stand surety

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ضامن شدن ( برای کسی )
• کفیل شدن
• ضمانت کسی را بر عهده گرفتن
• تعهد کردن نسبت به انجام تعهدات یا حضور شخص
🔸 مثال ها:
• His father agreed to stand surety for him.
...
[مشاهده متن کامل]

پدرش پذیرفت که ضامن او شود.
• No one was willing to stand surety for the accused.
هیچ کس حاضر نبود برای متهم ضامن شود.
• She stood surety for her brother's loan.
او ضامن وام برادرش شد.
• The court required two people to stand surety before granting bail.
دادگاه پیش از اعطای قرار وثیقه، خواستار دو ضامن شد.
⚠️ توجه: در بسیاری از نظام های حقوقی، surety با guarantor هم پوشانی معنایی دارد، اما surety بیشتر در بافت های رسمی و قضایی ( مانند وثیقه و کفالت ) به کار می رود، در حالی که guarantor در قراردادهای مالی و تجاری رایج تر است.