تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

2 ماده شیمیایی 1. هر ساله، کارخانه ها میلیون ها تن مواد شیمیایی سمی را در هوا ( جو ) منتشر می کنند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

کیمیایی، شیمیایی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

معادل های فارسی واژه "congratulations" شامل تبریک، تهنیت، شادباش و گاهی مبارکباد هستند [1، 2]. این کلمه برای ابراز خوشحالی یا شادی نسبت به موفقیت، دس ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی واژه "گیمر" ( gamer ) می تواند "بازی باز" یا "بازیکن بازی های ویدئویی" باشد. همچنین، گاهی از واژه هایی مانند " اهل بازی" یا "علاقه مند به ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی واژه "صحافی" عبارت است از جلد کردن کتاب یا ته بندی و جلد کردن کتاب. همچنین می توان از معادل هایی مانند ورّاقی ( به ویژه در گذشته ) یا جلد ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برابر پارسی: شیرازه بندی معنی انگلیسی: binding, bookbinding

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی واژه "silkworm" کرم ابریشم است. همچنین، در برخی موارد ممکن است از واژه کرم پیله نیز استفاده شود که به همین موجود اشاره دارد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معنی: کرم ابریشم، کرم پیله معانی دیگر: ( جانور شناسی ) کرم ابریشم ( تیره ی bombycidae به ویژه گونه ی bombyx mori ) ، کرم ابریشم، کرم پیله

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی واژه �صفحه آرایی� در زبان فارسی می تواند �طرح بندی صفحه� یا �آرایش صفحه� باشد. همچنین، در برخی موارد از �صفحه بندی� نیز استفاده می شود. ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل های فارسی واژه �عنوان� عبارتند از: نام، سرعنوان، تیتر، دیباچه، فرنام، سرآغاز، و پیش گفتار. همچنین، در برخی موارد، می توان از واژه هایی مانند لق ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مترادف عنوان: آغاز، دیباچه، اسم، خطاب، شهرت، کنیه، لقب، نام، آدرس، نشانی برابر پارسی: نام، فرنامه، پیش گفتار، دیباچه، سرآغاز، برنام، پاژنام، سرنویس، ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

برنامه وفاداری، طرح وفاداری، سیستم وفاداری

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی واژه "LOYALTY PROGRAM" در زبان فارسی، "برنامه وفاداری" است. علاوه بر این، معادل های دیگری مانند "طرح وفاداری" یا "سیستم وفاداری" نیز ممک ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی واژه "materials" می تواند "مواد" یا "مصالح" باشد، بسته به معنی مورد نظر. "مواد" به طور کلی به هر نوع ماده ای که برای ساخت یا تولید چیزی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

مواد ، مصالح

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حالت تمرین

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تعلیم دادن مدل

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حالت آموزش ، حالت تمرین

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

معادل های فارسی متعددی برای واژه "training" وجود دارد که بسته به زمینه و کاربرد آن، می توان از میان آن ها انتخاب کرد. برخی از رایج ترین معادل ها عبار ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنی: تحصیل، تعلیم، تدریس، مکتب، مشق، اموزش، پرورش معانی دیگر: فرهیخت، کارورزی، کارآموزی، آموزش، تربیت، ورزش

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی واژه "tacit" می تواند ضمنی، خاموش، تلویحی، یا مستتر باشد. همچنین می توان از عباراتی مانند "به طور ضمنی"، "بدون صراحت" یا "با زبان بی زبان ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

معادل فارسی واژه "استراتژی" در زبان فارسی، راهبرد است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی این واژه را به عنوان معادل برای "استراتژی" انتخاب کرده است. بنابرا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

راهبرد ، استراتژی، تدبیر

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معنی: ضمنی، خاموش، بارامی و سکوت معانی دیگر: مستتر، تلویحی، با زبان بی زبانی، به طور سربسته، ضمنا، مفهوم، مقدر

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی واژه "تنبه" می تواند آگاهی، بیداری، هوشیاری، یا توجه باشد. این کلمه به معنای بیدار شدن از خواب یا از حالت غفلت و توجه به چیزی است. توضیح ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مترادف تنبه: آگاهی، بیداری، هوشیاری ، بیدار شدن، هشیار شدن، آگاه شدن متضاد تنبه: غفلت، غافل شدن، غفلت ورزیدن معنی انگلیسی: being roused, notice, admo ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی واژه "army" در زبان فارسی، ارتش است. همچنین، بسته به بافت جمله، معادل های دیگری مانند سپاه، لشکر یا نیروی نظامی نیز می توانند به کار روند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل فارسی واژه "square" می تواند مربع، میدان، یا چهارگوش باشد. همچنین، در برخی موارد، بسته به بافت جمله، ممکن است به صورت مجذور یا توان دوم نیز ترج ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

محوطه ، میدان ، عرصه ، چهارگوش ، مربع

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل فارسی واژه "Board Game" می تواند بازی رومیزی، بازی تخته ای، یا بردگیم باشد. در فارسی، این واژه معانی مختلفی دارد که بسته به نوع بازی و سلیقه ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

دست نخورده ، غیر قابل لمس

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عبارت کامل: Graphics Processing Unit موضوع: کامپیوتر واحد پردازش گرافیکی یا به اختصار GPU ابزاری اختصاصی برای رندر کردن گرافیکی ( به طور طبیعی به نظر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عمران و معماری] کوبیدن - کوبه - چکش - سمبه [کامپیوتر] حافظه با دستیابی تصادفی Random Access Memory - با تلفظ� رم� ( Random Access Memory ) به معنای ح ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی واژه CPU به معنای واحد پردازش مرکزی ومخفف واژه central processor unit میباشد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی واژه OS مخفف واژه operating system درزمینه کامپیوتر به معنای سیستم عامل میباشد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عبارت کامل: Hard Drive Disk موضوع: کامپیوتر دیسک سخت وسیله ای است با یک یا چند صفحه انعطاف پذیر که سطح آنها با موادی پوشش داده شده که بتوان داده ها ر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معنی: طرز عمل، رویه، روش، روند، ایین دادرسی معانی دیگر: شیوه، فراروند، گواسه، روال، اسلوب عملکرد، پردازه، اصول محاکمات، آیین دادرسی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

معادل های فارسی واژه "tips" می تواند شامل نکات، راهنمایی ها، توصیه ها، یا انعام باشد. انتخاب معادل مناسب به بافت جمله بستگی دارد. به عنوان مثال: نکا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

نکات ، توصیه ها ، پیشنهادات

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مدخل، ورود، ورودیه، اجازه ورود، درون رفت، حق ورود، دروازهءدخول، درب مدخل، اغاز مدهوش کردن، از خود بیخود کردن، زیاد شیفته کردن، در بیهوشی یا غش انداخت ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

درآیش، درآیند، دخول، ( وسیله ی دخول ) در، دروازه، درون رو، دالان، هشتی، راه ورود، اقدام ( به کاری کردن ) ، پرداختن به، وسیله ی دستیابی، ابتدا، آغاز، ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مترادف کرنش: احترام، تعظیم، تکریم، حرمت، سلام برابر پارسی: فروتنی، سرفرودآوردن معنی انگلیسی: bow, genuflection, obeisance, stoop, strain

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی واژه "خشوع" می تواند فروتنی، تواضع، خضوع، یا افتادگی باشد. در واقع، خشوع به معنای حالت فروتنی و کرنش در برابر کسی یا چیزی است، به خصوص در ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی واژه "خضوع" ( khuzūʻ ) در زبان فارسی، فروتنی، تواضع، سرفرودآوری، و اطاعت است. معنای لغوی "خضوع" در زبان عربی به معنای "فروتن شدن"، "تسلی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معادل فارسی واژه کاتالوگ می تواند فهرست، بروشور، کالا نما، یا فهرست محصولات باشد. انتخاب معادل مناسب بستگی به بافت و نوع کاتالوگ دارد. در حالت کلی، ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منصفانه، عادلانه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تظاهر، بیان، جلوه، نمایش، تظاهر کردن، نمایاندن، ابراز کردن، اشکار کردن، نمایش دادن، نشان دادن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نمایش دادن، افشاء کردن، در معرض گذاشتن، بیپناه گذاشتن، بی حفاظ گذاردن، ظاهر ساختن، به نمایش گذاشتن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فهرست پیش فرض

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

، تکان، لرزش، تزلزل، ارتعاش، لرزش داشتن، متزلزل کردن، تکان خوردن، بهم زدن، تکان دادن، اشفتن، جنباندن، لرزیدن.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سلام دوستان لطفا توجه کنید اقتباس بستگی به بافت جمله داره برای مثال: تعاریف مختلف درباره هوش ( اقتباس از گریگوری ، ۲۰۰۰ ) ازدیدگاه بینه و سیمون هوش چ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تطبیق، توافق، انطباق، اقتباس.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تفسیر، متن، نسخه، ترجمه، شرح ویژه.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برگردان، ترگمان، ویرایش، ویراست، روایت، برداشت، تعبیر، قول، اقتباس، نمونه، نوع، گونه، صورت.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

عصارهگیری، استخراج، اصل و نسب.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دندان کشیدن، کندن، برکندن، برون کشی، بیرون کشی، درکشیدن، درآوردن، ( به زور یا تهدید ) اخذ، برهیخت، برهیختن، تریدن، تبار، تخمه.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سازواری، سازمندی، توافق، آرایش، پیرایش، هم آراست، ( جمع ) ترتیبات، ( موسیقی ) ارائه ی قطعه ی موسیقی با سازها یا آوازهایی که با اصلی ها فرق دارند، ( م ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

قرار، تنظیم، تصفیه، ترتیب، نظم، مقدمات، آرایش، تمهید ، طبقه بندی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اقتباس کردن ، استخراج کردن ، بیرون کشیدن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مترادف اقتباس: اخذ، گرفتن، آموختن، فراگیری، یادگیری برابر پارسی: برگیری، برداشت، برگرفتن از، برگرفته معنی انگلیسی: borrowing, acquiring, extract, arr ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشخصات ، خصوصیات.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بویژه، مخصوصا، بخصوص، صریحا، دقیقا.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سختی، زحمت، مزاحمت، آزار ، خطر ، مشکل ، دردسر ، آشوب

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بازرسی ، تکاپو ، سراغ ، جستجو ، کاوش ، تجسس

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

خنثی کردن ، خنثی سازی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد

دفن کردن ، خاک کردن ، به خاک سپردن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ابرام ، اصرار ، پافشاری ، سفارش

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کدهای تقلب

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

چخماق، چکش، پتک، استخوان چکشی، میخ زننده، خوراک رایگان، چکش زدن، سخت کوشیدن، پتک زدن، کوبیدن، ضربت زدن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

دستور کار، مرام، دستور، برنامه، نقشه، روش کار، پروگرام، برنامه تهیه کردن، برنامه دار کردن، برنامه نوشتن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

سیر، روند، جریان عمل، فرایند، مراحل مختلف

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

رخ نما ، نمایه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محافظت کردن ، مراقبت کردن ، حمایت کردن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طرح ، نقشه ، پروژه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رئیس ، رئیس دانشگاه، رئیس جمهور، رئیس کل

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کلانتر ، داروغه ، نماینده رسمی دولت

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسابقات

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تفنگ شکاری ، تفنگ ساچمه ای

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی واژه "اکانت پرمیوم" ( Premium Account ) می تواند حساب کاربری ممتاز یا حساب کاربری ویژه باشد. همچنین می توان از معادل های دیگری مانند حساب ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تجسس ، جستجو ، جستار ، بازجویی ، بررسی ، بازرسی ، تحقیق ، زمینه یابی ، پیگیری

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بیشرف ، عوضی ، لات

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بازکردن قفل محتوا

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

آموزش، تمرین برای مثال :He practiced extensively before participating in chess tournaments ( اوپیش از شرکت درمسابقات شطرنج تمرینات گسترده ای را انج ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاو صندوق ها ، محفظه ها ، جعبه ها ی درب دار

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تسلیحات ، سلاح ها ، اسلحه ها

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارزش دفاعی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پوشاک ، البسه ، جامه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کمد لباس ، کمد دیواری ، رخت آویز ، رگال

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اسلحه اتوماتیک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تفنگ ساچمه ای رزمی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تپانچه بیصدا ، هفت تیر بیصدا ، سلاح کمری بیصدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کپسول ضد حریق

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نارنجک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تفنگ تک تیرانداز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تپانچه ، هفت تیر ، سلاح کمری ، ریوالور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شمشیر ، کارد ، تیغه ، چاقو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معادل فارسی:برتری ، مهتری ، بالاتری مترادف تفوق:استیلا، اولویت، برتری، تسلط، تفضل، رجحان، برتری جستن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

استیلا، تسلط، چیرگی، سلطه، غلبه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاوش کردن ، کشف کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تابلوی کنترل ، صفحه کنترل ( کامپیوتر، فناوری اطلاعات )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کانال عمومی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گسترش بسته ، افزایش بسته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گسترش دادن ، توسعه دادن ، افزایش دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زندان ، بازداشتگاه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ویژگی های مخصوص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تخفیف ویژه ، پیشنهاد ویژه ، حراج ویژه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تجهیز و خرید کنید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نبرد، پیکار، نزاع، جنگ، مبارزه، مصاف، جدال، رزم، محاربه، زد و خورد، جنگ کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صحنه، پایه، طبقه، مرحله

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مسابقه بزرگ تیراندازی با کمان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تفنگچی غرب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کمالات، فضائل، معلومات، هنرها، دستاوردها ، مهارت ها ، موفقیت ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دستاوردها ، مهارت ها ، موفقیت ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

offer" به معنای "پیشنهاد ویژه" یا "تخفیف ویژه" است. این اصطلاح معمولاً در بازاریابی و فروش استفاده می شود تا به مشتریان یک کالای خاص یا خدمات را با ق ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پادشاه تخته نرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

موضوع ، مقوله ، طرح ، الگو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بوک مارک چیست؟ بوک مارک ( به انگلیسی Bookmark ) ، ابزاری کوچک اما کاربردی است که به خوانندگان کمک می کند تا جای خواندن خود را در کتاب علامت گذاری کنن ...

پیشنهاد
٠

مفاهیم انتزاعی یا به تعبیری �اسامی معنی�، اسم هایی هستند که به صورت مستقل خارج از ذهن وجود ندارند و وابسته به حضور امر دیگری هستند، مانند مفاهیم �زیب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

درون مایه یا مضمون دیدگاهی است که از خواندن داستان دریافت می شود. مضمون موضوع، مسئله یا پرسشی است که با اشارهٔ مستقیم یا غیرمستقیم در روایت تکرار می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

آیتم ، مورد ، ایده

پیشنهاد
٠

اشتراک گذاری موارد با دیگران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همرسانی کردن ، شریک شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آب ونه ، انبازی ، شریک ، شریک شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اکانت پرمیوم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نایاب

پیشنهاد
٠

کتاب قوانین بازی رومیزی اونو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دستاورد ، مهارت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مفاهیم مختلفی دارد دربازی های ویدیویی به معنای دستاورد و مهارت میباشد که برای آن پاداش منظور شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دربازی های ویدیویی به معنای دستاورد و مهارت میباشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مطالب ، موضوعات ، موارد ، محصولات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مطلب ، موضوع ، مورد ، محصول

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بارآور ، برومند ، میوه دار ، حاصلخیز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قوی ، رشید ، نیرومند ، محکم، آبرومند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فهرست ، سیاهه ، صورت کالا ، فهرست موجودی ، فهرست اموال ، دفتر دارایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موجودی کامل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جدول ، نگاره ، نقشه ، نمودار ، گرافیک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

منشور ، فرمان ، امتیاز نامه ، اجازه نامه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حالت تاریک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حالت شب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ترسناک ، کابوس مانند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خواب ناراحت کننده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مبادله کردن ، معاوضه کردن ، معامله کردن ، تعویض ، تبادل، اخاذی مخصوصا در بازی های کامپیوتری.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محترق ، منفجر شونده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نقل و انتقال، اختیار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پدر تعمیدی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مدعی ، مطالبه ، ادعا ، ادعا کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مدعی ، مطالبه کردن ، ادعا ، ادعا کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دربازی های ویدیویی به معنای مطالبه شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پهنه ، زمینه ، میدان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تاریخچه ها ، کارنامه ها ، آمار فعالیت روزانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پوسته ها ، گلوله ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موفقیت ، چیرگی ، پیروزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برنده شدن ، پیروز شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برنده ، پیروز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

باختن ، ازدست دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شکست ، بازنده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نظر ، ظاهر ، نگاه ، قیافه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به اندازه کافی لود کرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بارگذاری کرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مسئولیت ، محموله ، بار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آماده ، حاضر ، فراهم ، مهیا ، موجود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حالا ، الان ، اکنون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بارگذاری کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تکاور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کمانچی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تابلوی کنترل درکامپیوتر ویندوزی به منظور مشاهده گزینه های مختلف.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حساب کاربری - تابلوی اعلانات - صفحه کاربری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مترادف سرباز: مشمول، جنگجو، سپاهی، نظامی، فداکار، جانباز معنی انگلیسی:jack, knave, comrade in arms, soldier, warrior, gl

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اجرای خودکار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موقعیت / مکان / محل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نماد دلار : $

پیشنهاد
٠

استاندارد چندزبانه کانادایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عملکرد دکمه پاور