پیشنهادهای آرمان بدیعی (٦,٩٠٩)
1. خرید و فروش. معامله. داد و ستد 2. بازرگانی. تجارت 3. کار. کاسبی. شغل 4. حرفه. صنعت 5. اهل فن. صنف مثال: noun : he works in the illicit trade in st ...
to search for someone or something, often when it is difficult to find that person or thing: یافتن. پیدا کردن مثال: I’m trying to track down one of m ...
1. ناحیه. منطقه. گستره. پهنه 2. ( کالبدشکافی ) دستگاه. جهاز 3. رساله مثال: we need large tracts of land ما مناطق بزرگی از زمین را نیاز داریم. did y ...
تجلیل. تقدیر مثال: the captain of the US warship Vincennes shot down a passenger plane carrying about 300 passengers, killing everyone on board, and ...
ضد صهیونیستی مثال: According to the statistics that have been given to me, approximately 30, 000 anti - Zionist demonstrations have been held in 619 ...
1. رد. رد پا، اثر، 2. کوره راه 3. مسیر. خط سیر. جهت 4. خط راه اهن ، 5. ( تانک و غیره ) زنجیر. شنی 6. آهنگ. 7. دنبال کردن. رد ( چیزی را ) گرفتن مثال: ...
1. بکسل کردن. یدک کشیدن2. یدک کشی. بکسل مثال: the car was towed back to the garage
1. سفت. سخت. محکم. بادوام 2. چغر 3. پرطاقت. قوی. جان سخت 4. خشن. پر از خشونت 5. جدی. سخت. انعطاف ناپذیر 6. دشوار. مشکل 7. بد. بسیار بد 8. آدم قلچماق ...
تا دندان مسلح مثال: Gaza, which is a small, limited region, has brought the US - backed, armed - to - teeth Zionist regime to its knees. غزه که یک م ...
1. نازک نارنجی. زودرنج 2. حساس 3. ظریف مثال: she can be so touchy او می تواند خیلی زودرنج باشد. you mention a touchy subject شما به موضوع ظریف و ح ...
1. انداختن. پرت کردن 2. به این سو و آن سو انداختن. غلتاندن 3. تکان دادن 4. وول خوردن. غلت زدن 5. شیر یا خط کردن 6. تکان 7. پرتاب. 8. غلت 9. شیر یا خط ...
1. کامل 2. کل 3. جمع. سرجمع. حاصل جمع 4. جمع زدن. جمع کردن 5. بالغ شدن به . رسیدن به مثال: how much is the total cost? قیمت کل چقدر است؟ we must wai ...
تمایلات جنسی مثال: The daily emergence of new issues that you see in areas such as humanity, sexuality, and finance is the result of their goals, whi ...
1. داغ. سوزان. بسیار گرم. 2. پرشور. پر حرارت. اتشی 3. دشوار. سخت. پر دغدغه
سیلاب. رگبار مثال: a torrent of water covered the city. سیلابی از آب شهر را پوشاند.
شکنجه گر n. one who torments مثال: the tormentor put the knife under her neck. شکنجه گر چاقو را زیر گردنش قرار داد.
1. مشعل ، 2. چراغ قوه ، 3. مشعل جوشکاری. چراغ کوره ای مثال: the glimmer of their torches. نور ضعیفی از چراغ قوه هایشان.
1. داروی تقویتی 2. ( مو و غیره ) تقویت کننده. تونیک 3. عامل نیرو بخش 4. ( نوشیدنی ) سودا 5. ( موسیقی ) نت اول. نت اصلی. نت کلیدی 6. تقویتی. نیرو بخش ...
1. صدا، اهنگ ، نوا 2. نت. پرده. مایه 3. ( صدا ) دانگ 4. صوت 5. لحن 6. طنین 7. ( زبان شناسی ) نواخت 8. رنگ مایه 9. سایه روشن 10. حال و هوا. جو 11. ( ع ...
مثال: the color needs to be toned down a bit رنگها نیاز است که یک کمی ملایم بشوند. the papers refused to tone down their criticism روزنامه ها از ک ...
آرامگاه و مقبره مثال: A heavy silence was over his tomb. سکوت سنگینی بر مقبره او حاکم بود.
1. ( راه. پل و غیره ) عوارض 2. تلفات 3. ( زنگ ) به صدا در آمدن 4. به صدا در آوردن 5. صدای زنگ مثال: noun : how much should I pay for motorway toll چ ...
هوس مثال: A person who doesn’t believe in God from the depths of their heart may experience a momentary flash of enlightenment, but then that light ...
1. نشانه ، نشان ، علامت ، 2. نمونه 3. یادگار. یادگاری 4. ژتون. پته 5. جزئی 6. ظاهری. نمایشی مثال: can you see the token of our appreciation می توانی ...
1. زحمت کشیدن. عرق ریختن. جان کندن 2. به زحمت حرکت کردن 3. کار شاق. زحمت. رنج. محنت. جان کندن مثال: verb : she toiled all night او تمام شب را جان کن ...
وزغ مثال: the toads can live either in land or in the water. وزغها هم در خشکی و هم در آب می تواند زندگی کنند.
1. عنوان. اسم 2. لقب. سمت 3. حق مالکیت 4. ( کتاب. فیلم و غیره ) عنوان گذاشتن روی مثال: what is the title of the book عنوان کتاب چیست؟ I can’t remem ...
1. بافت 2. پارچه 3. دستمال کاغذی. کلینکس مثال: living tissue بافت زنده I want to buy a box of tissues. یک بسته دستمال کاغذی می خواهم بخرم.
I don’t like my job. It’s so tiring. من کارم را دوست ندارم. خیلی خسته کننده است.
1. سر انگشت پا2. پنجه پا 3. روی پنجه پا 4. پاورچین پاورچین راه رفتن v. walking using only the tips of one's toes n. ends or tips of the toes
مطابق با آن. بر اساس آن. متناسب با آن مثال: If a transformation, a thought, an understanding and a perception of the world takes place in individuals ...
tip 1: 1. نوک. سر 2. ته 3. ( سیگار ) فیلتر 4. فیلتردار کردن مثال: he put the tip of the spear in to the ground. او سر نیزه را داخل زمین قرار داد. ...
n. person who works in tin or tin plate
( کاغذ ) زرورق. فویل مثال: it must be covered by tinfoil. این باید با فویل پوشانده بشود.
کشاورز، زارع ، 2. دسته سکان. اهرم سکان مثال: tiller is a person who prepares land for raising crops. کشاورز کسی است که زمین را برای بار آوردن محصول ...
1. تا، تااینکه ، تاانکه ، تاوقتیکه مثال: I'll stay here till you get back. من اینجا می مانم تا تو برگردی. 2. دخل دکان مثال: she counted the money ...
1. کاشی 2. سفال 3. کف پوش 4. ( بازی ) مهره 5. کاشی کاری کردن 6. کف پوش کردن n. slab of fired clay for covering roofs or lining walls or floors v. pav ...
( موقتا ) کمک کردن، سر و سامان دادن to supply someone for a short time with something that is lacking: مثال: Can you lend me some money to tide me ov ...
1. ( بر سر راه کسی ) ایجاد مانع کردن . چوب لای چرخ ( کسی ) گذاشتن 2. خنثی کردن. نقش بر اب کردن
1. رعد و برق 2. صاعقه. 3. رویداد بهت آور
روسیاه مثال: They said they wanted to — this was said by the head of the Zionist regime, that disgraced, wretched creature — destroy Hamas and that H ...
سنگرشکن مثال: Furthermore, that power [the US] was so indifferent about human values and humanitarian concepts that it provided that brutal regime w ...
1. تندر. رعد. آسمان غرمبه 2. آسمان غرمبه شدن 3. غریدن. غرش کردن 4. کوبیدن. محکم زدن 5. فریاد کشیدن. فریاد اعتراض سر دادن مثال: are you afraid of thun ...
1. کوبیدن. زدن 2. مشت و مشت کاری کردن 3. تپیدن 4. ضربه. مشت 5. ( صدای ) تالاپ مثال: verb : the two men kicked and thumped him. آن دو تا مرد او را با ...
دست و پا چلفتی مثال: Can you untangle this thread for me? I'm all thumbs today می توانی این نخ را برای من باز کنی؟ من امروز دست و پا چلفتی ام.
نشان رد کردن یا نپذیرفتن چیزی ( گرفتن شست به طرف پایین ) used to show disapproval of something: مثال: They gave our plan the thumbs down ( = they ha ...
ابا. ابا داشتن مثال: And this regime was so ruthless and hard - hearted that it had no qualms about killing 15, 000 children in the span of roughly a ...
موافق بودن. موافقت used to show approval of something: مثال: So it's the thumbs up for Brighton's latest nightclub پس این موافقت برای جدیدترین کلوب ش ...
1. فرو کردن 2. چپاندن 3. به زور باز کردن. از پیش بردن 4. انداختن. پرتاب 5. حمله کردن 6. حمله. ضربت. تک نفوذی 7. ( فیزیک ) رانش. نیروی رانشی مثال: ver ...
{سازمان} بریکس مثال: One of the capacities and facilities at our disposal is our recent membership in organizations like BRICS and others. یکی از ظر ...