clothes

/kloʊðz//kləʊðz/

معنی: رخت، جامه لباس
معانی دیگر: لباس، جامه، پوشاک، تن پوش، رجوع شود به: bedclothes، ملبوس

بررسی کلمه

اسم جمع ( plural noun )
• : تعریف: articles of dress worn on the body, such as pants, shirts, dresses, or the like; garments; apparel; clothing.
مترادف: apparel, clothing, dress, garments
مشابه: accouterments, array, attire, costume, duds, ensemble, finery, garb, gear, getup, guise, habiliments, habit, livery, outfit, rags, raiment, regalia, Sunday best, threads, togs, wardrobe, wear

جمله های نمونه

1. clothes brush
ماهوت پاک کن جامه

2. clothes for everyday wear
لباس معمولی،لباس برای هر روز پوشیدن

3. clothes of intermediate sizes
لباس های میان اندازه (اندازه ی وسط)

4. clothes rack
جالباسی،رخت آویز

5. clothes savoring of naphthalene
لباس هایی که بوی نفتالین می داد

6. clothes basket
سبدی که لباس های کثیف را پیش از شستن در آن جمع می کنند

7. clothes make the man
طرز لباس پوشیدن سرشت هر شخص را نشان می دهد

8. black clothes will do
لباس سیاه مناسب است.

9. hard-wearing clothes
لباس با دوام

10. his clothes hang in tatters
لباس های او پاره پاره بود.

11. his clothes were all messed
لباس های او سرتاپا کثیف شده بود.

12. his clothes were full of patches
لباس های او پر از وصله بود.

13. holiday clothes
لباس عید

14. nifty clothes
لباس های شیک

15. old clothes
لباس کهنه

16. old clothes may be of use to those refugees
ممکن است لباس های کهنه به درد آن پناهندگان بخورد.

17. our clothes were wetted by rain
باران لباس هایمان را خیس کرد.

18. party clothes
لباس مهمانی

19. secondhand clothes
لباس مستعمل

20. second-hand clothes
لباس های مستعمل

21. shoddy clothes
جامه های بنجل

22. soggy clothes
جامه های خیس

23. sports clothes
لباس ورزش

24. street clothes
لباس بیرون از منزل

25. tacky clothes
لباس های رنگ و رو رفته

26. the clothes and perfumes that individualize some women
لباس ها و عطرهایی که برخی زنان را مشخص می کند

27. the clothes are dried out
لباس ها کاملا خشک شده اند.

28. vintage clothes
لباس های قدیمی

29. warm clothes are a must in the mountains
در کوهستان لباس گرم از ضروریات است.

30. wet clothes
جامه های خیس

31. white clothes dirty easily
لباس سفید زود کثیف می شود.

32. workaday clothes
لباس کار

33. working clothes
لباس کار

34. damp the clothes before ironing
پیش از اطو کردن لباس ها را نم بزن.

35. fusty old clothes that had been stored in the basement for several years
لباس های قدیمی و بوی نم گرفته که سال ها در زیرزمین انبار شده بودند

36. his nondescript clothes and battered hat
لباس های بنجل و کلاه قراضه ی او

37. let the clothes dry out
بگذار لباس ها بخشکد.

38. moisten the clothes before ironing them
پیش از اطو زدن لباس ها را نم بزن

39. squeeze the clothes well and hang them on the line!
رخت ها را خوب بچلان و از بند آویزان کن !

40. take the clothes off the rope!
لباس ها را از روی رجه بردار!

41. the bedraggled clothes of those beggars
لباس های گل آلود آن گدایان

42. the escapee's clothes were draggled
لباس فراری ها کثیف و چروکدار بود.

43. to rinse clothes
لباس ها را آب کشیدن

44. to wash clothes
رخت شستن

45. wearing mourning clothes is optional
پوشیدن لباس عزاداری اختیاری است.

46. don't touch my clothes with your greasy hands!
دست های روغنی خودت را به لباسم نزن !

47. first soap the clothes and then press them hard
اول رخت ها را صابون بزن و بعد خوب بچلان !

48. he changes his clothes every day
او هر روز لباس های خود را عوض می کند.

49. he collected old clothes and doled them out among the natives in the island
او لباس های کهنه را جمع کرد و بین بومیان توزیع کرد.

50. he suspended his clothes to dry on the tree
لباس های خود را برای خشک کردن بر درخت آویخت.

51. he threw his clothes into the suitcase
لباس های خود را پرت کرد توی چمدان.

52. he wrapped his clothes in a bundle
او لباس های خود را در بقچه پیچید.

53. i had my clothes washed and pressed
دادم رخت هایم را بشورند و اطو بزنند.

54. i iron my clothes
من جامه های خود را اتو می کنم.

55. she neglected her clothes and hair
او به سر و وضع خود توجه نمی کرد.

56. she packed her clothes in two bundles
جامه های خود را در دو بقچه پیچید.

57. she washed the clothes and hung them on the line
جامه ها را شست و روی رجه آویزان کرد.

58. sherry wrung the clothes out before hanging them on the line
قبل از آویختن لباس ها روی رجه شری آنها را چلاند.

59. they put james' clothes on a dummy and paraded the city
لباس جیمز را به آدمکی پوشاندند و آن را دور شهر گرداندند.

60. to put on clothes
لباس پوشیدن (تن کردن)

61. to shuck one's clothes
لباس خود را کندن

62. to wear sensible clothes for a cold winter day
برای یک روز سرد زمستانی لباس مناسب پوشیدن

63. women wearing immodest clothes
زن هایی که لباس منافی عفت می پوشند

64. a change of clothes
لباس اضافی (برای عوض کردن)

65. a beggar in shabby clothes
یک گدا با لباس ژنده

66. a box full of clothes
صندوقی پر از لباس

67. a form to display clothes on
آدمکی برای نمایش لباس

68. a liquid that removes clothes stains
آبگونه ای که لکه های لباس را پاک می کند

69. books, shoes, dolls and clothes were jumbled together
کتاب و کفش و عروسک و لباس روی هم تلمبار شده بود.

70. he always wears outlandish clothes
او همیشه لباس های عجیب و غریبی می پوشد.

مترادف ها

رخت (اسم)
apparel, garment, clothes, toggery

جامه لباس (اسم)
clothes

به انگلیسی

• garments, apparel

پیشنهاد کاربران

لباس. Lebas
لباس ها
جمع لباس=لباس ها
پیراهن لباس

لباس ها

Her clothes are more beautiful
لباس های او زیباتر هستند
لباسی که مردم می پوشند
رخت، جامه، لباس، پوشاک
پرهنهای رنگ برنگ
لباس؛جامه
بهتر است این لغت پوشیدنی معنی شود، چون در زبان انگلیسی علاوه بر لباس، برای جواهرات، ساعت مچی، آرایش و. . . هم از لغات پوشیدن استفاده میشود که کل موارد ذکر شده clothes به حساب می آیند .
همه ی لباسها
لباس هایی که روی بدن پوشیده شده است، مانند شلوار، پیراهن، لباس یا موارد مشابه. لباس؛ پوشاک؛ پارچه
?Do you buy new clothes for the new year
معنی:آیا تو برای سال جدید لباس های نو می خری؟
clothes = لباس
Clothes is a plural noun and has no singular form
در معنی نیاز نیست بگیم لباس ها یا پوشیدنی ها چون هم در حالت مفرد و هم در حالت جمع میتوان این کلمه رو به کار برد.
یعنی لباس هایی ک هستند . یا لباس هایی تو جا لباسی هست رو نام ببر. یا غیره. . . .
ج لباس
واژه clothes به معنای لباس
واژه clothes به معنای لباس است و به هرچیزی که فرد می پوشد مانند شلوار، پیراهن و ژاکت و . . . اطلاق می گردد. این واژه اسم جمع است و به صورت مفرد معنای دیگری میدهد، ( cloth به صورت مفرد به معنی تکه پارچه یا دستمال است. ) مثال:
to put on clothes ( لباس پوشیدن )
to take off clothes ( لباس درآوردن )

منبع: سایت بیاموز
پوشاک
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما