پیشنهاد‌های آرمان بدیعی (٧,٤٣٩)

بازدید
٩,٥٧٠
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. تردید. دو دلی. شک 2. مکث. درنگ. تامل 3. تعلل مثال: You must finish your hesitation. شما باید به تردیدتان خاتمه بدید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

small mammal with spiny hairs on its back and sides ( found in Africa and Eurasia ) ; جوجه تیغی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مثال: How many heirs does she have? آن زن چند تا وارث دارد؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. گیاه ، علف ، 2. گیاه دارویی 3. ادویه. گیاه ادویه ای

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. سنگ بالای قبر. سنگ قائم مزار 2. سنگ پایه. سنگ کلید. سنگ اصلی مثال: I saw him wrote a note on the headstone. من دیدم که او روی سنگ بالای قبر یک ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هکتار، ده هزار متر مربع unit of land measure equal to 10, 000 square meters مثال: This field is about 10 hectares. این مزرعه تقریبا ده هکتار است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به این ترتیب، به این صورت مثال: From this accompanying, union, and partnership a third object emerges and history unfolds in this manner. از این همر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همراهی مثال: From this accompanying, union, and partnership a third object emerges and history unfolds in this manner. از این همراهی و ائتلاف و شراک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال: You must be examined by a gynecologist. شما باید توسط یه �پزشک زنان� معاینه بشوید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. سردرد، 2. دردسر، مکافات. گرفتاری مثال: I've got a headache. من سر درد گرفته ام. ( informal ) their behavior was a headache for Mr. Jones {در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. عنوان 2. سرفصل 3. سرنامه 4. فصل. بخش 5. جهت. مسیر مثال: chapter headings. عنوانهای فصل this topic falls under four main headings. این موضوع در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

female principal of a school مثال: Headmistress! He is annoying me. خانم مدیر! او من را اذیت میکند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

building for indoor sports and exercise

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال: You should first study the guidebook اول باید کتاب راهنما رو بخونی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱. گنهکار ۲. مقصر ۳. مجرم ۴. گنهکارانه ۵. ( وجدان ) معذب. ناراحت مثال: the guilty party یک جمعیت گناهکار I still feel guilty about it. من هنوز دربا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

noun : کشور گینه در افریقا country on the Atlantic coast of western Africa گینی ( 21 شیلینگ یا 1 پوند و 5 سنت در نظام پولی جدید بریتانیا ) gold coin ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درختستان ، بیشه. باغ مثال: He suddenly disappeared in to the grove. او ناگهان در بیشه ناپدید شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. ( سگ و غیره ) خر خر کردن 2. غریدن 3. پرخاش کردن 4. با غرش گفتن. غرش کنان گفتن 5. ( معده ) غار و غور کردن // 1. خرخر. صدای خرخر 2. غرش 3. پرخاش 4. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. بالغ 2. عاقل و بالغ / اسم مفعول فعل ( grow ) مترادف: mature مثال: I am grown dad. من بالغ ام بابا.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. بزرگ 2. عاقل و بالغ 3. ( مربوط به ) بزرگسالان // 1. آدم بزرگ. بزرگتر. بزرگسال مثال: noun : she wanted to be treated like a grown - up او می خواس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. غر زدن. غر غر کردن. نق زدن 2. گله کردن. شکوه و شکایت کردن 3. با غر و لند گفتن 4. غریدن. غرش کردن. خروشیدن 5. ( معده ) غار و غور کردن // 1. گله. شک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال: The underlying reality was that the Southerners were very good at agriculture. واقعیت نهفته این بود که �اهالی جنوب� {در ایالات متحده} در کشاور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. غمگین کردن ، غصه دار کردن ، اندوهگین کردن 2. متاثر کردن. متاسف کردن. ناراحت کردن 3. غصه خوردن. تاسف خوردن. غمگین شدن. غمگین بودن 4. داغدار بودن. ع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. غم انگیز. دردناک. فجیع. دلخراش. ناگوار 2. سخت. شدید. حاد. وخیم 3. ( جرم. گناه و غیره ) بزرگ. سنگین مثال: his death was a grievous blow مرگ او یک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. کباب پز 2. توستر 3. کباب 4. کبابخانه 5. ( جلوی گیشه بانک و غیره ) میله های آهنی 6. نرده // 1. کباب کردن 2. داغ کردن. گرم کردن 3. خود را گرم کردن 4 ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. ( مو ) جوگندمی. سفید 2. ( شخص ) دارای موی جو گندمی یا سفید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دست اندازی مثال: They intervene to lay the groundwork and provide cover for further encroachment, greater interference, and the expansion of their s ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. سلام. درود 2. تبریک. تهنیت مثال: Please accept my greetings. لطفا سلام و تبریک بنده رو بپذیرید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. سلام. درود. خوش امد 2. ( نامه ) عنوان3. ( در جمع ) تبریکات مثال: he shouted a greeting. او یک سلام و خوش آمد رو فریاد زد. birthday greetings. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. سلام کردن 2. ادای احترام کردن 3. خوش امد گفتن 3. استقبال کردن. برخورد کردن با 5. به چشم خوردن. به گوش خوردن. به مشام رسیدن مثال: she greeted Hank ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال: We need someone to work in the greenhouse. ما به یک نفر نیاز داریم که در �گلخانه� کار کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. گرانی. ثقل. جاذبه زمین 2. گرانش. جاذبه 3. وخامت 4. ( جُرم ) سنگینی 5. متانت مثال: the gravity of the situation. وخامت این وضعیت the gravity of ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال: she put the flowers on his gravestone. زن گلها را بر روی �سنگ قبر� مرد گذاشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سپاس. سپاسگزاری. قدردانی. حق شناسی. تشکر مثال: I am so glad of your gratitude. من از حق شناسی شما بسیار خرسندم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شورانگیز مثال: It’s not that they feel women are vulnerable in certain matters in the world and so they want to support them due to their stirring h ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. سپاسگزار، ممنون ، متشکر، 2. تشکر امیز. از روی تشکر . ( به منظور ) تشکر 3. خوشحال. خرسند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. انگور، دانه انگور 2. ( رنگ ) ارغوانی تیره مثال: She went on a 48 - hour detox, eating nothing but grapes. او به یک سم زدایی ۴۸ ساعته رفت و چیزی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استعمارگر مثال: The motive and reason for the involvement of capitalists and colonizers in the issue of women isn’t due to a theoretical or philosoph ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. دستوری ، ( مربوط به ) دستور زبان. 2. ( از لحاظ دستوری ) درست. صحیح مثال: the grammatical structure of a sentence. ساختار دستور زبانی یک جمله. a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. فارغ التحصیلی ، فراغت از تحصیل 2. جشن فارغ التحصیلی 3. درجه بندی. درجه مثال: My dad gave me a gift for my graduation. بابایم یک هدیه برای جشن فا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

1. تدریجی 2. مدرج 3. درجه بندی شده. طبقه بندی شده مثال: Graduated movement حرکت تدریجی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. تدریجی ، 2. آرام. ملایم مثال: a gradual transition یک انتقال تدریجی a gradual slope یک شیب ملایم و آرام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

درست همانطور که مثال: Global capitalists and global politicians, who depend on those capitalists, intervene in the topic of women just as they do in ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. حکومت. اداره 2. حاکم adjective است. مترادف آن RULING است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. لباس. پیراهن. لباس بلند زنانه 2. ردا. جبه 3. روپوش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. زیبا. قشنگ 2. خوش ریخت. خوش ترکیب 3. باوقار. موقر. متین 4. جذاب. گیرا. خوشایند. دلپذیر 5. مودبانه. باظرافت مترادف: ELEGANT مثال: She is a gracef ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. زل زدن. با چشمهای از حدقه درامده نگاه کردن 2. تعجب کردن. از تعجب شاخ دراوردن مثال: She was goggled at me. او به من زل زده بود. / او با چشمهای از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. معدن طلا 2. ( مجازی ) گنج 3. کسب و کار پر رونق

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکل محاوره ای going to است. که معنای Will می دهد و برای زمان آینده استفاده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. بزرگ جلوه دادن. گنده کردن. مهم جلوه دادن. اسم دهن پر کن روی چیزی گذاشتن 2. چیز بد را خوب جلوه دادن. زیبا جلوه دادن. 3. تجلیل کردن. تمجید کردن. تحس ...