پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٤,٠١٩)
با وفا وفادار من اول کآمدم بودم وفا کیش دگرگون کردم اینجا عادت خویش ✏ وحشی بافقی
تودر آغاز یاری سخت یاری ولی آخر عجب بی اعتباری ✏ وحشی بافقی
بدرود کردن پدرود گفتن خداحافظی کردن پس آنگه خیرباد یک به یک کرد به پوزش لعل شیرین پر نمک کرد ✏ وحشی بافقی
به رفتن زود خیز و گرم مایه چو دانا در بنای سست پایه ✏ وحشی بافقی
حساس زود رنج نازک نارنجی سر و سرکردهٔ نازک مزاجان رواج آموز کار بی رواجان ✏ وحشی بافقی
سر و سرکردهٔ نازک مزاجان رواج آموز کار بی رواجان ✏ وحشی بافقی
دلکش به شیرین آگهی دادند از آنجای از آن آب و هوای رغبت افزای ✏ وحشی بافقی
وجد آور وجد انگیز شادی بخش شادی آور شادی انگیز عجب جایی بباید بهجت انگیز که بر شیرین سرآرد هجر پرویز ✏ وحشی بافقی
واجب تر لازم تر ضروری تر چه اینجا پاس این دیوار دارم همانا فرض تر زین کار دارم ✏ وحشی بافقی
بنامیزد زهی یاری و پیوند عفا الله زان همه پیمان و سوگند ✏ وحشی بافقی
دگر مرغان پر اندر پر نواساز غم دل بسته او را راه پرواز ✏ وحشی بافقی
غمگین نوای غم اندوهگین محزون ز بس غم شد بر آن مرغ غم آهنگ سرابستان خسرو چون قفس تنگ ✏ وحشی بافقی
باغ باغچه خانه باغ ز بس غم شد بر آن مرغ غم آهنگ سرابستان خسرو چون قفس تنگ ✏ وحشی بافقی
غمگین محزون افسرده ز بس غم شد بر آن مرغ غم آهنگ سرابستان خسرو چون قفس تنگ ✏ وحشی بافقی
1_زلف گیسو طره 2_آواز نغمه نه ذوق آنکه افشاند غباری کشد مرغوله ای در مرغزاری ✏ وحشی بافقی
جای شکارچی محل صیاد رمد طبعش ز فکر آب و دانه ارم باشد بر او صیادخانه ✏ وحشی بافقی
خبرجویی کسب خبر جویای خبر پیگیرخبر دلش در تنگنای سینه خسته به لب جان در خبر گیری نشسته ✏ وحشی بافقی
جان به لب بی تاب دلش در تنگنای سینه خسته به لب جان در خبر گیری نشسته ✏ وحشی بافقی
ز هر جا حسن بیرون می نهد پای رخی از عشق هست آنجا زمین سای ✏ وحشی بافق
تیر انداز تیر افکن کمان بشکستش ابروی کماندار خدنگ انداز غمزه رفتش از کار ✏ وحشی بافقی
استفاده شده استعمال شده مصرف شده زلیخا را چو پیری ناتوان کرد گلش را دست فرسود خزان کرد ✏ وحشی بافقی
سوزاننده سوزان آمیخته به آتش در آن طوفان که عشق آتش انگیز کند باد جنون را آتش آمیز ✏ وحشی بافقی
مکن باور که هرگز تر کند کام ز آب جو نهنگ لُجّه آشام ✏ وحشی بافقی
عقاب آنجا که در پرواز باشد کجا از صَعوه صید انداز باشد ✏ وحشی بافقی
شکار عشق نبود هر هوسناک نبندد عشق هر صیدی به فتراک ✏ وحشی بافقی
تیر انداز تیر افکن تو قد بینی و مجنون جلوهٔ ناز تو چشم و او نگاه ناوک انداز ✏ وحشی بافقی
اهل خانه . . . . فقط دو صندلی دسته دار نرم از علاقه خانگیان به تن آسانی و آسوده نشستن طولانی بعد از صرف غذا حکایت میکرد. ژرمینال امیل زولا ترجمه س ...
خدایگان شبیه خدای . . . . به این خدایواره سیری که آنجا کمین کرده بود. . . . . ژرمینال امیل زولا ترجمه سروش حبیبی
مانند خدای شبیه خدای شاهانه
سفید برنگ شیر . . . . سفیدی شیرفام بازوانش با پریده رنگی چهره اش. . . . کتاب ژرمینال امیل زولل ترجمه سروش حبیبی
دود آلود برنگ دود تیره سیاه . . . . اشکافی هم بود و میزی با دو صندلی چوب گردوی کهن که رنگ دودفامشان بر دیوارهای. . . . کتاب ژرمینال امیل زولل ترج ...
زنگ ساعت چهار از ساعت فاخته خوان طبقه همکف بلند شد کتاب ژرمینال امیل زولل ترجمه سروش حبیبی
نوعی ساعت دیواری کوچک که به جای زنگ صدایی شبیه فاخته دارد کتاب ژرمینال امیل زولل ترجمه سروش حبیبی
مانند انسان شبیه انسان . . . . همان هوای خفه خوابگاه سربازخانه ها که گند جانورانی انسانوار از آن می آید کتاب ژرمینال امیل زولل ترجمه سروش حبیبی
تندرو سریع السیر تیز و نک در آن عرصه که نور جاودانست براق جان در او چابک عنانست ✏ وحشی بافقی
چتر داشتن کسی که چتر را برای حفاظت از صاحب مقامی در دست دارد درختانش کشیده شاخ در شاخ به تنگ آغوشی هم نیک گستاخ نشسته گل ز غنچه در عماری به فرقش نار ...
گریستن گریه کردن اشک ریختن چه مایه ابر کرده اشکباری که گشته خاصه شغل چترداری ✏ وحشی بافقی
گریستن گریه کردن اشک ریختن چه مایه ابر کرده اشکباری که گشته خاصه شغل چترداری ✏ وحشی بافقی
اوج قله بالا دویده آسمان عمری به راهش که کرده ذروهٔ خود تختگاهش ✏ وحشی بافقی
زمانه خانه زاد مدت اوست ز خردی باز اندر خدمت اوست ✏ وحشی بافقی
تابش روز درخشندگی روز ز رویش روز تابی وام کرده زمانه آفتابش نام کرده ✏ وحشی بافقی
تقلب کار متقلب کسی که طلا و نقره ناخالص عرضه کند حیله گر فریبکار که یعنی آمدم ای قلب کاران به کامل کردن ناقص عیاران ✏ وحشی بافقی
کامل بی نقص درست ز نقد خود چو دیدش شرمساری درستی دادش و کامل عیاری ✏ وحشی بافقی
زیبا دلربا رخسار نیکو نیکو رخسار چنان شد ظلمت کفر از جهان دور که ناگه خال بت رویان شود نور ✏ وحشی بافقی
مأمن پناهگاه سد محافظ مرز چراغ چشم چرخ انجم افروز ز نامش حرز تومار شب و روز ✏ وحشی بافقی
به عالی خطبهٔ �الملک لله� ز ماهی صیتشان بررفت تا ماه ✏ وحشی بافقی
بساطی کش نبوت مجلس آراست کجا هر بوالفضولی را در او جاست ✏ وحشی بافقی
تخت شاعی مسند شاهی سریر شاهی بلی شرع است ایوان الاهی نبوت اندر او اورنگ شاهی ✏ وحشی بافقی
صدر نشین مافوق والا بلندمرتبه حکیم عقل کز یونان زمین است اگر چه بر همه بالانشین است ✏ وحشی بافقی
یکی از سموم کشاورزی است که خصوصا روی نی موثر است