اینکه کارها به درستی و طبق برنامه ...
1 - گذشتن - عبور کردن از عرض یک فضا یا مانع. یعنی از یک سو به سوی دیگرِ یک فضای مشخص رفتن ( مانند یک خیابان، یک اتاق، یا یک رودخانه کوچک ) قدم برداش ...
1 - رد شدن از روی چیزی ( با احتیاط یا عمدی ) این یعنی وقتی یک مانع کوچک ( مثل یک جدول، یک سیم، یا حتی یک فرد خوابیده ) سر راهتان هست و شما با برداشت ...
1 - نزدیک کسی یا چیزی ایستادن ( با هدف نظارت یا تهدید ) The boss stood over the employees رئیس بالای سر کارمندان ایستاده بود ( و بر کارشان نظارت می ...
1 - ایستادن روی / بر روی چیزی قرار داشتن. stand upon the floor روی زمین ایستادن. stand upon a hill بالای تپه ایستادن. 2 - مبتنی بودن بر / تکیه داش ...
گذارنده بر روی. اگر پس از put نامی بیاید و سپس on آورده شود، یعنی بگذار بر روی. مانند: Put the pot on the fire دیگ را روی آتش بگذار. در یک متن انگ ...
دراز کشیدن - لم دادن - خوابیدن روی. He decided to lie down upon the couch او تصمیم گرفت روی کاناپه دراز بکشد The child lay down upon his pillow and ...
1 - موقوف ( ممنوع ) مانند فضولی موقوف. همتای پارسی این واژه ی عربی این است: نیژداد niždād ( مانوی: nijdād ) 2 - موقوف ( وقف شده ) که جمع آن موقوفات ...
بس کن صمدا تو از رباعی گفتن بی مایه و تصویر چه خواهی گفتن شعری که در آن نیست پیامی گیرا خود خسته کنی به شعر واهی گفتن
گذاشتن - قرار دادن روی چیزی
نزدیک گذاشتن - قرار دادن
تنافر حروف: کنار هم آمدن واج هایی که گویش را دشوار و ناخوش آهنگ می کند. مانند: هر سه سه شب سه شنبه است؛ یا شیخ شمس الدین در شمس آباد شش سیخ کباب خورد ...
روشن تر - درخشان تر بودن از This new LED bulb surpasses the old one in brightness این لامپ LED تازه از لامپ قبلی روشن تر است.
گسترده - پهن - پخش - پراکنده شدن روی یا در The stars are distributed over the sky ستاره ها در آسمان پراکنده اند
ازدواج سفید. این گونه از ازدواج در ایران باستان بوده است؛ در میان واژه های پهلوی، واژه ی هم بویشنیه habaviŝnih به زن و مردی گفته می شد که بدون ازدواج ...
ازدواج موقت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: نیوگا nyugā ( سنسکریت: niyoga )
تجدید فراش: تجدید واژه ای عربی و فراش عربی شده از سغدی پرشترن parŝtarn ( فرش کردن، گستردن، پهن کردن ) ساخته شده است. همتای پارسی این است: ادیوید adiv ...
ازدواج مجدد to marry in addition to همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ادیوید adivid ( سنسکریت: adhivid )
1 - جدا - قطع کنندگی، برش دهندگی. The phone line was cut off تلفن قطع شد. The branch was cut off from the tree شاخه از درخت بریده شد. 2 - محرومیت، ...
مظان اتهام under suspicion. He is under suspicion of bribery او در مظان اتهامِ رشوه خواری است. همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آشنک باشا ā ...
تغییرات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویهوران vihurān ( مانوی ) دگرگونی ها ( دری )
غیر قابل درک: غیر واژه ای تازیات [تازی با پسوند سغدی آت] ( معرب ) از سنسکریت گیره gayra می باشد و قابل و درک هر دو عربی است؛ همتای پارسی این است: ناش ...
حمایت کردن از، طرفداری کردن از، به سود چیزی یا کسی صحبت کردن، گویای - نشانگر چیزی بودن. The statistics speak in favour of this new strategy آمار گوی ...
این واژه در سنسکریت وکش vakŝ بوده به واتای [کردی] ( معنی ) : 1ـ رشد کردن، بالیدن، بزرگ شدن، افزایش یافتن. 2ـ تَهَم ( قوی ) ـ زورمند ـ نیرومند ـ توانا ...
ملکوت اعلی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ادیلکا adilokā ( سنسکریت: adhiloka )
پلکان، راه پله
1 - منجر شونده. The events leading up to the war were complex وقایعی که به جنگ منجر شد / انجامید، پیچیده بود. 2 - در آستانه / پیش از: این ترجمه زما ...
بالا رونده، برخیزنده، دامید ( صعود ) کننده، برتری یابنده
سروده ای ویرایش گردیده از حافظ که در آن آرایه پَدیاب [پارتی] ( تضاد ) به کار رفته است: درد و درمان، تن و جان، این و آن، پرده و دستان، شب ها و روزان، ...
بالا روی، فراتر روی، برتری یابی، چیرگی. rising above the noise فراتر رفتن از سروصدا / اهمیت ندادن به حواشی. rising above the challenges چیرگی بر چ ...