🔸 معادل فارسی:
• حساب کسی را رسیدن
• تسویه حساب کردن
• انتقام گرفتن
• کینه قدیمی را تلافی کردن
• حساب های گذشته را صاف کردن
🔸 مثال ها:
• He returned to the town to settle old scores.
... [مشاهده متن کامل]
او به شهر بازگشت تا حساب های قدیمی را تسویه کند.
• The two rivals finally settled their scores after years of conflict.
آن دو رقیب سرانجام پس از سال ها درگیری، حساب هایشان را صاف کردند.
• She used the meeting as an opportunity to settle scores with her former colleague.
او از آن جلسه به عنوان فرصتی برای تسویه حساب با همکار سابقش استفاده کرد.
• The attack appeared to be an attempt to settle scores.
به نظر می رسید آن حمله تلاشی برای تسویه حساب باشد.
• حساب کسی را رسیدن
• تسویه حساب کردن
• انتقام گرفتن
• کینه قدیمی را تلافی کردن
• حساب های گذشته را صاف کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
او به شهر بازگشت تا حساب های قدیمی را تسویه کند.
آن دو رقیب سرانجام پس از سال ها درگیری، حساب هایشان را صاف کردند.
او از آن جلسه به عنوان فرصتی برای تسویه حساب با همکار سابقش استفاده کرد.
به نظر می رسید آن حمله تلاشی برای تسویه حساب باشد.