برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

tinabailari

Watch out, I defeat the pain✨👽💥

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 قبول شدن
If you don't study, you will not pass
اگر درس نخوانی، قبول نخواهي شد. 📘
١٤٠٠/٠١/١١
|

2 چاق شدن، اضافه وزن پيدا کردن
If you eat fast food, you will gain weight
اگر فست فود بخورید، چاق خواهید شد 🍔🍔
١٤٠٠/٠١/١١
|

3 زبان مادری
What's your mother tongue
زبان مادری‌ات چیست؟
١٣٩٩/١٢/٢٨
|

4 هیجانی ، احساسی ، عاطفی
I felt quite emotional during the wedding ceremony.
من در مراسم عروسی احساساتی شدم. 💒💒💒💒💒
١٣٩٩/١٢/١٤
|

5 متعادل
A balanced diet is essential for rapid growth.
یک رژیم متعادل برای رشد سریع ضروری است. 🍴🍴
١٣٩٩/١٢/١٤
|

6 اعتیاد ، میل وافر
His addiction began with prescription drugs.
اعتیاد او از داروهای تجویزی آغاز شد 💊💊💊💊
١٣٩٩/١٢/١٤
|

7 عادت ، خوی
I always buy the same brand of toothpaste out of habit
من همیشه از روی عادت نوع خاصی خمیردندان می‌خرم🦷🦷🦷
١٣٩٩/١٢/١٤
|

8 مضر ، زیان آور ، پر زیان
Food must be heated to a high temperature to kill harmful bacteria.
غذا باید به منظور کشتن باکتری‌های مضر تا دمای بالا ...
١٣٩٩/١٢/١٤
|

9 پُرس ، وعده
Have at least five servings of fruits or vegetables a day
.حداقل پنج وعده میوه و سبزیجات در روز باید بخورید 🍽🍽🍽🍽
١٣٩٩/١٢/١٤
|

10 حمله قلبی
John had a heart attack three years ago
سه سال قبل به جان حمله‌ی قلبی دست داد ❣️
١٣٩٩/١٢/١٤
|

11 فشار خون
The nurse will take your blood pressure in a moment
.پرستار فشار خونتان را اندکی بعد خواهد گرفت. 🩸🩸🩸🩸
١٣٩٩/١٢/١٤
|

12 ضربان قلب ، تپش قلب
The doctor told you that your father has a steady heartbeat.
دکتر به شما گفت که پدر شما ضربان قلب یک‌نواختی دارد 💗💗💗
١٣٩٩/١٢/١٤
|

13 رژیم غذایی 🥗🥗🥗
I'm going on a diet next week and hope to lose ten pounds before Christmas
.من هفته‌ی بعد می‌خواهم رژیم غذایی بگیرم و امیدوار ...
١٣٩٩/١٢/١٤
|

14 دور هم جمع شدن
why don't we all get together for lunch one day
چرا یک روز برای نهار ما دور هم جمع نمیشیم ؟#️⃣#️⃣#️⃣
١٣٩٩/١٢/٠٢
|

15 گرفتن *️⃣*️⃣*️⃣
I need to get a new battery for my camera
من نیاز دارم که یک باتری جدید برای دوربینم بگیرم
١٣٩٩/١٢/٠٢
|

16 واقعیت
آرزوهاتو تبدیل به واقعیت کن!
Make your dreams reality !
١٣٩٩/١١/٢٥
|

17 موهایت دارد مي ریزد (كم پشت است) احتیاج به داروي تقویت دارد
Your hair is getting rather thin. It needs a tonic
١٣٩٩/١١/٢٥
|

18 دوستانه به سر بردن ، رابطه خوبی داشتن
Richard and his sister don't get along
ریچارد و خواهرش با هم رابطه خوبی ندارند 👿
١٣٩٩/١١/١٨
|

19 🔆Mary kept promising to get a job. John finally looked her in the eye & said
"Actions speak louther than words! "🔆

🎀مری همش قول می داد ...
١٣٩٩/١١/١٨
|

20 🍭Actions speak louder than words🍭

🧚‍♀️باید عمل کرد ، حرف زدن کافی نیست‌.🧚‍♀️
١٣٩٩/١١/١٨
|

21 زندانی
Men are not prisoners of fate , but only prisoners of their owns
انسان زندانی سرنوشت نیست ، بلکه زندانی ذهنش است ⛓⛓⛓⛓⛓⛓
فرانکلین رو ...
١٣٩٩/١١/١٨
|

22 گسترده
Extensive research has been done into this disease
تحقیقات گسترده ای درباره این بیماری انجام شده است 🔬🔬
١٣٩٩/١١/١٦
|

23 ظاهر کردن یا شدن ( فیلم)
for some reasons , the last film I took didn't develop properly
بخاطر چند دلیل ، فیلم آخری که من گرفتم به طور کامل ظاه ...
١٣٩٩/١١/١٦
|

24 عمل متقابل کردن ، خنثی کردن ، بی اثر کردن ☢☢☢☢
the drug counteracts the effects of the poison
آن دارو اثرات سم را خنثی می کند
١٣٩٩/١١/١٦
|

25 محافظه کار ، پیرو سنت قدیم 👴👴👴
It is an extremely conservative society
این یک جامعه به شدت پیرو سنت قدیم است
١٣٩٩/١١/١٦
|

26 بلند پرواز ، جاه طلب
he is an ambitious young lawyer
او یک وکیل جوان بلند پرواز است 👨‍⚖️👨‍⚖️
١٣٩٩/١١/١٦
|

27 دستیابی ، پیروزی ، موفقیت
they were proud of their children's achievements
آن ها به دستاورد های فرزندانشان مفتخر بودند 🥇🥇🥇
١٣٩٩/١١/١٦
|

28 نفوذ ⏬⏬⏬
sunscreens can help reduce the penetration of ultraviolet rays into the skin
کرم های ضد آفتاب میتوانند در کاهش نفوذ اشعه های فرابنفش ...
١٣٩٩/١١/١٤
|

29 به یاد داشتن
I wanted to remember this day at the beach forever so I took lots of pictures
میخوام این روز ساحلی رو تا ابد به یاد داشته باشم بنا ...
١٣٩٩/١١/١١
|

30 اصطلاعه 🔼🔼🔼
به معنی : آروم باش
come down
١٣٩٩/١١/١١
|

31 تصادف ، ضربه
there was a collision between the two boats
بین دو قایق ، تصادفی وجود داشت ⬅️⬅️⬅️⬅️
١٣٩٩/١١/٠٩
|

32 جویدن
we're not allowed to chew gum in class
ما اجازه نداریم که در کلاس آدامس بجویم ⬆️
١٣٩٩/١١/٠٩
|

33 در
The door will be opened
در باز خواهد شد ⬇️⬇️⬇️
١٣٩٩/١١/٠٧
|

34 باز کردن ( فعل )
He will open the door
او در را باز خواهد کرد ↗️
١٣٩٩/١١/٠٧
|

35 تمیز کردن ( فعل )
Sara cleaned the house last week
سارا خانه را هفته پیش تمیز کرد ↙️↙️
١٣٩٩/١١/٠٧
|

36 قبل
The house was cleaned last week
خانه، هفته پیش تمیز شد ↘️↘️↘️
١٣٩٩/١١/٠٧
|

37 Butter is made from milk
کره از شیر درست می شود ↖️
١٣٩٩/١١/٠٧
|

38 He makes butter from milk
او از شیر کره درست می کند ↕️
١٣٩٩/١١/٠٧
|

39 فورا
He may die unless he is taken to hospital immediately
او ممکن است که بمیرد اگر چه سریعا به بیمارستان برده شد ↔️
١٣٩٩/١١/٠٤
|

40 💁hosting
میزبانی کردن
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

41 شبیه به هم
people often think my sister and I look alike ↩️↩️
مردم اغلب فکر میکنند که من و خواهرم شبیه یکدیگر هستیم
١٣٩٩/١٠/٢٨
|

42 خالی
The room was full of empty chairs
اتاق پر از صندلی‌های خالی بود⤴️⤴️⤴️
١٣٩٩/١٠/٢٧
|

43 قفل
The door to his bedroom was locked
در اتاق خواب او قفل بود 🔀🔀🔀🔀
١٣٩٩/١٠/٢٧
|

44 بسیار بزرگ
There is a huge blackboard in our class
تخته سیاه بزرگی در کلاس ما وجود دارد ⤵️⤵️
١٣٩٩/١٠/٢٧
|

45 ساکت
Students are expected to be quiet in the classroom
انتظار می‌رود که دانش آموزان در کلاس ساکت باشند 🔁🔁
١٣٩٩/١٠/٢٧
|

46 ساختن 🔂🔂🔂
They're building a new school in the town
آن‌ها در حال ساخت مدرسه جدیدی در شهر هستند
١٣٩٩/١٠/٢٧
|

47 داروی قابل خرید بدون نسخه پزشک ١٣٩٩/١٠/٢٥
|

48 حافظه
listening to 5 to 10 songs a day can improve memory 🔄🔄
گوش دادن به ٥ تا ١٠ موزيك در روز مي تواند باعث افزايش حافظه گردد

١٣٩٩/١٠/٢٢
|

49 احترام گذاشتن 🎵🎵🎵
Children respect their parents
بچه‌ها به والدینشان احترام می‌گذارند
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

50 با ارزش
The museum has a fine collection of valuable glass
موزه کلکسیون خوبی از شیشه‌های با‌ارزش دارد 🔃🔃🔃
١٣٩٩/١٠/٠٥
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 take after
• Do you take after your mother or father?
• تو شبیه مادرت هستی یا شبیه پدرت هستی ؟
١٣٩٩/١١/٢٥
|

2 circumstance
• Let's say you saw your friend cheating on a test; what would you do in that circumstance?
• بیا فرض کنیم که تو تقلب دوستت در امتحان را دیدی ؛ در آن شرایط تو چه کار میکردی ؟ 📃📃
١٣٩٩/١١/١٦
|

3 concentrate
• I can't concentrate on my work.
• من نمی توانم بر روی کارم تمرکز کنم ➡️➡️➡️
١٣٩٩/١١/٠٩
|

4 homemaker
• Mom is a fulltime homemaker, and teaches Darli and I.
• مادرم یک خانه دار تمام وقت است و به من و دارلی آموزش میدهد 🔃🔃🔃
١٣٩٩/١٠/١٨
|

5 immoral
• It's immoral to steal.
• دزدیدن کار غیر اخلاقی است
١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

6 immoral
• It's immoral to sleep with someone of you're not in love.
• این غیر اخلاقی است که با کسی که دوستش ندارید بخوابید
١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

7 knowledge
• Reading books will increase your knowledge.
• خواندن کتاب ها ، دانش شما را افزایش خواهد داد 🕓🕓
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

8 knowledge
• I had no real knowledge of this person before I went to hear him speak.
• قبل از اینکه برم برای شنیدن حرف او ، هیچ آگاهی واقعی از این شخص نداشتم 🕔🕔
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

9 live
• I don't want to be stuck in this boring place all my life. I want to live!
• من نمی خواهم تمام زندگی ام را در این مکان خسته کننده گیر کنم . من می خواهم زندگی کنم 🕖🕖
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

10 live
• Few people lived after the crash.
• افراد کمی بعد از تصادف زنده ماندند 🕗🕗
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

11 useful
• She told Fred to make himself useful.
• او به فرِد گفت که چطور خود را مفید بسازد 🕚🕚
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

12 scientist
• As a scientist,he disbelieves in Jesus.
• به عنوان یک دانشمند ، او به حضرت عیسی اعتقاد ندارد 🕜🕜
١٣٩٩/٠٥/٠٧
|

13 voyage
• His voyages became popular reading.
• سفر های دریایی او تبدیل به نوشته ای محبوب شد
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

14 fill out
• Could you fill out this form?
• میشه این فرم رو پر کنی ؟؟
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

15 butterfly
• Love is like a butterfly.
• عشق مانند یک پروانه است
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

16 ant
• important
• مهم ، با اهمیت
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

17 well
• Chew your food well.
• غذای خود را خوب بجوید ✒️
١٣٩٨/١٠/٢٥
|

18 know
• He is the only one in the family who knows about the accident.
• او تنها کسی در خانواده است که درباره حادثه میداند 0️⃣
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

19 shampoo
• He washes his hair with an expensive shampoo.
• او ( مذکر ) موهایش را با یک شامپوی گران قیمت میشوید
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

20 prefer
• I don't mind your borrowing my clothes, but I prefer it when you ask me first.
• من ناراحت نمیشوم که تو لباس هایم را قرض بگیری ولی من ترجیح میدهم که تو اول از من بپرسی 🔢
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

21 sea
• sea smells
• بوی دریا
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

22 off
• This wallpaper is coming off.
• این کاغذ دیواری داره کنده میشه
١٣٩٨/٠٦/٠٤
|

23 smash up
• The phone both had been completely smashed up.
• تلفن عمومی به طور کامی خراب شده بود
١٣٩٨/٠٥/٣١
|

24 smelly
• Pick up your smelly socks and put them in the laundry basket.
• جوراب های بودار و متعفنت را بردار و آنها را در سبد لباسشویی بگذار .
١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

25 foreigner
• He is a foreigner.
• او (اشاره به فردی مذکر)یک خارجی است.
١٣٩٧/٠٩/١٨
|