برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

tinabailari

Watch out, I defeat the pain✨👽💥

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 خسته
the horses were exhausted
اسب ها خسته بودند ⬜️⬜️⬜️
١٣٩٩/٠٦/١٧
|

2 😅 بچه كه نيستم/ خام نيستم 😅

I wasn't born yesterday ☺️
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

3 I nearly jump out of my skin از ترس زهره شدن 🟫🟫 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

4 a little bird told me کلاغه به من خبر داد 🔇🔇 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

5 knock on the wood بزنم به تخته 🔉🔉 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

6 talk of the devil: عجب حلال زاده ای 🔊🔊 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

7 یه قلوپ بخور 🔔🔔 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

8 😅 تازه سر شبه 😅

The night is still young ☺️
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

9 it seems difficult at first, but you'll soon get the hang of it
"شاید اولش به نظر مشکل بیاد اما خیلی زود قلقشو پیدا می کنی"
🔕🔕🔕🔕
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

10 get the hang of sth 📣📣
یعنی اینکه بدونی چطور کاری رو انجام بدی ، بدونی چطور از چیزی استفاده کنی که اصطلاحا تو فارسی گفته میشه: "قلق کاری/چیزی ...
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

11 شجاع
Be brave...but it's OK to be afraid sometimes
-شجاع باش ...ولی بعضی وقتها خوبه که بترسی📢📢
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

12
bad-tempered and easily annoyed 💬💬💬💬
ترشرو ، عبوس
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

13
جمعه ^_^
روز ناهید / خدای عشق و زیبایی
day of Frigga
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

14
چهارشنبه ^_^
روز تیر / خدای تجارت
day of Mercury
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

15
پنجشنبه ^_^
روز مشتری / خدای رومیان
day of Jupiter
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

16
سه شنبه ^_^
روز مریخ / خدای جنگ
day of Mars
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

17
دوشنبه ^_^
روز ماه
day of Mon
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

18 یک شنبه ^_^
روز خورشید
day of sun

١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

19 شنبه ^_^
روز کیوان / خدای زراعت
day of Saturn

١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

20 Typist = کسی که تایپ میکند ، کسی ک چیزی را می نویسد ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

21 Sound: ➡️صدا (غیر انسان)🎵 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

22 Whistle: ➡️سوت زدن😯 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

23 Scream: ➡️جیغ کشیدن😱 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

24 پیام قبلی کامل نیومد متاسفانه :))
Mumble: ➡️زیر لب چیزی گفتن، من من کردن 😗

١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

25 Whisper:➡️ پچ پچ کردن😗
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

26 Mumble: ➡️زیر لب چیزی😗 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

27 Moan: ➡️ناله کردن😖 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

28 Growl:➡️ غر غر کردن😣 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

29 Murmur:➡️ زمزمه کردن😗 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

30 Cough➡️سرفه کردن😩 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

31 Snore:➡️ خر و پف کردن😴
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

32 Sneeze➡️ عطسه کردن🤧 ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

33 گرسنگی زیاد
I'm starving 💭💭
دارم از گرسنگی می میرم
١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

34 پدربزرگ و مادربزرگ
به پدربزرگ و مادربزرگ با هم, گفته میشود. معادل فارسی ندارد.
- Children always enjoy visiting their grandparents. 🗯🗯🗯
...
١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

35 غیر اخلاقی ♠️♠️
plagiarism is an immoral act
سرقت ادبی عملی غیر اخلاقی است
١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

36 persian literature ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

37 پذیرا ، مهربان ، خوش برخورد
a hotel with approachable staff
هتلی با کارکنان خوش برخورد ♦️♦️♦️♦️
١٣٩٩/٠٥/٢٨
|

38 پنهان شدن 🃏🃏
to hide is to try not to let others see you
the other children will hide while you count to 100
بقیه بچه ها پنهان میشن تا تو ...
١٣٩٩/٠٥/٢٦
|

39 کف
the bottom is the lowest part 🎴🎴🎴
the bottom of my shoe has a hole in it
در کف کفش من یک سوراخ وجود دارد
١٣٩٩/٠٥/٢٦
|

40 حمله کردن
to attack is to try to fight or to hurt 🀄️🀄️🀄️
the man with mask attacked the other man
مرد با ماسک به مرد دیگر حمله کرد
١٣٩٩/٠٥/٢٦
|

41 متخصص هماتولوژی ( خون شناسی ) ١٣٩٩/٠٥/١٩
|

42 خوب
the weather is very nice
هوا خیلی خوبه 🕐🕐🕐🕐
١٣٩٩/٠٥/١٢
|

43 دختر
the girl whom you met is my sister 🕑
دختری که تو ملاقاتش کردی خواهر من است
١٣٩٩/٠٥/١٢
|

44 آسان
Some of the scientists did not have easy lives
بسیاری از دانشمندان زندگی راحتی نداشتند 🕑🕑🕑
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

45 مردان
Many great men and women try hard to find facts 🕒🕒🕒
بسیاری از زنان و مردان بزرگ برای پیدا کردن حقایق سخت تلاش می کنند
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

46 دانش
Human knowledge develops with scientists’ hard work
دانش بشری با سخت کوشی دانشمندان توسعه می یابد 🕕🕕
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

47 زندگی
Actually I learned many interesting things about our scientists’ lives
در واقع من چیز های زیاد جالبی در مورد زندگی دانشمندانمان یاد گرفت ...
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

48 این چنین 🕛🕛
such books are not very interesting
این چنین کتاب ها خیلی جذاب نیستند
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

49 دانشمند
I was reading a book about famous Iranian scientists
من داشتم یک کتاب درباره دانشمندان ایرانی می خواندم🕝🕝
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

50 دانشمند
I was reading a book about famous Iranian scientists
من داشتم یک کتاب درباره دانشمندان ایرانی می خواندم🕝🕝
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 immoral
• It's immoral to steal.
• دزدیدن کار غیر اخلاقی است
١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

2 immoral
• It's immoral to sleep with someone of you're not in love.
• این غیر اخلاقی است که با کسی که دوستش ندارید بخوابید
١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

3 knowledge
• Reading books will increase your knowledge.
• خواندن کتاب ها ، دانش شما را افزایش خواهد داد 🕓🕓
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

4 knowledge
• I had no real knowledge of this person before I went to hear him speak.
• قبل از اینکه برم برای شنیدن حرف او ، هیچ آگاهی واقعی از این شخص نداشتم 🕔🕔
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

5 live
• I don't want to be stuck in this boring place all my life. I want to live!
• من نمی خواهم تمام زندگی ام را در این مکان خسته کننده گیر کنم . من می خواهم زندگی کنم 🕖🕖
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

6 live
• Few people lived after the crash.
• افراد کمی بعد از تصادف زنده ماندند 🕗🕗
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

7 useful
• She told Fred to make himself useful.
• او به فرِد گفت که چطور خود را مفید بسازد 🕚🕚
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

8 scientist
• As a scientist,he disbelieves in Jesus.
• به عنوان یک دانشمند ، او به حضرت عیسی اعتقاد ندارد 🕜🕜
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

9 voyage
• His voyages became popular reading.
• سفر های دریایی او تبدیل به نوشته ای محبوب شد
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

10 fill out
• Could you fill out this form?
• میشه این فرم رو پر کنی ؟؟
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

11 butterfly
• Love is like a butterfly.
• عشق مانند یک پروانه است
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

12 ant
• important
• مهم ، با اهمیت
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

13 well
• Chew your food well.
• غذای خود را خوب بجوید ✒️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

14 know
• He is the only one in the family who knows about the accident.
• او تنها کسی در خانواده است که درباره حادثه میداند 0️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

15 shampoo
• He washes his hair with an expensive shampoo.
• او ( مذکر ) موهایش را با یک شامپوی گران قیمت میشوید
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

16 prefer
• I don't mind your borrowing my clothes, but I prefer it when you ask me first.
• من ناراحت نمیشوم که تو لباس هایم را قرض بگیری ولی من ترجیح میدهم که تو اول از من بپرسی 🔢
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

17 sea
• sea smells
• بوی دریا
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

18 off
• This wallpaper is coming off.
• این کاغذ دیواری داره کنده میشه
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

19 smash up
• The phone both had been completely smashed up.
• تلفن عمومی به طور کامی خراب شده بود
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

20 smelly
• Pick up your smelly socks and put them in the laundry basket.
• جوراب های بودار و متعفنت را بردار و آنها را در سبد لباسشویی بگذار .
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

21 foreigner
• He is a foreigner.
• او (اشاره به فردی مذکر)یک خارجی است.
١٣٩٧/٠٩/١٨
|