ordained

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. an ordained minister
کشیشی که رسما گماشته شده است.

2. fate had ordained thus
سرنوشت چنین مقدر کرده بود.

3. he was ordained a priest last year
پارسال به کشیشی منصوب شد.

4. the plan was ordained by the government
آن برنامه توسط دولت مقرر شده بود.

5. the end of each of us is ordained by god
عاقبت هریک از ما را خدا مقدر کرده است.

6. He was ordained a Catholic priest in 198
[ترجمه ترگمان]او در سال ۱۹۸ به عنوان یک کشیش کاتولیک منصوب شد
[ترجمه گوگل]او 198 ساله یک کشیش کاتولیک را به عهده گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He was ordained a priest in Oxford cathedral in 198
[ترجمه ترگمان]او در سال ۱۹۸ به عنوان یک کشیش در کلیسای جامع آکسفورد منصوب شد
[ترجمه گوگل]او در سال 1982 در کلیسای جامع آکسفورد کشیش شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Father O'Dooley was ordained a priest in 194
[ترجمه ترگمان]پدر او دولی به سمت یک کشیش (۱۹۴)منصوب شد
[ترجمه گوگل]پدر O'Dooley در سال 194 کشیش کشف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He was ordained priest last year.
[ترجمه ترگمان]سال پیش کشیش کشیش شده بود
[ترجمه گوگل]سال گذشته کشیش کشیش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He ordained us not to talk.
[ترجمه ترگمان] اون به ما دستور داده که حرف نزنیم
[ترجمه گوگل]او به ما دستور داد که صحبت نکنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Women have been ordained for many years in the Church of Scotland.
[ترجمه ترگمان]زنان به مدت چندین سال در کلیسای اسکاتلند مقرر شده اند
[ترجمه گوگل]زنان در کلیسای اسکاتلند برای چندین سال مقرر شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He ordained his own priests, and threatened to ordain bishops.
[ترجمه ترگمان]کشیش خودش را به کشیش معرفی کرد و تهدید کرد که به کلیسا رسیدگی خواهد کرد
[ترجمه گوگل]او کشیشان خود را مقرر کرد و تهدید به اسقف ها نمود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Desmond Tutu was ordained in 1960.
[ترجمه ترگمان]دزموند توتو در سال ۱۹۶۰ انتخاب شد
[ترجمه گوگل]دزموند توتو در سال 1960 مقرر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. His rule was ordained by heaven.
[ترجمه ترگمان]حکومت او در بهشت مقدر شده بود
[ترجمه گوگل]حکومت او به وسیله بهشت ​​مقرر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Fate had ordained that he should die in poverty.
[ترجمه ترگمان]سرنوشت مقدر کرده بود که در فقر بمیرد
[ترجمه گوگل]سرنوشت تعیین کرد که او باید در فقر بمیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Nehru ordained that socialism should rule.
[ترجمه ترگمان]نهرو دستور داد که سوسیالیسم حکومت کند
[ترجمه گوگل]نورو تعریف کرد که سوسیالیسم باید حکومت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• empowered to function in a religious office; destined, set apart for a particular purpose or function; commanded

پیشنهاد کاربران

مقرر شده
منصوب شده
گماشته شده
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما