funnel

/ˈfənl̩//ˈfʌnl̩/

معنی: بادگیر، دودکش، قیف، عضو یا اندام قیفی شکل، شکل قیفی داشتن، باریک شدن
معانی دیگر: بتو، تگاب، (هر چیز قیف شکل) قیف سان، با قیف ریختن، در مرکز جمع شدن، به یک نقطه ی مرکزی رفتن یا رساندن، دودکش فلزی (مانند دودکش کشتی)، دودکش استوانه ای، به صورت قیف در آوردن یا در آمدن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a conical utensil with a narrow tube at the small end, used to pour a liquid or other flowing substance into a container with a small opening.

- Using a funnel, he poured the wine from the small carafe back into the bottle.
[ترجمه ترگمان] با استفاده از قیف بطری را از دهانه بطری کوچک داخل بطری ریخت
[ترجمه گوگل] با استفاده از یک قیف، شراب را از گردن کوچک به بطری ریخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a flue or shaft used for ventilation, esp. a smokestack on a ship.
مشابه: stack
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: funnels, funneling, funneled
• : تعریف: to concentrate or focus, as if pouring through a funnel.

- You'll need to funnel your attention toward your school work now.
[ترجمه ترگمان] حالا باید به کاره ای مدرسه ت توجه کنی
[ترجمه گوگل] شما باید توجه خود را نسبت به کار مدرسه خود جلب کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to take the shape of or move as if through a funnel.

- The traffic funneled through a narrow detour route.
[ترجمه ترگمان] ترافیک از مسیر انحرافی باریک عبور می کند
[ترجمه گوگل] ترافیک از طریق یک مسیر انحرافی باریک حرکت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a funnel cloud
ابر قیف سان

2. pour the kerosene into the bottle with a funnel
با قیف نفت را در بطری بریز.

3. I need a funnel to pour petrol into the tank.
[ترجمه ترگمان]من به یک قیف برای ریختن بنزین در باک نیاز دارم
[ترجمه گوگل]من نیاز به یک قیف برای پر کردن بنزین به مخزن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. When you've ground the coffee, use a funnel to pour it into the jar.
[ترجمه Cr7] وقتی قهوه آسیاب شده داری از یک قیف برای ریختنش داخل شیشه نگهداری استفاده کن
|
[ترجمه ترگمان]وقتی قهوه را زمین خوردی، از یک قیف برای آن استفاده کن تا آن را درون ظرف بریزد
[ترجمه گوگل]هنگامی که قهوه را می ریزید، از قیف استفاده کنید تا آن را به داخل شیشه بمالید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I like the ship with a yellow funnel.
[ترجمه ترگمان]من کشتی را با قیف زرد دوست دارم
[ترجمه گوگل]من کشتی را با یک قوطی زرد دوست دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Incoming tides funnel up the channel with enormous power.
[ترجمه ترگمان]جزر و مده ای جدید، کانال را با قدرت زیاد بالا می برند
[ترجمه گوگل]ورودی های ورودی کانال را با قدرت عظیم بالا می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. In Escondido, a pilot reported seeing a funnel cloud, which would have become a tornado had it touched down.
[ترجمه ترگمان]در Escondido، یک خلبان گزارش داد که یک ابر قیف را می بیند که ممکن است تبدیل به یک طوفان شده باشد
[ترجمه گوگل]در Escondido، یک خلبان گزارش کرد که یک ابر قیف را می بیند که می تواند تبدیل به یک گردباد شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Method: Funnel the grapeseed oil into a dark glass bottle, add the essential oils and shake well.
[ترجمه ترگمان]روش: قیف the را به درون یک بطری شیشه ای تاریک وارد کنید، روغن های اسانس را اضافه کنید و خوب تکان دهید
[ترجمه گوگل]روش: روغن زیتون را به یک بطری شیشه ای تیره اضافه کنید، روغن های ضروری را اضافه کنید و به خوبی لرزش دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. You should regularly filter and funnel your information into a single set of notes.
[ترجمه ترگمان]شما باید به طور منظم اطلاعات خود را وارد یک مجموعه از یادداشت ها کنید
[ترجمه گوگل]شما باید به طور منظم اطلاعات خود را به یک مجموعه از یادداشت ها فیلتر کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The choices funnel down and you go where the funnel goes.
[ترجمه ترگمان]انتخاب قیف پایین می رود و شما به جایی می روید که قیف می رود
[ترجمه گوگل]گزینه ها به سمت پایین حرکت می کنند و شما می روید که قوطی می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Method: Funnel the distilled water and cider vinegar into a dark glass bottle, add the essences and shake well.
[ترجمه ترگمان]روش: قیف آب مقطر و سرکه را در یک بطری شیشه ای تاریک قرار دهید، essences را اضافه کرده و خوب تکان دهید
[ترجمه گوگل]روش: قیف آب مقطر و سرکه سیب را به یک بطری شیشه ای تیره اضافه کنید، اسانس ها را اضافه کنید و به خوبی لرزش دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The outer part of the funnel serves to catch the sound-vibration while the tube carries it directly to the eardrum.
[ترجمه ترگمان]قسمت بیرونی قیف که برای گرفتن ارتعاشات صوتی بکار می رود در حالی که لوله آن را مستقیما به پرده گوش حمل می کند
[ترجمه گوگل]قسمت بیرونی قیف، برای گرفتن لرزش صدا در حالی که لوله آن را به طور مستقیم به گوشه گوشه می اندازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Use a filter funnel when filling your liquid fuel pressure stove.
[ترجمه ترگمان]هنگام پر کردن اجاق فشار سوخت مایع از یک قیف فیلتر استفاده کنید
[ترجمه گوگل]هنگام پر کردن اجاق گاز مایع سوخت خود از یک قیف فیلتر استفاده کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Made a funnel of the waxed paper, and tipped it into my wide-open mouth.
[ترجمه ترگمان]یک قیف از کاغذ روغنی ساخت و آن را در دهان باز من گذاشت
[ترجمه گوگل]یک قوطی از کاغذ موم ساخته شده، و آن را به دهان گسترده من باز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بادگیر (اسم)
air pocket, louver, funnel, ventilator, airhole, louvre

دودکش (اسم)
stack, shaft, funnel, uptake, tube, chimney, flue

قیف (اسم)
funnel, hopper, cone

عضو یا اندام قیفی شکل (اسم)
funnel

شکل قیفی داشتن (فعل)
funnel

باریک شدن (فعل)
taper, narrow, funnel, ribbon

تخصصی

[شیمی] قیف
[فوتبال] قیفی شکل
[مهندسی گاز] قیف، دودکش، بادگیر
[نفت] قیف

به انگلیسی

• device with a wide opening at the top which narrows as it reaches the bottom (used to conduct liquids into a small opening)
channel, centralize; send through a funnel
a funnel is an object with a wide top and a tube at the bottom, which is used to pour substances into a container.
a funnel is also a chimney on a ship or railway engine.
if something funnels or is funnelled somewhere, it is directed through a narrow space or through a limited number of places.
if you funnel money or resources somewhere, you send them there from several sources.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیبادگیر، دودکش، قیف، عضو یا اندام قیفی شک ...معانی متفرقهبتو، تگاب، ( هر چیز قیف شکل ) قیف سان، با ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: a conical utensil with a narrow tube at the small end, used to po ...جمله های نمونه1. a funnel cloud ابر قیف سان 2. pour the kerosene into the bottle with a funnel با قیف نفت را ...مترادفبادگیر ( اسم ) air pocket, louver, funnel, ventilator, airhole, louvre دودکش ( اسم ) stack, sha ...بررسی تخصصی[شیمی] قیف [فوتبال] قیفی شکل [مهندسی گاز] قیف، دودکش، بادگیر [نفت] قیفانگلیسی به انگلیسیdevice with a wide opening at the top which narrows as it reaches the bottom ( used to conduct liquid ...
معنی funnel، مفهوم funnel، تعریف funnel، معرفی funnel، funnel چیست، funnel یعنی چی، funnel یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف f، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف f، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف f، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف f
کلمه بعدی: funnel cloud
اشتباه تایپی: بعددثم
آوا: /فوننل/
عکس funnel : در گوگل
معنی funnel

پیشنهاد کاربران

( پول، کالا، اطلاعات ) در اختیار . . . قرار دادن، برای . . . فرستادن، به . . . منتقل کردن
هدایت کردن یا کانال زدن به چیزی ( قیفی وار )
گلوگاه
( Funnel ) [اصطلاح دریانوردی]دودکش کشتی
گرداب کوچکی که هنگام خالی شدن وان حمام ایجاد می شود
کانال
در تحقیق پیمایشی ودر طراحی پرسشنامه به معنی از سوالات کلی و عام به سوالات خاص رفتن است
Funnel cake

is a regional sweet food popular in North America, found mainly at carnivals and amusement parks.

Funnel cakes are made by pouring batter into hot cooking oil in a circular pattern . . . The batter is commonly poured through a funnel, creating its texture and giving its name.

Wikipedia
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما