قرآن کریم ترجمه و تفسیر
چرا داستان حضرت یوسف و برادرانش در قرآن بعنوان قصه یاد شده است ولی داستان حضرت موسی و فرعون را نبأ یاد میکند ،
نبأ موسی و فرعون در سوره قصص ، نام سوره قصص است ولی نبأ موسی و فرعون در ایتش ذکر شده !!!!!
١ پاسخ
بله، این تفاوت واقعاً قابل توجه است، و اگر روی خودِ واژههای قرآن دقت کنیم، تفاوت «قصص» و «نبأ» میتواند معنای مهمی داشته باشد. البته نباید فوراً نتیجه گرفت که «قصه» یعنی غیرواقعی و «نبأ» یعنی واقعی. هر دو درباره واقعیتهای تاریخی میتوانند به کار بروند.
بیایید خود آیات را کنار هم بگذاریم.
۱. یوسف: «أحسن القصص»
قرآن درباره داستان یوسف میگوید:
> نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَٰذَا الْقُرْآنَ
«ما بهترین قصهها را به وسیله این قرآن که به تو وحی کردهایم برایت بازگو میکنیم.»
یوسف، ۳
و کمی بعد میگوید:
> لَقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ
«در یوسف و برادرانش برای پرسشکنندگان نشانههایی است.»
یوسف، ۷
اینجا «قصص» از ریشه ق ص ص است. این ریشه اساساً به معنای دنبال کردن ردّ چیزی و پی گرفتن ماجرا است. «قصّه» در اصل چیزی شبیه روایت کردن ماجرا به صورت پیوسته و دنبالکردن مراحل آن است.
بنابراین «قصص» الزاماً به معنای داستان ساختگی نیست.
---
۲. موسی و فرعون: «نبأ»
در سوره قصص میخوانیم:
> نَتْلُو عَلَيْكَ مِن نَّبَإِ مُوسَىٰ وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
یعنی:
> «بخشی از خبر موسی و فرعون را به حق برای مردمی که ایمان میآورند بر تو میخوانیم.»
قصص، ۳
اینجا واژه «نبأ» آمده است.
«نبأ» با «خبر» معمولی یک تفاوت ظریف دارد. در کاربرد قرآنی معمولاً برای خبر مهم و بااهمیت، خبری که دانستن آن اهمیت دارد به کار میرود.
مثلاً:
> عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ
«درباره چه چیزی از یکدیگر سؤال میکنند؟ درباره آن خبر بزرگ.»
نبأ، ۱-۲
یا:
> فَجَاءَتْهَا رِيحٌ... نه، مثال روشنتر:
> يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا
«اگر فاسقی خبری برای شما آورد، تحقیق کنید.»
حجرات، ۶
پس «نبأ» صرفاً «داستان» نیست؛ خبر مهمی است که حامل اطلاعات و حقیقتی قابل پیگیری است.
---
۳. اما نکته جالب: خود سوره «قصص» هم موسی را «نبأ» مینامد!
این دقیقاً همان چیزی است که شما متوجه شدهاید.
اسم سوره:
القصص
اما در آیه سوم:
> مِن نَّبَإِ مُوسَىٰ وَفِرْعَوْنَ
پس چرا سورهای که «قصص» نام دارد، محتوای خود را «نبأ» معرفی میکند؟
به نظرم یکی از پاسخهای خوب این است که این دو واژه دو جنبه متفاوت از یک روایت را مشخص میکنند.
قصص = نحوه روایت و پیگیری ماجرا
نبأ = اهمیت و حقیقت خبر
یعنی قرآن میتواند یک واقعه تاریخی را هم قصص بنامد، چون آن را مرحلهبهمرحله روایت میکند، و هم نبأ بنامد، چون آن واقعه یک خبر مهم و حقیقتدار است.
---
۴. حتی جالبتر: قرآن درباره موسی «قصص» هم به کار میبرد
پس نباید تصور کنیم موسی فقط با «نبأ» توصیف شده است.
مثلاً:
> وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ
«به خواهرش گفت: او را دنبال کن و سرگذشتش را پی بگیر.»
قصص، ۱۱
اینجا همان ریشه ق ص ص را داریم.
و بعد از فرار موسی از مصر:
> وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ...
و داستان ادامه پیدا میکند.
پس خود داستان موسی نیز از جنس قصص است، ولی قرآن در آیه ۳ آن را از زاویه دیگری نبأ معرفی میکند.
این خیلی مهم است.
---
۵. پس تفاوت اصلی یوسف و موسی احتمالاً این نیست که یکی «قصه» و دیگری «خبر» است
بلکه:
درباره یوسف:
> أَحْسَنَ الْقَصَصِ
تأکید روی روایت منسجم و دنبالشونده یک سرگذشت است.
داستان یوسف تقریباً یک روایت پیوسته است:
چاه → کاروان → مصر → خانه عزیز → زندان → خواب → حکومت → قحطی → برادران → بنیامین → پدر → دیدار دوباره.
یعنی یک خط روایی واحد داریم.
درباره موسی:
ماجرا در قرآن در بخشهای مختلف تکرار میشود و هر بار بخشی از آن برای هدفی خاص آورده میشود:
موسی و فرعون،
موسی و بنیاسرائیل،
موسی و ساحران،
موسی و خضر،
موسی و قومش،
موسی و سامری...
پس وقتی سوره قصص میگوید:
> مِن نَبَإِ مُوسَىٰ وَفِرْعَوْنَ
به نظر میرسد دارد روی خبر مهمی از سرگذشت موسی و فرعون تمرکز میکند، نه اینکه بخواهد کل زندگی موسی را یکجا تعریف کند.
---
۶. یک نکته ظریفتر: «قصص» خودش از «قصّ» میآید
این قسمت شاید از همه جالبتر باشد.
در عربی:
قَصَّ الأثرَ
یعنی:
> ردّ چیزی را دنبال کرد.
مثلاً کسی ردپایی را پیدا میکند و قدمبهقدم آن را دنبال میکند.
پس «قصص» فقط «داستان» به معنای امروزی نیست.
در واقع میتوان گفت:
> قصص = دنبال کردن ردّ یک واقعه و بازگویی آن مرحله به مرحله.
و این با ساختار داستان یوسف خیلی خوب جور درمیآید.
اما:
نبأ = خبری مهم که به انسان میرسد و باید از حقیقت آن آگاه شود.
بنابراین اگر بخواهیم خیلی خلاصه کنیم:
واژه هسته معنایی
قصص پیگیری و روایت مرحلهبهمرحله یک ماجرا
نبأ خبر مهم و معنادار از یک واقعه
خبر آگاهی یافتن از یک امر
بنابراین به نظرم برداشت دقیقتر این است که قرآن نمیگوید:
> «یوسف قصه است ولی موسی خبر واقعی است.»
چنین تفسیری با کاربرد خود قرآن سازگار نیست.
بلکه میگوید:
> ماجرای یوسف از حیث نحوه روایت، «قصص» است؛ ماجرای موسی و فرعون از حیث اهمیت و حقیقتِ خبری که قرآن درباره آن ارائه میکند، «نبأ» است.
و اتفاقاً عنوان «سوره قصص» بسیار معنیدار میشود، چون در همین سوره خداوند ماجرای موسی را قصهپردازی به معنای ساختن داستان خیالی نمیکند، بلکه ردّ و مراحل یک واقعه را دنبال میکند و آن را به صورت «نبأ»یی که «بالحق» است ارائه میدهد.
عبارت کامل آیه هم این نکته را خیلی قوی میکند:
> نَتْلُو عَلَيْكَ مِن نَّبَإِ مُوسَىٰ وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ
سه مفهوم کنار هم آمدهاند:
نبأ ← خبر مهم
بالحق ← مطابق حق/به حق
نتلو ← برایت بازمیخوانیم
یعنی مسئله صرفاً سرگرمکردن با یک داستان نیست؛ قرآن دارد روایتی از یک واقعه را به عنوان خبر مهم و «بالحق» ارائه میکند.
و اینجا یک سؤال خیلی جالبتر باز میشود: چرا قرآن درباره بعضی وقایع میگوید «نبأ»، درباره بعضی «قصص»، درباره بعضی «حدیث» و درباره بعضی «مثل»؟ اگر این چهار واژه را کنار هم بگذاریم، تفاوتشان بسیار ظریفتر از ترجمه ساده «داستان» و «خبر» میشود.
ممنون ، خیلی عالی موشکافی انجام میدید ،