پیشنهادهای فانکو آدینات (٣,١٤٩)
حمال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: باربر، کولبر ( دری ) فاریک ( سنسکریت: bhārika ) ( در سنسکریت آوای ف نیست و bh و ph در دیگر زبان های آریا ...
نپال: این نام در سنسکریت nepāla ( دارای نوشیدنی ) و به این واتاها [کردی] ( معانی ) آمده است: 1ـ گونه ای نیشکر. 2ـ درخت خرما یا خرمای خودرو. 3ـ مس.
کرات korāt ( جمع کره به معنی سیاره ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ناژان ( سغدی ) کرات karrāt: این واژه ی عربی در پارسی به تنهایی به کار ن ...
خط فقر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: لیبرتین libretin ( سنسکریت: لی: برابری با bhretyanna: درآمد و هزینه )
خط فقر: برابری درآمد یک خانواده با هزینه های یک زندگی عادی؛ اگر درآمد یک خانواده پایین تر از هزینه های یک زندگی عادی باشد، زیر خط فقر گفته می شود؛ و ...
عصر حجر: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آدیکاله ādikāla ( سنسکریت )
هنوز هم عزیز
هنوز هم خشنود - گرامی - عزیز.
= as well as همچنین، وانگهی، به علاوه.
منحصرا ( به طور انحصاری ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: به تنهایی، یک تنه ( دری ) یکینیها yakinihā ( بلوچی با پسوند پهلوی قید ساز یها )
خیرخواهی: خیر واژه ای عربی و خواهی پارسی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی - پارسی، این است: نِکامَگی nekāmagi ( مانوی: nekāmagih )
نزومان nezumān: این واژه پهلوی و مانوی است و به واتای [کردی] ( معنی ) : دقیق، ظریف، ماهر، تردست می باشد.
بومهن: در پهلوی بوم ( سرزمین ) و هن hen ( سپاه، لشکر ) جداگانه آمده است ( فرهنگ واژه های پهلوی، دکتر بهرام فره وشی ) ؛ از این رو می توان بومهن را لشک ...
زاید الوصف: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، این است: ابرَگ abarag ( پهلوی )
به سمع رساندن: به آگاهی رساندن، آگاه کردن. سعدی: شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت پیداست که قاصد چه به سمع تو رساند. ( فرهنگ بزرگ سخن ) .
تدابیر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جگارل jagārel ( دری با پسوند لکی ِال ) یسراها yasrāhā ( اوستایی: yasra با پسوند دری ها )
متعهد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پدیستاک padistāk ( پهلوی )
حسن نیت: همتای پارسی این دو و اژه ی عربی، اینهاست: خوش بینی ( دری ) هورژیتا huržitā ( اوستایی هو: خوب؛ سغدی: rožitā نیت ) .
تزویر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ادویژ edviž ( اوستایی: dveža ) دورویی ( دری )
سوء نیت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ایرشیا irŝyā ( سنسکریت )
سوء قصد: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: درشنه darŝana ( سنسکریت: dharŝana )
1 - در پی - به دنبال خود کشیدن، با خود بردن. 2 - سبب شدن. 3 - گذراندن، طولانی کردن، به تاخیر انداختن. 4 - ول گشتن، پرسه زدن، پلکیدن.
ودیعه: 1ـ پولی که برای ضمانت یا تعهد انجام دادن کاری به کسی سپرده می شود. 2ـ پولی که به کسی وام داده می شود تا در کار معینی به کار برد. ( فرهنگ بزرگ ...
مسلح: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بادرَم bādram ( با و آدرم ) ( دری ) سجاکند ( دری )
دوباره گذشتن، رد شدن ( از روی یک چین ) ، مرور کردن، فشردن، چلاندن، آب یا شیره ی چیزی را گرفتن
ولوله: واویلا گفتن، بانگ و فریاد کردن ( فرهنگ عربی - فارسی لاروس ) . همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جوش و خروش، بانگ و فریاد ( دری ) آژاوه ā ...
سیلان ( ceylon ) یا سریلانکا. این نام در سنسکریت سیمهه له simhala ( سرزمین شیران ) بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 ص 121 ...
سوء تفاهم: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) عربی، اینهاست: ودمارتنی vadmārtani ( پهلوی: vadmārtanih ) برداشت بد - نادرست ( دری ) بد ایزواری ...
کبیر: این واژه ی عربی از ریشه ی کبر kebr بر وزن فعیل ساخته شده و از گبر در پارسی گرفته نشده است؛ زیرا گبر gabr که در اوستایی گَرِوَه gareva بوده، در ...
بالصراحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آشکارا، بی پرده، رک ( دری ) اَبهومیها abhumihā ( مانوی )
ممانعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: واداد، پیشگیری ( دری ) پروگیری parugiri ( اوستایی ـ دری ) نشیده neŝida ( سنسکریت: neŝidha )
جرم مشهود: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ابژ ویته abže - vite ( سغدی )
این واژه در سنسکریت svi بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 )
جرم jorm : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابژ abž ( سغدی ) ریژک rižak ( دری ) جرم jerm: همتای پارسی این است: کای kāy ( سنسکریت: kāya )
سرقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دزدی dozdi، دستبرد dastbord ( دری ) تَراف tarāf ( پهلوی: traf ) رفان rafān ( کردی )
1 - مظنون ( دارای ظن ) که در این واتا [کردی] ( معنی ) با فعل شدن به کار می رود و گفته می شود مظنون شدن. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بدبین، ...
قطع به یقین ( most certainly ) : قطع و یقین دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: اپیگومان api - gumān ( پهلوی ) او ...
در واقع ( certainly ) : واقع واژه ای عربی است که با حرف اضافه پارسی در آمده است: همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: به راستی، به درست ...
به این ترتیب ( in this way ) : به و این دو واژه ی پارسی و ترتیب عربی است؛ همتای پارسی این ویریست [سغدی] ( ترکیب ) ، اینهاست: بدین سان ( دری ) ایتهات ...
جمع الجمع: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: هروبان harubān ( مانوی )
غیر مجاز: غیر واژه ای عربی شده از سنسکریت گیره gayra می باشد و مجاز عربی است؛ همتای پارسی این است: نسمر nesmer ( نا و سنسکریت smre )
ازاله بکارت: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: اپسین دتانی apasine - detāni ( پهلوی - لکی )
ازاله: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: از میان برداری ( دری ) اپسین apasin ( پهلوی ) نیشتوزار ( سغدی: نیشتوذار ) ابداژاد abdāžād ( پارتی )
بکارت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دِتانی ( لکی ) دوشیزگی ( دری )
دوشیزه: این واژه در سنسکریت ادوشیتا aduŝitā ( دست نخورده ) می باشد. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مکدانل، ص. 9 ستون یک )
سمج semej: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیگیر، یکدنده، پیله - پافشاری کننده ( دری ) سَلویز ( خراسانی ) گراهیک gerāhik ( سنسکریت: grāhika )
سعادت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بختیاری، بهروزی، خوشبختی، رستگاری، شَهَند، نیکبختی، کامرانی، کامیابی، فرخی ( دری ) مُکشا ( سنسکریت: mok ...
ملال: همتای پارسی این واژه ی عربی همخوان با شمار سیلاب های آن، اینهاست: اندوه، تاسا، فَرَم ( دری )
خیارات ( اختیارات ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: وسیتان vasitān ( اوستایی: وسیئیتی با پسوند جمع آن )
الهه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ارداوان ardāvān ( سغدی ) بیدخت bidoxt، ایزدبانو ( دری )