پیشنهاد‌های آرمان بدیعی (٧,٤٣٩)

بازدید
٩,٥٧٠
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

مثال: it was a glorified palace. آن یک کاخ مجلل بود. مترادف: praised

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

1. باشکوه. شکوهمند 2. عالی. زیبا. قشنگ 3. خوش. خوشایند. شیرین 4. افتخار افرین. افتخار امیز. پر افتخار 5. ( عامیانه ) خوب. محشر. معرکه مثال: a glorio ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. گره دار، گره گره 2. کج و کوله 3. ( قیافه ) افتاب سوخته. سوخته 4. پینه بسته 5. ( چهره ) شکسته مثال: a gnarled tree trunk. یک کنده درخت گره دار gna ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. هدف. ارمان. ارزو 2. ( در فوتبال ) دروازه ، گل مثال: Do you have special goal? آیا شما هدف خاصی دارید؟ مترادف: OBJECTIVE

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

WINE GLASS = جام شراب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف: goalkeeper

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( عامیانه ) کوفتی. لعنتی. نکبتی. گند. گه. کثافت در جایگاه adverb به معنی very به کار می رود. مثال: He is goddam rich. او خیلی ثروتمند است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. الهه ، 2. ( مجازی ) بت. ستاره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اعجباز انگیز. خیره کننده مثال: Fatimah Zahra ( pbuh ) consoled the Prophet in times of hardship, was the companion of the Commander of the Faithful [ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

1. تاریک ، تیره ، تیره و تار. کم نور 2. ( هوا ) ابری. گرفته 3. غمگین. افسرده. اندوهگین. غصه دار. ناامید. مایوس 4. غم انگیز. اندوهبار. یاس اور مثال: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. تاریکی ، تیرگی ، 2. اندوه. غم. غصه. دلتنگی. یاس. ناامیدی مثال: she looked into the gloom او به تاریکی نگاهی انداخت. his gloom deepened. غم و غص ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خطیب مثال: Fatimah Zahra ( pbuh ) consoled the Prophet in times of hardship, was the companion of the Commander of the Faithful [Imam Ali ( pbuh ) ] ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. درخشیدن. برق زدن. برق افتادن 2. ( مجازی ) موج زدن. باریدن از // 1. درخشش. برق. تلالو 2. زرق و برق 3. شور و هیجان. هیجان. مثال: verb : crystal gli ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

1. نگاهی انداختن به . نظری انداختن به. دیدی زدن 2. تصور کردن. مجسم کردن. دیدن / ۱. نظر اجمالی. نگاه کلی. نگاه گذرا. دید ۲. تصویر اجمالی. برداشت کلی ۳ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. هموار رفتن. به ارامی حرکت کردن 2. سر خوردن. لغزیدن 3. خزیدن 4. خرامیدن 5. ( مجازی ) گذشتن. سپری شدن 6. ( پرنده ) با بال باز پرواز کردن 7. با هواپی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. شیشه انداختن 2. لعاب دادن 3. ( چشم ) بی حالت شدن. از حالت افتادن. بی نور شدن. مات شدن // 1. لعاب ، 2. جلا. روغن جلا / به همراه d به معنی شیشه ای. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

براق. درخشنده مثال: a gleaming expanse of water پهنایی درخشانده از آب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. ( نور ) خیره کننده. شدید. کور کننده 2. خشم الود. غضبناک 3. فاحش. اشکار. چشمگیر. قابل ملاحظه 4. ( رنگ ) زننده. تند مثال: glaring lights نورهای خی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به هر حال. در هر صورت مثال: In any case, what has been said about this noble lady by the Prophet and others, is about a 17 or 18 - year - old lady. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. ایرادی. وسواسی. حساس 2. عصبی 3. جنجالی. شلوغ 4. ( لباس و غیره ) پر زرق و برق مثال: he's very fussy about what he eats او دربارة چیزهایی که می خو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. هیاهو. سر و صدا. جار و جنجال. داد و قال. الم شنگه. قشقرق. کولی بازی 2. عجله. دستپاچگی // 1. هیاهو کردن. جار و جنجال راه انداختن. شلوغ بازی در اورد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. فیوز 2. سوختگی فیوز 3. ( بمب و غیره ) فتیله 4. ( بمب و غیره ) چاشنی // 1. فیوز چیزی را سوزاندن 2. فیوز گذاشتن به 3. ذوب شدن. اب شدن 4. ذوب کردن. گ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. عصبانیت . خشم. غضب ، غیظ، 2. حالت عصبانیت 3. هیجان زدگی 4. شدت. حدت 5. بحبوحه. بحران. اوج 6. زن جوشی. زن عصبانی مثال: she exploded with fury او ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. دزدانه. پنهانی. مخفیانه 2. پنهان کارانه 3. مرموز. مشکوک 4. مخفی مثال: where is the furtive door? در مخفی کجاست؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

1. دورترین 2. آخرین 3. بیشترین 4. طولانی ترین 5. بیشتر از همه. دورتر از همه 6. حداکثر 7. – ترین ( نشانه صفت عالی ) مثال: Furthest crime بیشترین جرم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

از طریق. از راه مثال: There was a discussion on solving the population problem by way of the family institution, which this woman spoke of. بحثی بود ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. اسباب و اثاثیه چیدن در 2. مبله کردن ، 3. مجهز کردن. تجهیز کردن 3. فراهم کردن. تهیه دیدن. تدارک دیدن 4. عرضه کردن. ارائه کردن مثال: the bedrooms a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. عصبانی. خشمگین. برافروخته 2. سخت. شدید. بی امان. تند. حاد. سهمگین 3. ( سرعت ) دیوانه وار. سرسام اور مثال: he was furious when he learned about it ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. قیف ، 2. ( قطار و کشتی ) دودکش // 1. با قیف ریختن. بصورت قیف درامدن. شکل قیف شدن 3. قیفی شکل کردن 4. ( مجازی ) ریختن. سرازیر کردن. متمرکز کردن مث ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماتم زده. غم زده. غمگین. اندوهگین . تیره مثال: the funereal atmosphere یک جو ماتم زده و غم انگیز funereal colors رنگهای تیره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. ( مراسم ) تدفین. کفن و دفن. خاکسپاری 2. مرده سوزان. مراسم سوزاندن جنازه 3. تشییع جنازه 4. جمعیت تشییع کنندگان 5. بدبختی. ماتم مثال: he'd attended ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. بنیادی. اساسی. ریشه ای 2. عمده. مهم 3. اولیه. ابتدایی. مقدماتی. پایه 4. ضروری. لازم 5. ذاتی. فطری. سرشتی مثال: These are the fundamental rules. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. کار. وظیفه. نقش 2. کارکرد 3. هدف 4. نتیجه. حاصل 5. جشن. ضیافت 6. ( ریاضیات ) تابع // 1. کار کردن. عمل کردن 2. ( به جای چیزی ) به کار رفتن مثال: n ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. تفریح. سرگرمی. بازی 2. شوخی. شادی. لذت. کیف 3. نشاط. شور ورزی. خنده 6. شیطنت. بازی گوشی 7. مایه سرگرمی. مایه تفریح 8. تفریحی 9. مضحک. خنده دار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. با دستپاچگی گشتن. زیر و رو کردن 2. کورمال کورمال دنبال چیزی گشتن 3. ناشیانه عمل کردن. کاری را ناشیانه انجام دادن 4. مِن مِن کردن مثال: verb : he ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. انجام دادن ، عمل کردن. اجرا کردن 2. ( قول و عهد ) وفا کردن 3. ( ارزو. نیاز و غیره ) تحقق بخشیدن. به ثمر رساندن. براوردن. رسیدن به 4. خرسند کردن. ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. سوخت ، 2. سوخت اتمی 3. ( مجازی ) عامل محرک 4. {درباره ماشین} بنزین 5. غذا // 1. سوخت گیری کردن 2. سوخت دادن. سوخت رساندن به 3. بدتر کردن. وخیم تر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. شکست. ناکامی . حرمان 2. یاس. ناامیدی. سرخوردگی. دلسردی 3. احساس عجز. درماندگی. تاسف 4. نارضایی. ناخرسندی. رنجش. عصبانیت. خشم مثال: he clenched hi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. یاس اور. نومید کننده. دلسرد کننده. اسف انگیز 2. ازار دهنده. رنجش اور . دردناک. عذاب اور. عصبانی کننده مثال: His play was frustrating بازی او ناامی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. مایوس کردن. ناامید کردن. دلسرد کردن. سرخورده کردن 2. ناکام کردن 4. ( نقشه. طرح و غیره ) به هم زدن. عقیم گذاشتن. نقش بر آب کردن. با شکست مواجه کردن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. اخم کردن ، اخم های خود را تو هم کردن . سگرمه های خود را در هم کشیدن 2. چهره خود را در هم کشیدن. چهره کسی در هم رفتن 3. ناخشنودی نشان دادن. ابراز ن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. یخبندان. یخ و یخبندان 2. یح 3. برفک 4. سرما ریزه. بشک. بشمه 5. سرما. سرمای شدید 6. ( گیاه و سردرختی ) سرمازدگی 7. ( هواشناسی ) زیر صفر // 1. یخ زد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. وحشتناک . فجیع. مخوف 2. بد. افتضاح 3. فوق العاده. خیلی مهم. خیلی زیاد مثال: it was a frightful accident آن یک تصادف فجیع بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. دوستی ، رفاقت ، 2. رابطه دوستانه. رابطه دوستی مثال: they have a lasting friendships آنها روابط دوستانه بادوامی دارند. old ties of love and frie ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. مهربان. صمیمی 2. دوستانه ، صمیمانه 3. دوست 4. مستعد. اماده. پذیرا 5. {درباره باد} موافق مثال: she is a friendly woman او یک زن مهربان است. we h ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال: put the water in the fridge. ( refrigerator ) آب را بگذار داخل یخچال

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. اصطکاک 2. سایش ، مالش 3. برخورد. اختلاف. اختلاف نظر مثال: a lubrication system which reduces friction یک سیستم روغن کاری باعث کاهش اصطکاک می شود ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. تازه کردن ، تر و تازه کردن 2. تر و تمیز کردن 3. سرحال اوردن 4. صفا دادن. طراوت بخشیدن 5. ( مشروب ) پر کردن. تجدید کردن 6. ( باد ) شدید شدن. تند شد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. فراوران. زیاد. متعدد 2. مکرر. پی در پی 3. عادی. معمولی 4. دائمی. همیشگی // زیاد ( به جایی ) رفتن . اغلب ( در جایی ) یافت شدن مثال: adjective : fr ...