🔸 معادل فارسی:
• درگیر شدن
• گرفتار شدن
• ناخواسته درگیر چیزی شدن
• تحت تأثیر قرار گرفتن
• غرق شدن در چیزی
🔸 مثال ها:
• Don't get caught up in office politics.
در سیاست بازی های محل کار گرفتار نشو.
... [مشاهده متن کامل]
• He got caught up in the excitement of the moment.
او در هیجان آن لحظه غرق شد.
• Many innocent people got caught up in the conflict.
افراد بی گناه زیادی ناخواسته درگیر آن درگیری شدند.
• It's easy to get caught up in social media.
به راحتی می توان درگیر شبکه های اجتماعی شد.
• She got caught up in trying to please everyone.
او آن قدر در تلاش برای راضی کردن همه غرق شد که خودش را فراموش کرد.
🔸 تفاوت با واژه های مشابه:
Get caught up in = ناخواسته یا تدریجاً درگیر چیزی شدن.
Be involved in = درگیر یا مشارکت داشتن ( خنثی تر و عمدی تر ) .
Be absorbed in = کاملاً غرق و متمرکز بودن.
Be distracted by = حواس پرت چیزی شدن.
Be trapped in = در چیزی گرفتار شدن، معمولاً بدون راه فرار.
⚠️ توجه: Get caught up in اغلب به صورت ناخواسته رخ می دهد و می تواند هم در موقعیت های منفی ( مثل درگیری، جرم یا شایعه ) و هم در موقعیت های مثبت یا خنثی ( مثل موسیقی، هیجان یا یک سرگرمی ) به کار رود. برای تشخیص بار معنایی، باید به بافت جمله توجه کرد.
• درگیر شدن
• گرفتار شدن
• ناخواسته درگیر چیزی شدن
• تحت تأثیر قرار گرفتن
• غرق شدن در چیزی
🔸 مثال ها:
در سیاست بازی های محل کار گرفتار نشو.
... [مشاهده متن کامل]
او در هیجان آن لحظه غرق شد.
افراد بی گناه زیادی ناخواسته درگیر آن درگیری شدند.
به راحتی می توان درگیر شبکه های اجتماعی شد.
او آن قدر در تلاش برای راضی کردن همه غرق شد که خودش را فراموش کرد.
🔸 تفاوت با واژه های مشابه:
Get caught up in = ناخواسته یا تدریجاً درگیر چیزی شدن.
Be involved in = درگیر یا مشارکت داشتن ( خنثی تر و عمدی تر ) .
Be absorbed in = کاملاً غرق و متمرکز بودن.
Be distracted by = حواس پرت چیزی شدن.
Be trapped in = در چیزی گرفتار شدن، معمولاً بدون راه فرار.
⚠️ توجه: Get caught up in اغلب به صورت ناخواسته رخ می دهد و می تواند هم در موقعیت های منفی ( مثل درگیری، جرم یا شایعه ) و هم در موقعیت های مثبت یا خنثی ( مثل موسیقی، هیجان یا یک سرگرمی ) به کار رود. برای تشخیص بار معنایی، باید به بافت جمله توجه کرد.
دستم بند بود، گیر کرده بودم، گرفتار بودم
مثال: - I have called you thousands of times! Why don't you answer me?
- sorry. I got caught up.
ترجمه: - هزاربار بهت زنگ زدم چرا جوامو ندادی؟
- ببخشید دستم بند بود ( گرفتار کارهای غیرمنتظره بودم )
مثال: - I have called you thousands of times! Why don't you answer me?
ترجمه: - هزاربار بهت زنگ زدم چرا جوامو ندادی؟
- ببخشید دستم بند بود ( گرفتار کارهای غیرمنتظره بودم )
جوگیر شدن
ما درگیر چیزهای مضخرف شده ایم مثل تورم، بورس، برجام . . . و امام زمان را فراموش کرده ایم
درواقع ما فقط زنده هستیم و زندگی نمی کنیم
بروز شدن
I need to get caught up before final exam.
در بحر چیزی فرو رفتن، غرق/مستغرق/شیفته/مسحور/محو چیزی شدن
نا خواسته گرفتار شدن
درگیر چیزی شدن
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Cambridge :
to become involved in something, often without wanting to
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین MACMILLAN :
to become unexpectedly involved in an unpleasant or annoying situation
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Cambridge :
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین MACMILLAN :