بیرون ز وقوف غیر باشد ان شاءالله که خیر باشد ✏ جامی
ز اندوه تو شد مرا جگرخون وز درد تو اشک من جگرگون ✏ جامی
ناداده نصیب ازان طعامش کفلیز زد و شکست جامش ✏ جامی
زین پوست شدم سعادت اندوز در پوست همی نگنجم امروز ✏ جامی
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی سعدی
دردانه فروش درج این درج این گوهر حرف را کند خرج ✏ جامی
دور است به پیش دانش اندیش از کارد تراش دسته خویش ✏ جامی
دور است به پیش دانش اندیش از کارد تراش دسته خویش ✏ جامی
آن روی به مشعر حرامش وین در غم شعر مشک فامش ✏ جامی
هر چند برون بود ز امکان در زیر گلیم طبل پنهان ✏ جامی
شیشه که شود میان خاره ز افتادن سخت پاره پاره کی ز آب دهن درست گردد بر قاعده نخست گردد ✏ جامی
آن کس که به خنده دل خراشد ابرو چو گره زند چه باشد ✏ جامی
کان لاله داغدار هر دشت از نوفل و نوفلی چو برگشت دیده به دیار لیلی افکند در کوزه ز گریه سیلی افکند جامی
کان لاله داغدار هر دشت از نوفل و نوفلی چو برگشت دیده به دیار لیلی افکند در کوزه ز گریه سیلی افکند جامی
چو عنوان گاه عالم تاب را دید تو گفتی سگگزیده آب را دید
سفری که ازین بلند مهد است یک نکته ازان وفا به عهد است
رنج دانستن دمار از جان انسان می برد
بسالی که آدمخواری باب گشت هزارو دویست است و....... و (شیوع وبا و قحطی هم زمان که 1/5میلیون از جمعیت 6 یا7 میلیونی ایران را کشت
گفتند در این سراچه پست بالا نرود صدا ز یک دست تا دست دگر نسازیش یار نبود به صدا دهی سزاوار ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی
آنجا که حمام ما گریزد شهباز خلیفه پر بریزد ✏ جامی
گر در بندم درآید از بام صبحش رانم قدم زند شام ✏ جامی
القصه ز چشمه سار لیلی یک قطره که دید ساخت سیلی ✏ جامی
چیزی که بود ز سرکه یا می در کوزه همان تراود از وی ✏ جامی
از درد سر عصابه رستن بهتر که به سر عصابه بستن ✏ جامی
قیس برای دیدن دوباره روی لیلی چه عهدی با خود بست
چون باز سفیده دم درین باغ بنشست بر آشیانه زاغ زاغان سیه ز سهم آن باز کردند ز آشیانه پرواز ✏ جامی
مجنون چو بخواند نامه او پا ساخت ز سر چو خامه او ✏ جامی
بازار نه ستم فروشی ارزان کن نرخ مهرکوشی ✏ جامی
و فرمود که مردی هنرمند باید طلبید که زبان پارسی و هندوی بداند و......... او در علم شایع باشد. کلیله و دمنه نصرالله منشی
به هندوستان چنین کتابی است و می خواهیم که بدین دیار نقل افتد و دیگر کتب هندوان بدان....... گردد. کلیله و دمنه نصرالله منشی
دوسانیدن سنبیدن پویه بوی خجسته کنیزانه مشگو
لیلی ست مرا چو چشم روشن تو پرده چشم روشن من هستم ز مژه سرشکباران چون دامن تو به روز باران بر گریه زار من ببخشای وز طلعت یار پرده بگشای چون میخم اگر رسد به سر سنگ زینجا نکنم به رفتن آهنگ هر چند دهن ...
.............. حکمت باز کرده سخن های . . . . . . ساز کرده ✏ نظامی
ضجیع کابولی روذ جماش صبور آباد شغب ناک
ضجیع کابولی روذ جماش صبور آباد شغب ناک
شباهت و تفاوت غلیان با قلیان چیست؟
از گوش مجوی کار دیده فرق است ز دیده تا شنیده ✏ جامی
ای بسا مهتربچه کز شور و شر شد ز فعل زشت خود ننگ پدر ✏ مولوی