پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٠,٠٨٠)
🔸 معادل فارسی: • کلیات را از جزئیات تشخیص دادن • اصل قضیه را درک کردن 🔸 مثال ها: ( مدیریتی ) The CEO is worried that his team can't see the wood ...
🔸 معادل فارسی: • فراتر از فهم کسی • خارج از حیطه دانش فرد • غیرقابل درک برای کسی 🔸 مثال ها: ( فکری ) Why he would do such a thing is completely b ...
🔸 مثال ها: ( مثبت ) I took the liberty of booking a table for us tonight. من این جسارت را کردم که امشب برایمان میز رزرو کنم. ( مثبت ) She too ...
🔸 معادل فارسی: • خارج از حیطه تخصص • خارج از محدوده معمول فعالیت • ( در مفهوم پلیسی ) خارج از منطقه گشت 🔸 مثال ها: ( عدم تخصص ) If you ask me abo ...
🔸 **معادل فارسی: • مشخصات کسی را گرفتن • اطلاعات هویتی کسی را ثبت کردن • اسم و آدرس کسی را نوشتن 🔸 مثال ها: ( پلیسی ) The policeman took down my ...
🔸 **معادل فارسی: • جان بخش، روح افزا • نشاط آور، شادی بخش • انرژی دهنده 🔸 مثال ها: ( شخص ) His enlivening conversation made the long journey feel ...
🔸 معادل فارسی: • وکالت نامه گرفتن، به وکالت پذیرفته شدن • عضو کانون وکلا شدن • پروانه وکالت دریافت کردن ✅ در متون حقوقی، گاهی "call to the Bar" با ح ...
🔸 معادل فارسی: • خزانه را دوباره پر کردن • بودجه را تقویت کردن • ذخایر مالی را افزایش دادن 🔸 مثال ها: ( شرکتی ) The sale of its assets helped the ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) زیر ملحفه، زیر پتو • ( اصطلاحی ) مخفی، پنهان، زیرزمینی • ( کنایه ای ) رابطه جنسی، در رختخواب بودن مثال؛ He's a master a ...
🔸 معادل فارسی: بسته به معنا: ( جغرافیا ) کَتَر ( املای جایگزین برای کشور قطر ) ( جغرافیا ) شبه جزیره قطر ( سلاح ) کاتار، خنجر هندی، خنجر مشتی
🔸 معادل فارسی: • قطعه شبانه ( در موسیقی ) • شب اهنگ ( ترجمه ادبی ) • نقاشی شبانه
🔸 معادل فارسی: • ( واحد پول ) دو پنس • ( استعاری ) پول ناچیز، مبلغ کم 🔸 مثال ها: ( پول ناچیز ) With my plan, they will be able to ride to all par ...
🔸 معادل فارسی: • گول زدن و فرار کردن • جا گذاشتن ( تعقیب کننده ) • از چنگ کسی در رفتن • سر شیره مالیدن و در رفتن 🔸 مثال ها: ( تعقیب پلیسی ) The ...
🔸 معادل فارسی: • روی تخت تاشوی مهمان • روی مبل تخت خواب شو • روی تخت اضافی 🔸 مثال ها: ( خواب مهمان ) My parents don't have a guest room, so I alw ...
اِلُکیوشِن 🔸 معادل فارسی: • فن بیان • شیوه سخن وری • گفتار درمانی ( در موارد خاص ) 🔸 مثال ها: ( سخنرانی ) His elocution was so clear that every ...
🔸 معادل فارسی: • رفتار، منش • نحوه راه رفتن و نشستن • قیافه و اخلاق 🔸 مثال ها: ( مدرسه ) The student was praised for his excellent deportment. ...
🔸 معادل فارسی: • دارم از تشنگی می میرم • حسابی تشنه ام • گلوم داره خشک می شه مثال؛ After that long walk, I'm gasping for a cold drink. بعد از اون پ ...
🔸 معادل فارسی: • نتیجه گیری اشتباه از اطلاعات درست • به نتیجه غلط رسیدن مثال؛ Don't put two and two together and make five just because you saw me w ...
🔸 معادل فارسی: • ( استعاری ) محکم، غیرقابل نقض، بی اشکال ( استعاری – حقوقی/منطقی ) : طرح، استدلال، قرارداد یا مدرکی که آنقدر محکم و بی نقص است که ه ...
🔸 معادل فارسی: • یه تیکه زن، یه زنک ( بسیار توهین آمیز ) • زن خوشگل ( فقط از نظر جنسی ) ( با نگاه شیءوار ) 🔸 تعریف ها: 1. ( عامیانه/بریتانیایی – ...
بوم - چِش 🔸 تعریف ها: ( طنز/کمدی – اصلی ) : یک افکت صوتی که پس از گفتن یک جوک پخش می شود تا پایان جوک را علامت بدهد و مخاطب را به خنده وا دارد. ای ...
🔸 معادل فارسی: • نکته پایانی ( جوک ) • بخش بامزه ( جوک ) • خط پایان جوک 🔸 مثال ها: I didn't understand the joke because I missed the punch line ...
🔸 معادل فارسی: • زیرکی، تیزی ذهن • فراست، هوش عملی • تیزبینی ( در تجارت یا تشخیص ) 🔸 مثال ها: Her financial acumen saved the company from bankru ...
🔸 معادل فارسی: ( در معنای کامل اصطلاح ) هیچ چیز نداشتن، در نهایت فلاکت بودن مثال؛ When I first moved to the city, I was so broke I didn't have a po ...
🔸 معادل فارسی: • ( در معنای اصطلاحی ) یه پول سیاه نداشتن، بی پول بودن Back then I was a broke college student without a pot to piss in. اون موقع ه ...
🔸 **معادل فارسی: • چنگ انداختن به کسی • کسی را به دام انداختن • تسخیر کردن کسی ( به ویژه از نظر عاطفی یا مالی ) 🔸 مثال ها: She's got her claws i ...
🔸 **معادل فارسی: • چُرت زدن • یک چُرت کوتاه زدن • یک خواب کوتاه و سبک داشتن 🔸 مثال ها: After lunch, I usually have a doze for twenty minutes. ب ...
🔸 **معادل فارسی: • درآوردن با کندن، بیرون آوردن ( از زیر خاک ) • پیدا کردن ( چیزی را که گم شده ) • ( کسی را ) از مخمصه نجات دادن 🔸 مثال ها: ( ف ...
🔸 مثال ها: ( هیاهو ) Despite all the media hoopla, the product launch was a disaster. با وجود تمام سر و صداهای رسانه ای، عرضه محصول فاجعه بود. ...
( استعاری – عمومی ) : هر نوع عدم آمادگی ذهنی یا فیزیکی که باعث می شود فرد نتواند در سطح استاندارد مورد انتظار ظاهر شود . مثال: After a long holid ...
Wait for Mr. Right 🔸 معادل فارسی: • منتظر آقای حق ( همسر ایده آل ) ماندن • در انتظار شازده پسند / همسر آرمانی بودن • منتظر "بله قربان" نشستن 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • با ذکر دقیق منبع • با تمام جزئیات • مو به مو • با ذکر سند و مدرک 🔸 مثال ها: ( اطلاعات کامل ) Ask Stan about the case—he can give ...
سَل - مَ - گَن - دی 🔸 معادل فارسی: ( استعاری ) هرگونه مخلوط نامتجانس، ترکیب ناهمگون، مجموعه ی رنگارنگ مثال؛ The festival was a salmagundi of musi ...
quietus 🔸 معادل فارسی: • ( مالی/حقوقی ) تسویه حساب نهایی، تصفیه • ( عمومی ) پایان قطعی، سرانجام کار • ( ادبی ) مرگ، رهایی ابدی ( به عنوان استعاره ) ...
مِن دِیشِس نِس 🔸 معادل فارسی: • دروغ گویی، ناراستی • کذب، دروغ پردازی • خصلت دروغگویی 🔸 مثال ها: ( سیاسی ) The senator's mendaciousness was revea ...
اسم/ من جایی ندیدم به عنوان فعل استفاده شود. 🔸 معادل فارسی: • آلت دست، ابزار • ابلهی که دیگران از او استفاده می کنند • نوکر، بی چاره 🔸 مثال ها: ...
واحه به انگلیسی می شود؛ oasis اما OAS ؛ 🔸 معادل فارسی: سازمان کشورهای آمریکایی سازمان دولت های آمریکایی ( سازمان بین المللی – اصلی ) : یک سازم ...
تِلِپرامپتر 🔸 معادل فارسی: • تِلِـیار ( معادل پیشنهادی فرهنگستان ) • تلقین گر تصویری • دستگاه متن نما 🔸 مثال ها: ( سیاسی ) She claimed her Tele ...
🔸 معادل فارسی: • لفاظی پوچ و مغرورانه • پُرگوییِ توخالی • سخنرانیِ پرطمطراق و بی محتوا • حرف زدن برای حرف زدن 🔸 مثال ها: ( سیاسی ) The debate was ...
🔸 معادل فارسی: • با شوق و ذوق راه رفتن • گام های پرانرژی و شاداب داشتن • از خوشحالی در پوست خود نگنجیدن ( در حین راه رفتن ) 🔸 مثال ها: ( موفقیت ...
🔸 معادل فارسی: • خون به جوش آمده • عصبانی و آماده جنگ • از کوره در رفته 🔸 مثال ها: ( دعوا ) I could see his blood was up when he started shouting ...
🔸 معادل فارسی: • با دست های بسته و از پشت هُل دادن ( برای زندانی یا فرد مزاحم ) • به زور و با حالت تحقیرآمیز بیرون کردن 🔸 مثال ها: ( خبری ) The ...
( در روزنامه نگاری بریتانیا ) سرمقاله مثال؛ The Times attacked the government in a leader today. روزنامه تایمز امروز در یک سرمقاله به دولت حمله ک ...
🔸 معادل فارسی: • کسی را ترساندن ( برای وادار کردن به کاری ) • روی کسی فشار آوردن با تهدید • ارعاب کردن 🔸 مثال ها: ( تهدید باندی ) The gang put t ...
🔸 تعریف ها: 1. ( اصطلاحی – اصلی ) : این عبارت معمولاً به صورت "rather than at sixes and sevens" یا "instead of being at sixes and sevens" به کار می ...
🔸 مثال ها: ( تجاری ) My uncle is a sleeping partner in a successful restaurant chain; he just collects profits every year. عموی من در یک زنجیره ...
🔸 تعریف ها: 1. ( حقوقی/تجاری – اصلی ) : شریکی در یک کسب وکار که سرمایه یا منابع مالی خود را وارد شرکت می کند اما در مدیریت روزمره و عملیات جاری شرک ...
🔸 مثال ها: ( هوا ) Close the window – it's perishing in here! پنجره رو ببند – اینجا داریم یخ می زنیم! ( شکایت ) I'm not going out tonight; it's ...
🔸 تعریف ها: 1. ( هواشناسی – اصلی/بریتانیایی ) : یک عبارت محاوره ای برای توصیف هوای بسیار سرد. این کلمه از فعل "perish" ( مردن، از بین رفتن ) گرفته ...
🔸 معادل فارسی: • با شوخ هم شوخی کردن • شوخی با کسی که خودش شوخ است • استاد را سر کلاس نشاندن، جلو لوطی و معلق زدن 🔸 مثال ها: ( چالش ) A: "I'm ac ...