این طلب همچون خروسی در ...... می زند نعره که می آید صباح ✏ مولانا
شدق کفک مشتهر استور واکفید
من شما را خود ندیدم ای دو یار .... سازید خود را ز اعتذار ✏ مولانا
وسن وجا پلیته عایل هنود عنیف
نظم و......... و قوافی ای علیم بندهٔ امر توند از ترس و بیم ✏ مولانا
اهاب فستق قفاگاه طراق اعتلال
قوایم تجنیس قوافی صیاح یکتو قتو
در کدام گزینه همگی زنان ستوده شاهنامه نیستند
نباید که از ما غمی شد ز بیم همی طبل سازد به زیر گلیم ✏ «فردوسی»
همان طوس نوذر بدان......... کجا: پیش اسپ من اینجا رسید ✏ «فردوسی»
بستهید تذکیر کازه محتقر وجعها زبد
زنی بود با او سپرده درون پر از جادوی بود و رنگ و فسون ✏ «فردوسی»
سرش تنگ بگرفت و یک پوشه چاک بداد و نبود آگه از شرم و باک ✏ «فردوسی»
چینیان را وفا نباشد و عهد ... اندرون و بیرون شهد ✏ نظامی
به سامان چاره چاره گری به هرسان عطفگاه رهی زاده بی راه دانان نیک عهدان
گهی خورد می با نواهای رود گهی داد بر............ درود ✏ نظامی
آهسته رای به صندوق زادش به نرخ ره آورد نبرده جوانی زنجیریی
تو زین بیگناهی که این کوژپشت مرابرکشید و به زودی بکشت ✏ «فردوسی»
کسی کز تو ماند ستودان کند بپرد روان تن به زندان کند ✏ «فردوسی»
به صندوق زادش نهان کرده بود .. .................... آ ورده بود ✏ نظامی
هم درود ماه نکاسته مانندگی خضرا خرام پشته وار
بزد گرز و آورد کتفش به درد بپیچید و درد از دلیری بخورد ✏ «فردوسی»
.... . بی رنج پهلوی ماه بتابید مر بچه را سر ز راه ✏ فردوسی
زمین کوه تا کوه....... برفتند با گرزهای گران ✏ فردوسی
مگر شهر و دختر بماند بدوی نباشدش بر سر یکی....... ✏ فردوسی
هم سنگی سیرمغز نئی سایگاه جان فرای بویا تر
برآهیخت جنگی نهنگ از نیام بغرید چون رعد و برگفت نام ✏ «فردوسی»
هیضه دار مقوس نگین دان جنیبت کش زر پیلوار کارآزمایی
سخن رفتشان یک بهیک همزبان که از ماست بر ما بد آسمان ✏ «فردوسی»
دردگاه جوشن وران پرآژنگ دژدار بکافد
.. . ..تهیگاه سرو سهی نباشد مر او را ز درد آگهی ✏ فردوسی
شماساس را خواست کاید برون نیامد برون کش.......... خون ✏ فردوسی
گهرخانه. غاشیه داری جبایت ستان مفرح گزای معصفر نامجیب
ابر سام یل موی بر پای خاست مرا ماند این پرنیان گفت راست اگر نیم ازین پیکر آید تنش سرش ابر ساید زمین دامنش ✏ «فردوسی»
یکی کودکی دوختند از حریر به بالای آن شیر ناخورده شیر ✏ «فردوسی»
برستم بگفتا غم آمد به سر نهادند رستمش نام پسر ✏ «فردوسی»
تن به.............. اصلی شتافت دیده چنان شد که خیالش نیافت ✏ نظامی
می تک کهپایه نو زخمه تباشیر لعل سای روزتاب
یکی روی آن بچهٔ اژدها مرا نیز بنمای و بستان بها ✏ «فردوسی»
که پروردهٔ مرغ بیدل شدست از آب مژه پای در گل شدست ✏ «فردوسی»