frustration

/frəˈstreɪʃn̩//frʌˈstreɪʃn̩/

معنی: محرومیت، محروم سازی، نا امیدی، عقیم گذاری، خنثی سازی
معانی دیگر: ناکامی، استیصال، درماندگی، عجز، (هر چیز) ناکام کننده، مستاصل کننده، عجزانگیز

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of frustrating, or the thing that frustrates.

(2) تعریف: a condition or instance of being frustrated.

- He cursed in frustration when he could not make the horse obey him.
[ترجمه lampard] وقتی نمی توانست اسب را رام خود کند، در اثر این سرخوردگی اسب را لعنت کرد.
|
[ترجمه گوگل] زمانی که نتوانست اسب را وادار به اطاعت از او کند، با ناراحتی نفرین کرد
[ترجمه ترگمان] وقتی نمی توانست کاری کند که اسب از او اطاعت کند نفرین کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the young teacher vented his frustration on his students
معلم جوان دق دل خود را سر شاگردانش خالی کرد.

2. lack of freedom is a big frustration
نبودن آزادی سرخوردگی بزرگی است.

3. Life frustration, is the rainbow after the storm; life is suffering, there is sunshine after rain the sky looks blue.
[ترجمه گوگل]سرخوردگی زندگی، رنگین کمان پس از طوفان است زندگی رنج است، پس از باران آفتابی وجود دارد، آسمان آبی به نظر می رسد
[ترجمه ترگمان]ناامیدی زندگی، رنگین کمان بعد از طوفان است؛ زندگی رنج می برد، آفتاب بعد از باران، آسمان آبی به نظر می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Anger is often caused by frustration or embarrassment, or a mixture of the two.
[ترجمه گوگل]خشم اغلب ناشی از ناامیدی یا خجالت یا ترکیبی از این دو است
[ترجمه ترگمان]عصبانیت اغلب با سرخوردگی یا شرمندگی و یا ترکیبی از این دو ایجاد می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She couldn't stand the frustration of not being able to help.
[ترجمه Alish] او نمی توانست این درماندگی را تحمل کند که قادر به کمک دیگران نبود
|
[ترجمه گوگل]او نتوانست ناامیدی ناشی از کمک نکردن را تحمل کند
[ترجمه ترگمان]نمی توانست تحمل کند که قادر به کمک باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Dave thumped the table in frustration .
[ترجمه گوگل]دیو با ناراحتی روی میز کوبید
[ترجمه ترگمان]دیو با ناامیدی میز را مشت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Don't take your frustration out on me.
[ترجمه گوگل]ناراحتی خود را از من دریغ نکنید
[ترجمه ترگمان]ناامیدی تو رو از من در نیار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He marched off, seething with frustration.
[ترجمه گوگل]او راهپیمایی کرد، در حالی که از ناامیدی می جوشید
[ترجمه ترگمان]او در حالی که از شدت ناامیدی در خشم بود، به راه افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. People often feel a sense of frustration that they are not being promoted quickly enough.
[ترجمه گوگل]مردم اغلب احساس ناامیدی می کنند که به سرعت به اندازه کافی ارتقا نمی یابند
[ترجمه ترگمان]افراد اغلب احساس ناامیدی می کنند که به اندازه کافی تبلیغ نمی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I shouted at him in sheer frustration.
[ترجمه گوگل]با ناراحتی محض بر سرش فریاد زدم
[ترجمه ترگمان]با ناامیدی به او فریاد زدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He cried with anger and frustration.
[ترجمه Eli] او از عصبانیت و نا امیدی گریه کرد
|
[ترجمه گوگل]از عصبانیت و ناراحتی گریه کرد
[ترجمه ترگمان]او با عصبانیت و نا امیدی فریاد کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He let out a loud groan of frustration.
[ترجمه گوگل]ناله بلندی از ناامیدی بیرون داد
[ترجمه ترگمان]او ناله ای ازسر ناامیدی کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. It was a time fraught with difficulties and frustration.
[ترجمه گوگل]دورانی پر از سختی و ناامیدی بود
[ترجمه ترگمان]این یک زمان مملو از مشکلات و ناامیدی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Buying a house can be an exercise in frustration.
[ترجمه گوگل]خرید خانه می تواند تمرینی برای ناامیدی باشد
[ترجمه ترگمان]خرید یک خانه می تواند در ناامیدی ورزشی باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He vented his frustration on his wife.
[ترجمه گوگل]او ناراحتی خود را بر سر همسرش خالی کرد
[ترجمه ترگمان]ناامیدی خود را از همسرش بروز داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

محرومیت (اسم)
privation, bereavement, exclusion, deprivation, frustration, proscription, disappointment

محروم سازی (اسم)
privation, exclusion, deprivation, frustration, ouster

نا امیدی (اسم)
frustration, disappointment

عقیم گذاری (اسم)
frustration

خنثی سازی (اسم)
negation, frustration, neutralization

تخصصی

[حقوق] انتفای قرارداد یا تعهد

انگلیسی به انگلیسی

• act of frustrating; condition of being frustrated; aggravation, something which causes feelings of frustration; disappointment, anxiety and depression
frustration is a feeling of anger or distress because you cannot do what you want to do.
frustration is also the prevention of a plan or hope that should have taken place.

پیشنهاد کاربران

دق دل, نا امیدی، یاس، سرخوردگی، درماندگی، استیصال.
He vented his frustration on her wife and kids
او دق دلش را سر همسر وبچه هایش خالی کرد.
۱. ( احساس ) ناکامی
۲. نامیدی
Noun
ناامیدی
مثال: He banged his fist on the table in frustration.
او دستش را با ناامیدی به میز زد
*آموزش زبانهای انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیایی
توی حقوق وقتی کاربرد داره که یه قرارداد به علتی که نمیشه جلوشو گرفت غیر قابل اجرا میشه. درواقع قوه قهریه میاد و نمیذاره اجرا بشه حالا به انحای مختلف. مثلا سیل میاد نمیشه اجرا کرد یا طرف بیهوش میشه نمیتونه اجرا کنه.
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : frustrate
✅️ اسم ( noun ) : frustration
✅️ صفت ( adjective ) : frustrated / frustrating
✅️ قید ( adverb ) : frustratingly
ناخرسندی
کلافگی
درماندگی
Biden closes remarks on junk fees: I appreciate the 🟡frustration🟡 of the American people
Foxbusiness. com@
دربدری
کلافگی
حقوق =فورس ماژور یا همون قوه ی قهریه
استیصال
عقیم شدن قرارداد
توضیحات دوستمون آقا محمد درسته. یعنی سر شکستگی، سرخوردگی، درماندگی و ناکامی
وقتی یه قدم برمی داری برای انجام کاری و اینو بارها تکرار میکنی ولی موفق نمیشی و مدام به درِ بسته میخوری در نهایت Frustration میاد سراغت که یک حس کاملاً منفی و افسرده کننده است. هی تلاش میکنی و نمیشه. در آخر هم ممکنه بگی ولش کن آقا این شدنی نیست
...
[مشاهده متن کامل]

noun
1 a [noncount] : a feeling of anger or annoyance caused by being unable to do something : the state of being frustrated
◀️He shook his head in frustration.
These bureaucratic delays have been causing us a lot of◀️ frustration.
b [count] : something that causes feelings of anger and annoyance : something that frustrates someone
◀️These delays have proven to be a major frustration
◀️We've been experiencing a lot of frustrations
2 [noncount] : the fact of being prevented from succeeding or doing something
◀️ He was angry about the frustration of his plans. [=he was angry because he was prevented from succeeding in his plans]

frustration ( روان‏شناسی )
واژه مصوب: سرخوردگی
تعریف: احساس ناشی از ناتوانی در دست یافتن به هدف مورد نظر به دلیل شکست های قبلی
احساس ناکامی، ناخشنودی، استیصال، نا امیدی
فشار، تحت فشار روانی قرار گرفتن
the feeling of being upset or annoyed, especially because of inability to change or achieve something.
احساس ناراحت و مضطرب بودن یا دلخور و رنجیده بودن ، به خصوص در عدم توانایی تغییر یا دست یافتن به چیزی - ناکامی ، استیصال
کلافگی. سردرگمی. به ستوه آمدن.
[حقوق]انتفاء، عدم امکان اجرا
کمبود
disappointment, ناامیدی، ناکامی
عدم انتفا
به نقل از هزاره:
1. ناکامی، سرخوردگی، شکست
2. بی اثر ساختن، خنثی کردن، عقیم گذاردن
روانشناسی: ناکامی
ناراحتی، خشم، دق و دلی، عقده، بغض و کینه
frustration ( n. )
feel sad or impatient that you get when you are prevented from doing what you want
نا امیدی، ناکامی
An annoyed or impatient feeling that you get when you are prevented from doing what you want
ناکامی
ناکامی
خنثی سازی
فرار کردن
درماندگی
مستاصل
سرخوردگی
سرکوب
بدبختی ، بیچارگی
احساس ناکامی
ناخشنودی
اضطرار
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٠)

بپرس