foreigner

/ˈfɔːrənər//ˈfɒrənə/

معنی: بیگانه، خارجی، غریب، اجنبی
معانی دیگر: (شخص)، غریبه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a person born who is born in or comes from a foreign country.
مترادف: alien, outlander
متضاد: native
مشابه: non-native, outsider, stranger

جمله های نمونه

1. a foreigner cannot but be impressed by the beauty of esfahan mosques
یک نفر خارجی نمی تواند تحت تاثیر زیبایی مسجدهای اصفهان قرار نگیرد.

2. articulate your words; he is a foreigner
شمرده حرف بزن ; (چون) او خارجی است.

3. I'm a foreigner. Please speak slowly.
[ترجمه anahita] من یک فرد خارجی هستم . لطفا به آرامی صحبت کنید
|
[ترجمه ] من یک فرد خارجی هستم لطفا ارام تر ( از نظر سرعت ) صحبت کنید
|
[ترجمه Heli. M] من یک خارجی هستم. لطفا آرام تر صحبت کنید
|
[ترجمه ♡♡●○⊙▪︎◇●♡☆☆♧♧◇] من یه فرد خارجی هستم لطفا اروم تر صحبت کنین
|
[ترجمه اسمم چیکار داری؟] من یک خارجی هستم لطفا ارام صحبت کنید
|
[ترجمه ترگمان]من یک بیگانه هستم لطفا آرام صحبت کنید
[ترجمه گوگل]من یک خارجی هستم لطفا به آرامی صحبت کن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She becomes a companion to a foreigner.
[ترجمه ترگمان]او هم نشینی با یک بیگانه است
[ترجمه گوگل]او به همراه یک خارجی می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He is a foreigner.
[ترجمه tinabailari] او ( اشاره به فردی مذکر ) یک خارجی است.
|
[ترجمه Mlin] او ( پسر ) یک بیگانه ( خارحی ) است
|
[ترجمه ترگمان]او خارجی است
[ترجمه گوگل]او یک خارجی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. These regulations refer to every foreigner.
[ترجمه ترگمان]این مقررات به هر خارجی اشاره می کنند
[ترجمه گوگل]این مقررات به هر خارجی اشاره دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Being a foreigner, he did not catch on the joke.
[ترجمه nazanin] به عنوان یک فرد خارجی از این شوخی خوشش نمی اید
|
[ترجمه m.a.p] چون او یک خارجی است شوخی را نمیگیرد ( درک نمیکند )
|
[ترجمه ترگمان]چون بیگانه بود از این شوخی خوشش نمی آمد
[ترجمه گوگل]به عنوان یک خارجی، او در شوخی گیر نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. I have never met a foreigner who speaks such perfect Chinese.
[ترجمه Toktam] من هرگز با یک فرد خارجی ملاقات نکرده بودم که انقدر خوب چینی حرف بزند
|
[ترجمه ....] من هیچوقت با یک فرد خارجی ملاقات نکرده بودم که اینقدر عالی چینی حرف بزند
|
[ترجمه ترگمان]من هیچ وقت با یک خارجی آشنا نشدم که این قدر چینی حرف می زند
[ترجمه گوگل]من هرگز یک خارجی را که چنین چینی کامل صحبت می کند، ملاقات نکردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I had never met a foreigner who spoke such perfect English.
[ترجمه ترگمان]من تا به حال یک بیگانه را ندیده بودم که این طور با زبان انگلیسی حرف می زد
[ترجمه گوگل]من هرگز خارجی را دیدم که چنین انگلیسی کامل صحبت میکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You don't sound like a foreigner talking English.
[ترجمه آناهیتا] تو نمیتوانی مانند یک خارجی لحجه ی انگلیسی داشته باشی
|
[ترجمه mohammad.t] تو نمی توانی مانند یک خارجی که انگلیسی حرف می زند با لهجه صحبت کنی.
|
[ترجمه Mahoor] تو نمیتوانی مثل یک فرد خارجی لحجه ی خارجی داشته باشی
|
[ترجمه ترگمان]تو مثل یک خارجی حرف نمی زنی که داری انگلیسی حرف می زنی
[ترجمه گوگل]شما مثل یک خارجی که انگلیسی صحبت می کند صدایی نمی شنوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. They took him for a foreigner.
[ترجمه ترگمان]او را به خاطر یک بیگانه گرفتند
[ترجمه گوگل]آنها او را برای یک خارجی گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The fact that I was a foreigner was a big disadvantage.
[ترجمه ترگمان]این حقیقت که من بیگانه بودم، ضرر بزرگی بود
[ترجمه گوگل]این واقعیت که من یک خارجی بودم، یک عیب بزرگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I have always been regarded as a foreigner by the local folk.
[ترجمه ترگمان]من همیشه با مردم محلی بیگانه بودم
[ترجمه گوگل]من همیشه از سوی مردم محلی به عنوان یک خارجی شناخته شده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Her father won't countenance her marrying a foreigner.
[ترجمه ترگمان]پدرش با یک بیگانه ازدواج نخواهد کرد
[ترجمه گوگل]پدرش نمیتواند او را ازدواج با یک خارجی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The foreigner spoke to us quite intelligibly.
[ترجمه ترگمان]مرد بیگانه به کام لا intelligibly صحبت کرد
[ترجمه گوگل]خارجی به ما کاملا قابل فهم با ما صحبت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بیگانه (اسم)
foreigner, gringo, stranger, outsider, publican

خارجی (اسم)
alien, foreigner, gringo

غریب (اسم)
traveler, foreigner, wanderer, stranger, homeless person, poor person

اجنبی (اسم)
foreigner, stranger

به انگلیسی

• person from another country, stranger
you refer to someone as a foreigner when they belong to a country that is not your own.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیبیگانه، خارجی، غریب، اجنبیمعانی متفرقه(شخص)، غریبهبررسی کلمهاسم ( noun ) • : تعریف: a person born who is born in or comes from a foreign country. • متراد ...جمله های نمونه1. a foreigner cannot but be impressed by the beauty of esfahan mosques یک نفر خارجی نمی تواند تحت ...مترادفبیگانه ( اسم ) foreigner, gringo, stranger, outsider, publican خارجی ( اسم ) alien, foreigner, ...انگلیسی به انگلیسیperson from another country, stranger you refer to someone as a foreigner when they belong to a coun ...
معنی foreigner، مفهوم foreigner، تعریف foreigner، معرفی foreigner، foreigner چیست، foreigner یعنی چی، foreigner یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف f، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف f، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف f، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف f
کلمه بعدی: foreignism
اشتباه تایپی: بخقثهلدثق
آوا: /فریگنر/
عکس foreigner : در گوگل
معنی foreigner

پیشنهاد کاربران

خارجی
بیگانه
شخصی که تبعه کشور دیگری است .

A person from another country
خارجی . بیگانه
a person who comes from a country that is not your country
خارجی/بیگانه/فردی از کشور دیگر
A foreigner is a person of another country
کانون زبان ایران
ترم:Reach 4
Unit9
یعنی غریب یا بیگانه
غیر بومی
خارجی

A foreigner is a person from another country
فردی که از یک کشور دیگه باشه
کانون زبان ایران
Reach 4
Unit 9
بیگانه, خارجی
A person from another country
A foreigner is a person frome another country
کانون زبان ایران
ترم:reach4
معنی : بیگانه. خارجی
بیگانه فرد غریبه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما