پیشنهاد‌های آرمان بدیعی (٧,٤٣٨)

بازدید
٩,٨٩١
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. مقلد. تقلید گر 2. تقلیدی ، مشابه 3. بدل. بدلی. مصنوعی 4. ( هنر ) تجسمی مثال: imitative crime. جرمِ مشابه I found the film empty and imitative. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بسیار بزرگ. عظیم مثال: He says, ‘I have squandered immense wealth’. او می گوید ثروتی عظیم را هدر دادم. �یقول اهلکت مالا لبدا�

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مهاجرت کردن ( بکشور دیگر ) ، درون کوچیدن v. come to a country in order to take up permanent residence, settle in a new country

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مهاجرت n. act of coming to a country in order to take up permanent residence مثال: The immigration officer furtively came towards us. افسر مهاجرت یو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موذیانه مثال: One of the affairs of the Muslims that we must be concerned about includes these temptations, insidious tactics, and the enemy's soft m ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1. روشنایی. روشنی. نور 2. ( بصورت جمع ) چراغانی. آذین بندی 3. درخشانی. مقدار نور 4. توضیح 5. تذهیب 6. تنویر ( افکار ) روشنگری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. ( کاربرد ) صور خیال . تصویر پردازی 2. تصورات 3. تمثال. مجسمه. تندیس. 4. عکس ها n. visual images مثال: you must control your imageries. شما باید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تصور کردنی ، قابل تصور، تصور شدنی مترادف: THINKABLE

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خیالی. موهوم. غیر واقعی مترادف: UNREAL مثال: You must stop your imaginary thoughts. تو باید افکار موهوم و غیرواقعی ات را متوقف کنی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. پست. فرومایه 2. شرم اور. ننگین. خفت بار 3. بی شرمانه مترادف: DISHONOURABLE

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. غیرقانونی ، بر خلاف قانون 2. نامشروع. غیر مجاز adjective مترادف: UNLAWFUL

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. عدم مشروعیت 2. عدم حقانیت 3. قانون شکنی. رفتار خلاف قانون 4. عمل غیر قانونی n. unlawfulness مثال: you are accused to illegality. تو متهم به قان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. ( کتاب و غیره ) مهذب. تهذیب دار 2. روشن. روشن شده. نور داده شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

روشنگر. روشن کننده مترادف: INFORMATIVE مثال: Illuminating ideas. افکار روشنگر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کفتار، ادم درنده خو یا خائن n. carnivorous nocturnal animal which resembles a dog native to Africa ( also hyaena ) مثال: The savanna is also the ho ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خط پیوند n. short dash, short line used to connect or separate words or syllables ( - ) مثال: should I put a hyphen between the words? آیا باید بین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. بت پرست 2. ستایشگر. پرستش گر. دلباخته n. idol worshiper مثال: all the villagers are idolaters. همه مردم روستا بت پرست هستند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فقهی مثال: Those days when I was in the Islamic seminary, I don’t remember any woman reaching the level of ijtihad [jurisprudential reasoning based o ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گل ادریس ، گل ادریسی. گل اورتانزیا n. type of flowering shrub ( native to temperate regions of Asia and America )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شیر اتش نشانی n. upright pipe with one or more nozzles which takes water from a water main; water faucet مثال: I can’t open the hydrant. من نمیتونم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ادب. نزاکت مثال: They have been able to preserve the historical, authentic traditions of the nation with their dignity, modesty, and decorum. آنها { ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. خنده دار. بامزه 2. فکاهی ، 3. شوخ. شوخ طبع. بذله گو مترادف: AMUSING مثال: A humorous story. یک داستان خنده دار و بامزه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. شوخی. مزاح. بذله 2. شوخ طبعی 3. مزاج. خلط 4. حوصله 5. به دلخواه کسی رفتار کردن. مطابق میل کسی رفتار کردن. کسی را لوس کردن n. quality of being amu ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. پرت کردن. پرتاب کردن 2. با داد و هوار چیزی را گفتن 3. پرتاب مترادف: THROW مثال: Hurl the stone towards the wall. سنگ رو به طرف دیوار پرتاب کن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. عربده کش. در حال عربده کشیدن 2. فاحش 3. چشمگیر. درست و حسابی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به یک معنی مثال: In a sense, women were the cause of the victory of the Revolution. به یک معنی زنها سبب پیروزی انقلاب بودند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. اجاق برقی 2. صفحه داغ ( اجاق برقی ) n. portable device on which food can be warmed ( heated by a gas burner or electricity ) مثال: do you want t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حوری بهشتی n. beautiful young virgin lady who takes care of Muslim men in paradise ( Islamic belief ) ; attractive and voluptuous woman مثال: she wa ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

صاحبخانه مترادف: HOMEOWNER مثال: Do you know the householder? صاحبخانه را می شناسی؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خدمتکار ( زن ) n. one who is in charge of running a house or other establishment مثال: call the housekeeper. خدمتکار رو صدا بزن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. مهمان نواز، 2. با مهمان نوازی. حاکی از مهمان نوازی 3. مساعد. مطلوب. خوب مثال: She is a hospitable host. او یک میزبان مهمان نواز است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

گروگان مترادف: CAPTIVE مثال: We must rescue the hostages. ما باید گروگان ها را نجات بدهیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سزاوار تر مثال: Someone asked the Prophet, "Who is it preferable for me to be good to them?" شخصی از پیامبر پرسید: چه کسی برای من سزاوارتر است که به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

سُم n. horny growth covering the feet of certain animals ( horse, cow, etc. ) v. walk, go on foot; dance ( Slang ) مثال: look! the horse’s hoof is ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. کلاه بارانی. کلاه متصل به لباس 2. ( هواکش. دودکش و غیره ) سرپوش. کلاهک 3. ( اتومبیل ) کاپوت 4. کروک 5. روکش. حفاظ 6. نقاب n. covering worn over t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. صدای بوق اتومبیل 2. قات قات غاز 2. بوق زدن 3. ( غاز ) قات قات کردن v. cause the horn of a car to sound, beep the horn of a car n. sound of a car ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

هورا n. cheer, shout of excitement or encouragement v. cheer, yell in excitement, encourage with loud shouts

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جارو برقی n. ( British ) vacuum cleaner ( trademark ) v. ( British ) vacuum, clean with a vacuum cleaner ( trademark ) مثال: this hoover is so old. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منفی نگری مثال: Today, I see some people, following the policies I previously mentioned — namely the policies of capitalists, colonialists, and the i ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استعمارگر مثال: Today, I see some people, following the policies I previously mentioned — namely the policies of capitalists, colonialists, and the i ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

adj. longing for home or family, sad or depressed because one misses one's family غربت زده. گرفتار درد غربت. دچار غم غربت. غریب. دلتنگ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. عسل 2. ( خطاب ) عزیزم، عزیز 3. ادم نازنین. ماه 4. چیز معرکه. محشر n. sweet sticky substance produced by honeybees; darling, sweetheart ( term of ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. ماه عسل ، 2. دوران خوش 3. ماه عسل را گذراندن v. go on a honeymoon, vacation together after a wedding ( about a newly married couple ) n. vacatio ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

adj. having many hills; steep, elevated مثال: a hilly road. یک جاده پر از پستی و بلندی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. مزاحم. مانع. سد راه 2. مزاحمت. ممانعت مترادف: IMPEDIMENT مثال: We must get rid of this hindrance. ما باید از شر این مانع و مزاحم راحت بشیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. بریدن ، قطع کردن ، انداختن ( درخت وغیره ) ، 2. زدن. ضربه زدن 3. شکستن. شکافتن 4. خرد کردن. تکه تکه کردن 5. تراشیدن. کندن. دراوردن 6. ( مجازی ) دست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. درجه یک. مرغوب 2. بلند پایه. رده بالا. سطح بالا مثال: A high - class wagon. یک واگن درجه یک و مرغوب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

n. one who participates in a hijacking 1. هواپیما ربا 2. راهزن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. رستنی 2. علف مثال: These herbages must be burnt. این علفها باید سوزانده بشوند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بدین وسیله مثال: we hereby express our strong condemnation of the company's actions بدین وسیله ما محکومیت شدید خودمان را از اقدامات شرکت بیان کردیم.