پیشنهادهای علیرضا عسکری (٧٦)
به معنی "واضح" , "دقیق" یا "روشن" Definitive Conclusion - نتیجه واضح و روشن
به معرض گذاشتن ( بیرون کشیدن )
وقتی با یکی قید استفاده شود به معنای ( به لحاظ - از نظر ) مانند : operationally speaking به لحاظ عملی
مناطق مسکونی مجتمع های مسکونی نه لزوما آپارتمانی
تمیز دادن - موارد مورد نیاز را جدا کردن
پایان دادن - از بین بردن - خاموش کردن - اختفا کردن - سرکوب کردن
به طور غیر یکنواخت
توجیه کردن - تشکیل دادن
ناجور - غیر متعارف
وارده - تحمیل شده ( به لحاظ جراحت ، آسیب یا صدمه )
غیر قابل تصور
مرکز آموزشی educational institute
ضبط کردن ویدئو بر روی نوار کاست ویدئوی ( فعل )
بلوغ coming of age ceremonies / جشنهای رسیدن به سن بلوغ
در بر گرفته شدن
به یاد ماندنی
وسیع
استنباط می شود / برداشت می شود
بهترین - زیباترین
موضوع / مورد In Europe, the political pressure is similar regarding globalization در اروپا، فشار سیاسی مشابه مورد ( موضوع ) جهانی سازی است.
شخصی که اختیار و قدرت دارد. افراد پرنفوذ و قدرتمند مانند وکلا, پزشکان, مدیران, سیاستمداران
تکان دهنده
ارائه کردن / دارا بودن / داشتن This restaurant features some kind of sandwiches
چه برسد به. . .
خوش خنده / اهل حال /با صفا
آزادی بخش
ترتیب تولد فرزندان
فرصت آشنایی پیدا کردن
چه حیف ! شرم آور است!
تصویر گرفتن و فیلمبرداری کردن ( سینما )
comprehensive school مدرسه جامع
امرار معاش کردن
پدرسالاری
مرتفع کردن - برآورده کردن مورد توجه قرار دادن I didn’t really address the problem directly.
غیر ضروری
میهمان - بازدید کننده
اتاق خوابی که ( در خانه یا هتل ) در آن سرویس حمام و دستشویی وجود دارد.
اتاق خوابی که ( در خانه یا هتل ) در آن سرویس حمام و دستشویی وجود دارد. یا ensuite
An extra payment or benefit that you get in your job
تمهیدات تاًمینات
درخشیدن - تابیدن
جایگاه
بررسی و رسیدگی کردن
رای کسی را زدن - منصرف کردن
جدا شدن
ملیجک دربار - جوکر
وزنه یا بار بزرگی برداشته شدن a weight of my mind باری روی ذهن
بنیادی
مقابله - مدارا
ناحیه ای کوچک در صحرا که منبع آب و پوشش گیاهی دارد.
بدون خطا
لیست , مجموعه
اسباب و لوازم
مهمترین چیز
به احتمال در . . .
برگذار شدن
مشمول بودن Images may be subject to copyright تصاویر ممکن است مشمول حق تکثیر شوند.
تره بار - محصولات مزرعه
ترتیب انجامش داده شده. Organized
به مرور
مملو از . . .
تلی از
لباس یا تجهیزات مخصوص فعالیت خاص - لباس ماهی گیری fishing or camping gear
به سر بردن - مستقر شدن
1 - وام مسکن 2 - در رهن یا وثیقه گذاشتن چیزی برای دریافت وام یا پول
A Local Treasure is a locally - owned business or organization that has brought something special into your life. It could be your favorite ice cream ...
رخ دادن اتفاقی در یک لحظه خاص زمانی ( تولد , روز عید و. . . ) مثال : My birthday falls on a Thursday this week
از طرف ما
زیر بار رفتن , متقبل شدن
زمانی است که اکثر مردم تلویزیون تماشا میکنندمعمولا بین 6 تا 10 شب.
قبلا اینطور ( اینگونه ) بود که . . .
وارسی و تجسس کردن چیزی ( کشو , میز , جیب و. . . ) دنبال چیزی در جایی خاص بودن
بازتولید صداها ( صدای کفش , کوبیدن در, باران و. . . ) در فیلم سازی Foley artist :هنرمند تولید صدا
1 - برگشتن: I'll be back in 5 minute 2 - اشاره به زمان یا تاریخی در گذشته : back in 2004
We use "have/has to infinitive" when we talk about something that needs or is necessary to be done مثال : The group has yet to find a replacement for ...
منشور اخلاقی