Choose the correct answer
Choose the correct answer:
It’s time (...) a decision.
A‑ we make
B‑ we made
C‑ we have made
D‑ we would make
وقت آن است که تصمیمی بگیریم.
ای جانم سالاری🙏🙏🙏🙏
٧ پاسخ
It's time we made a decision.
گزینهB درسته
وقتشه ما تصمیمی بگیریم
درود بر شما، بله آفرین و سپاس از کی بزرگ🌹🙏
کاشى هاى رنگين و لعابدار شوش مربوط به کاخ هدش است که اغلب تصاوير فردى و جمعى اشخاص و حيوانات و هيولاها و نقش گل و بوته هاى شبيه به تخت جمشيد در آن به چشم میخورد. در سنگ فرش حياط غربى، تعدادى کاشى که بر گرفته از نقوش يک شير بالدار و شاخدار است پيدا شده و قطعات زيادى مشابه آن در تالار غربى به دست آمده است. تکه هايى از نقوش گاو بالدار و بخش هايى از يک بدنهٔ کاشى کارى شامل يک رديف سربازان جاويدان در همان منطقه يافت شده است. قطعات متعدد ديگرى از بدنه هاى کاشى کارى نقوش سربازان جاويدان نزديک دروازه شرقى منطقه کاخها به دست آمده و صفوف ديگرى از سربازان زير شالودۀ دروازه متعلق به کاخ اردشير دوم کشف شده که مربوط به دوره سلطنت داريوش اول است. در برخى موارد نقوش هندسى و گل و بوته زينت بخش بالاى بدنه هاى کاشى کارى بوده است. سفالينه هاى هخامنشى بعضى بر حسب اتفاق و تصادف و برخى طى کاوش هاى علمى در قلمرو اين سلسله از ميدانها و مکان هاى معروف مشخصى مثل تخت جمشيد، شوش، همدان، يا سرزمين هاى هخامنشى که امروزه خارج از مرز هاى سياسى فعلى است، يافت شدهاند. سفالها داراى نقوش و خطوط خلاصهٔ رنگين بوده يا بصورت تجسم حيوان و انسان در ترکيب ظرف در آمدهاند. سفال را با خميره زرد، قرمز، قهوهاى سوخته، خاکستری، سياه و در اندامى ساده يا اندکى متکلف میساختهاند و در ترکيب آنها اغلب شن و ماسه وجود دارد. بخشى از ظروف سفالين اين دوره با خميرى از کائولن يا خمير شيشه ساخته شده و داراى اشکال زيبايى به صورت تُنگ هاى دهانه باريک، قمقمه، عطردان يا بخوردان هستند. ابداع ظروف ته مخروطی، ويژه تخت جمشيد بود، لعاب قرمز رنگ (صورتى يا آجری)، لعاب متداول دوره هخامنشى است، پس از آن لعابى ساختند که از مس و کبالت تشکیل شده و رنگ ظروف را به سبز کمرنگ متمايل به آبى و کبود تغيير داده بود. سفال گرى دورۀ هخامنشى چندان هماهنگ با ساير رشتههاى هنرى مانند سنگتراشی، معمارى و.... پيشرفت نکرده و حتى دچار رکود و انحطاط نيز شده بود. آجر هايى که در بناهاى دوران هخامنشى به کار رفته يا لعابدار است يا بدون لعاب، آجر هاى بدون لعاب بيشتر در شوش است و در ابتدا روى حيواناتى چون گاوميش بالدار، شير شاخدار و بالدار، يا حيوانات افسانه اى و اسطوره اى ديگر نقش شده بود. اين آجرها را با گل رس قالب نزده اند، بلکه گل را با ماسه مخلوط کرده در قالبها قرار داده و پس از خشک شدن به کوره بردهاند. آجر هاى لعابدار را پس از حرارت مختصرى که در کوره به آن میدادند، با لعاب آبى رنگ روى آن نقش کرده و مجدداً به کوره میبردند. پس از حرارت دادن از کوره بيرون آورده و پس از رنگ زدن بخش هاى رنگ نخورده دوباره به کوره مىبردند. اين قطعهها به رنگ آبی، سفيد، زرد يا سبز بود، و نقوش آنها مجموعه نقشهاى نباتات، حيوانات، حيوانات اسطورهاى يا سربازان و گارد شاهنشاه بود، نقوش روى آجر بيشتر در شوش به کار رفته است. متأسفانه در تختجمشيد هيچيک از رنگ هاى اصلى آجرهاى لعابدار محفوظ نمانده است، علت کمبود ظروف سفالى در دوران هخامنشى در عدم شناسايى و کشف آن در ساختمانها و مکانهاى زيست مردم عادی، روستائيان، سربازان و خدمتکاران، اين بوده که ابزار و لوازم زندگى مجلل مانند جام هاى برنز، نقره و طلا در دسترس نداشتند و از نظر معيشت و زندگى اقتصادى با طبقه حاکم و دربار فاصله داشتند. ظروف و اشياى سفالى براى مردم عادى توليد میشده که متأسفانه از نظر ظرافت و زيبايى و کار برد قابل مقايسه با سفالينه هاى ماقبل هخامنشى نيست. سفالينه هاى بدست آمده از قلمرو شاهنشاهى عبارت از قمقمه هاى سفالى با لعاب خيلى کمرنگ شيرى و سفيد، و کوزههاى دسته دار يا بى دسته خاکسترى و غالباً ساده و بدون نقش هستند.
طنز پردازی كه در بخش خاصی از طنز وارد ميشود بايد در آن، تخصص كافی داشته باشد. بدون اطلاع از سوژه مورد نظر نميتوان بايدها و نبايدها را نشان داد. طنز پردازی كه به طنز سياسی و اجتماعی میپردازد بايد هم از مسائل و مشكلات روز اطلاع كافی داشته باشد و هم بتواند آنها را تحليل و بررسی كند؛ به گونه ای كه طنز او در تصويب قوانين يا اجرای سياستهای كلی و تصميم گيری ها، مؤثر و راهگشا باشد. با طنز ميتوان از نقشههای شوم استعمار و قوانين جابرانه آنها پرده برداشت تا مردم برای چگونگی مقابله با آنها، به تأمل و تفكر وادار شوند. طنز زبانی شیرین برای بیان تلخیها و کژیهاست، مشکلات اخلاقی و ضعفها را میتوان نقد کرد و مخاطب را به تفکر واداشت.
زبان عطار نیشابوری در مثنویها خالی از صنایع و آرایههای ادبی است، و اگر در بعضی از ابیات این آرایهها دیده میشود، به قصد نیست؛ زیرا او بنا به سنت صوفیه به مسائل صوری و ساختاری شعر توجهی ندارد و آنچه برای او اهمیت دارد، معنا و محتوای عرفانی اشعار است. عطار با سوز و گداز و اشتیاق سخن میگوید و سخنش با عرفانی که دارد بسیار تأثیر گذار است. غزلیات عطار ادامۀ کار سنایی است. سه نوع غزل عاشقانه، عارفانه و قلندرانه در دیوان او وجود دارد. غزل قلندرانۀ او در واقع نوعی غزل عرفانی است که با تکیه بر ضدیت با متعارفات اجتماعی و دینی و اخلاقی سروده شده است. الهی نامه، اسرارنامه، خسرونامه و منطق الطیر از آثار منظوم عطارند و تذکرة الاولیاء تنها اثر او به نثر است. مرگ عطار در سال ۶۱۸ هجری قمری به هنگام حملۀ مغول بود؛ وی در نزدیکی دروازه شهر به دست سربازان مغول کشته شد. علاوه بر این تمام آثار وی سوزانده شد و آثاری که از وی در دست است تنها آثاری است که قبل از حملۀ مغول، به سایر شهرها برده شده بودند. درباره داستان مرگ عطار نیشابوری اینگونه روایت شده است که: به هنگام حمله مغول به خراسان، در سن ۱۱۴سالگی مورد ضربت یکی از سربازان مغول قرار گرفت و پیش از مرگ، با خون خود روی دیوار، این رباعی را نوشت:
در کوی تو رسم سرفرازی این است
مستان تو را کمینه بازی این است
با این همه رتبه هیچ نتوانم گفت
شاید که تو را بنده نوازی این است
اقبال لاهوری در پیامی به جوانان میگوید: فریب نیرنگ فرنگ را نخورید و خود را در آتش آن نسوزانید. بدانید که قدرت تکنیک و پیروزی صنعتی و علمی غرب، از رقص و شراب و گناهانشان ناشی نمیشود، بلکه زاییده پژوهش، بررسی و مطالعه آنهاست. پس بکوشید و ضمن تلاش و کوشش و مطالعه و کشف و اختراع و صنعتگری، آنچه را از غرب میآید، پالایش کنید. آنگاه بهترینها را برگزینید و تفاله اش را پیش گاو اندازید. در این راه باید به خود متکی شوید و از کفن دزدان برحذر باشید.
قوت مغرب نه از چنگ و رباب
نی ز رقص دختران بی حجاب
محکمی او را نه از لادینی است
نی فروغش از خط لاتینی است
قوت افرنگ از علم و فن است
از همین آتش، چراغش روشن است/ غرب ستیزی اقبال.
در سال هفتم هجرى قمرى دعوت پادشاهان و حاكمان به دين اسلام از سوى پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و بعد از صلح حديبيه آغاز شد. در آن زمان، دو حاكم بزرگ رقيب يكديگر، در همسايگی عربستان حكومت میکردند و بسيارى از حكومت هاى داخل عربستان، خاورميانه، شمال آفريقا و جنوب آسيا، مستعمره و يا خراج گذار آن دو و مورد پشتيبانی آنان بودند. اين دو امپراتورى بزرگ عبارت بودند از دولت ساسانيان ايران و امپراتورى روم شرقی. سرزمين حجاز كه جزئی از شبه جزيره عربستان است، در ميان اين دو امپراتورى از طريق حكومت هاى محلی وابسته، محصور بود و در حقيقت، منطقه اى بود بی طرف ميان دو ابر قدرت عصر خود. آن حضرت لازم ديد با ارسال نامه هايی براى پادشاهان و حاكمان آن عصر، آنان را به دين اسلام دعوت كند، تا بدون جنگ و خون ريزى، ملتها هدايت يافته و به دين خدا بگروند و يا حداقل، حجت بر آنان تمام شده باشد. پس در ابتدا براى شش تن از زمامداران جهان نامه اى نوشتند و بوسيله شش تن از ياران خود براى آنان ارسال نمود.
.It’s time (we made) a decision
درود بر شما و سپاس فراوان🌹🙏
سوال جالبیه من استفاده بردم از نکته درون سوال ممنون عزیزجان