🔸 معادل فارسی:
• گرفتار شدن در توهم
• دچار پندار یا خیال شدن
• حالت فریب خوردگی بر اثر توهم
• ( نادر ) توهم زدگی
🔸 مثال ها:
• His illusionment prevented him from seeing reality clearly.
... [مشاهده متن کامل]
توهم زدگی او مانع از آن شد که واقعیت را به روشنی ببیند.
• The novel describes the illusionment of a man chasing impossible dreams.
این رمان توهم زدگی مردی را توصیف می کند که در پی رؤیاهای دست نیافتنی است.
• گرفتار شدن در توهم
• دچار پندار یا خیال شدن
• حالت فریب خوردگی بر اثر توهم
• ( نادر ) توهم زدگی
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
توهم زدگی او مانع از آن شد که واقعیت را به روشنی ببیند.
این رمان توهم زدگی مردی را توصیف می کند که در پی رؤیاهای دست نیافتنی است.
افسون زدگی، مسحورشدگی
سرخوردگی