untouchable

/ənˈtət͡ʃəbl̩//ʌnˈtʌt͡ʃəbl̩/

معنی: مصون، لمس ناپذیر، نجس، غیرقابل لمس
معانی دیگر: غیر قابل دست زدن، دست نزدنی، نابسودنی، لمس نکردنی، untouchability نجس، لمس ناپذیری
دارالترجمه ر.س.م.ی کاج

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: not to be handled or touched.
متضاد: touchable

- priceless, untouchable antiques
[ترجمه گوگل] عتیقه جات بی قیمت و دست نخورده
[ترجمه ترگمان] اشیای قیمتی و غیرقابل دسترسی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not substantial; intangible.

- a mysterious, untouchable quality
[ترجمه گوگل] یک کیفیت مرموز و دست نخورده
[ترجمه ترگمان] یه ویژگی مرموز غیرقابل دسترسی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: beyond reach, criticism, or attack.

- The company president is untouchable.
[ترجمه گوگل] رئیس شرکت دست نیافتنی است
[ترجمه ترگمان] رئیس شرکت غیرقابل دسترسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: too repulsive to be touched; revolting.
مشابه: taboo
اسم ( noun )
مشتقات: untouchably (adv.), untouchability (n.)
(1) تعریف: (often cap.) a member of the lowest Hindu caste in India, physical contact with whom was formerly thought to be contaminating to those of higher castes.
مشابه: anathema

(2) تعریف: anyone who is similarly shunned.
مشابه: anathema

(3) تعریف: someone or something that is not to be criticized, attacked, or changed.

(4) تعریف: one whose honesty, incorruptibility, or the like is beyond question.

جمله های نمونه

1. Given his political connections, he thought he was untouchable.
[ترجمه گوگل]با توجه به روابط سیاسی اش، او فکر می کرد که دست نیافتنی است
[ترجمه ترگمان]با توجه به ارتباطات سیاسی اون فکر می کرد که دست نیافتنی باشه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was born an untouchable in a very poor village in south India.
[ترجمه گوگل]او در یک روستای بسیار فقیر در جنوب هند به دنیا آمد
[ترجمه ترگمان]او در یک روستای بسیار فقیر در جنوب هند به دنیا آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She looked delicate and untouchable, dressed in white.
[ترجمه گوگل]او ظریف و دست نخورده به نظر می رسید، لباس سفید پوشیده بود
[ترجمه ترگمان]او لاغر و دست نیافتنی به نظر می رسید، لباس سفید پوشیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He was the boss's husband and therefore untouchable.
[ترجمه گوگل]او شوهر رئیس بود و بنابراین غیرقابل لمس بود
[ترجمه ترگمان]او همسر رئیس بود و بنابراین دست نیافتنی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Coventry City have proved untouchable this season - they've just won their sixth consecutive game.
[ترجمه گوگل]کاونتری سیتی در این فصل ثابت کرده است که دست نخورده است - آنها به تازگی ششمین بازی متوالی خود را برده اند
[ترجمه ترگمان]شهر کاونتری ثابت شده است که در این فصل، آن ها تنها ششمین بازی متوالی خود را برنده شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The department's budget is untouchable.
[ترجمه گوگل]بودجه این وزارت دست نخورده است
[ترجمه ترگمان]بودجه این بخش غیرقابل دسترسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She believed in the infinite, untouchable forces that made up the hidden universe: hexes and curses, destiny and karma.
[ترجمه گوگل]او به نیروهای نامتناهی و دست نخورده ای که جهان پنهان را تشکیل می دادند اعتقاد داشت: هگز و نفرین، سرنوشت و کارما
[ترجمه ترگمان]او به نیروهای غیرقابل دسترسی و غیرقابل دسترسی که جهان را ساخته بود ایمان داشت: طلسم و نفرین، سرنوشت و سرنوشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The young reformer has attacked previously untouchable sectors such as the energy monopolies and housing subsidies.
[ترجمه گوگل]اصلاح طلب جوان به بخش هایی که قبلاً دست نخورده بودند مانند انحصارهای انرژی و یارانه مسکن حمله کرده است
[ترجمه ترگمان]این اصلاح طلب جوان قبلا به بخش هایی از جمله انحصار انرژی و یارانه های مسکن، حمله کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Jamal Crawford, who was virtually untouchable in trade talks, has shown little but long-range potential.
[ترجمه گوگل]جمال کرافورد که در مذاکرات تجاری عملاً دست نیافتنی بود، پتانسیل کمی اما دوربرد از خود نشان داده است
[ترجمه ترگمان]جمال کرافورد، که عملا در مذاکرات تجاری غیرقابل دسترسی بود، پتانسیل کم اما برد زیادی را نشان داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. In 198 Retton clearly was untouchable on the floor and vault events, where her powerful physical makeup could be highlighted.
[ترجمه گوگل]در سال 198، رتون به وضوح روی زمین و رویدادهای طاق، جایی که می‌توان آرایش فیزیکی قدرتمند او را برجسته کرد، دست نخورده بود
[ترجمه ترگمان]در ۱۹۸ retton به وضوح روی زمین و رویداده ای مقبره، که آرایش فیزیکی قدرتمند او را می توان برجسته کرد، غیرقابل دسترسی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. An orthodox Hindu must not touch an untouchable or anything an untouchable touches.
[ترجمه گوگل]یک هندو ارتدوکس نباید دست‌ناپذیر یا چیزی را که دست‌ناپذیر لمس می‌کند، لمس کند
[ترجمه ترگمان]یک هندو اصیل نباید به یک فرد غیرقابل دسترسی یا هر چیزی که غیرقابل دسترسی باشد، دست بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. They said because untouchable they can't eat in the same place.
[ترجمه گوگل]گفتند چون دست نخورده نمی توانند در یک جا غذا بخورند
[ترجمه ترگمان]آن ها گفتند چون دست نیافتنی هستند آن ها نمی توانند در یک مکان غذا بخورند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. All the articles are untouchable the museum.
[ترجمه گوگل]همه مقالات موزه دست نخورده هستند
[ترجمه ترگمان]تمام اشیا به موزه دسترسی پیدا کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Domingos is untouchable as far as we are concerned.
[ترجمه گوگل]تا جایی که به ما مربوط می شود، دومینگوس دست نخورده است
[ترجمه ترگمان]تا آنجا که به ما مربوط می شود، Domingos غیرقابل دسترسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. All the articles are untouchable in the museum.
[ترجمه گوگل]تمام مقالات موجود در موزه دست نخورده هستند
[ترجمه ترگمان]همه چیز در موزه غیرقابل دسترسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مصون (صفت)
defended, immune, protected, inviolable, untouchable, guarded

لمس ناپذیر (صفت)
untouchable, intangible

نجس (صفت)
unclean, untouchable, polluted

غیرقابل لمس (صفت)
untouchable

به انگلیسی

• impossible to touch, intangible; forbidden to touch; defiling or loathsome to the touch; beyond reach; beyond criticism or control
an untouchable is an indian whose social status is below that of the lowest caste.
someone who is untouchable cannot be affected or punished in any way.

پیشنهاد کاربران

دست نیافتنی ، دسترس ناپذیر ، دسترسی ناپذیر

چیره ناپذیر ، تسخیرناپذیر
noun : قشر فقیر
غیر قبل دسترسی
غیر قابل لمس
existence of God is real but it's untouchable
the vice President is untouchable
unaccessible
inaccessible
این کلمه در فرهنگ هند به معنای "نجس" یعنی کسی که قابل لمس نیست تلقی میشود و واژه ای توهین آمیز است.
کسی که از مجازات مصون هست و هر کار بخواد میکنه
1 ) مصون :
I want to make it clear, however, that no one is untouchable in this investigation.
2 ) نجس :معادل کلمه Dalit :
کسانی که در نظام طبقاتی آیین هندو، غیرقابل لمس یا نجس خوانده می شوند برای خود برگزیده اند.
untouchable
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما