ملاصدرای شیرازی حکیم فرزانه و فیلسوف بزرگ در دوره صفویه بود، این حکیم بزرگ، با توانایی و ظرافتی خاص، مبانی عرفان، فلسفه، حکمت، تصوف و شرع را بهصورت فوقالعاده با هم ترکیب کرد و مبانی جدیدی تحویل جامعه بشری داد.
شنو پندی ز من ای یار خوش کیش به خون دل برآید کار درویش یقین میدان مجیب و مستجاب است دعای سوختهی درویش دل ریش چو آن سلطان بیچون را بدیدی غنی گشتی رهیدی از کم و بیش چو اسماعیل قربان شو درین عشق ولی را بنده شو گر نیستی میش
چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش
شرح دل بینهایت است چون شرح دل خوانده باشد از رمزی بسیار فهم کند و آنکس که هنوز مبتدی است از آن لفظ همان معنی آن لفظ فهم کند ، او را چه خبری و های های باشد سخن بقدر مستمع میآید، چندان که میکشد و مُتغذّی میشود حکمت فرو میآید چون او نکشد حکمت نیز برون نیاید و روی ننماید. متن از فیه ما فیه به تصحیح مرحوم حسین حیدرخانی
زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جان کند، تنم عمر حسابش کردم
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
شرح دل بینهایت است چون شرح دل خوانده باشد از رمزی بسیار فهم کند و آنکس که هنوز مبتدی است از آن لفظ همان معنی آن لفظ فهم کند ، او را چه خبری و های های باشد سخن بقدر مستمع میآید، چندان که میکشد و مُغذّی میشود حکمت فرو میآید چون او نکشد حکمت نیز برون نیاید و روی ننماید. متن از فیه ما فیه به تصحیح مرحوم حسین حیدرخانی
شرابی چون زَرِ سوری ولی نوری، نه انگوری بَرَد از دیدهها کوری، بِپَرّاند سوی کیوان ./// مولوی دیوان شمس
تفاوت معنی «مثال» و «مِثْل» چیست ؟؟
زمانه ، پندی آزادوار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری، همه پندست به روز نیک کسان، گفت: تا تو غم نخوری بسا کسا که به روز تو آرزومندست زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه کرا زبان نه به بندست پای دربندست
به میزان قیامت بیش کم، کم بیش می آید زبان این ترازو را نمی دانم نمی دانم تفسیر این بیت از صائب تبریزی چیست؟؟
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن که شبی نخفته باشی به درازنای سالی غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی /// سعدی
معنی کلمه سَیَران چیست؟؟ نمونه در این بیت مولانای جان هست دو هزار بار هر دَم، تو بِخوانی این غَزَل را اگر آن سویِ حَقایق سَیَران او بِدانی #مولوی دیوان شمس غزل شماره ۲۸۳۰
در آفاق گشادهست ولیکن بستهست از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر سعدی