پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٤١)
شرح جدایی ها طغراکش این فراقنامه این رشحه برون دهد ز خامه ✏ جامی
کسی که عنان مرکب را می کشد بعضی اوقات معادل ساربان شد وقت وی از سماع آن خوش وز هم دمیش نشد عنانکش ✏ جامی
موجب شادی و سرور برخواند طرب فزا نسیبی دادش ز غذای جان نصیبی ✏ جامی
رها شده آزاد شده تو بند به نفس و من رهیده تو رام به طبع و من رمیده ✏ جامی
اعرابی کز بر عرب یکی عرابی مقبول خرد به خرده یابی ✏ جامی
موی سیاه موهای سیاه وز سر شده موی تار تارش از شعر سیه به بر شعارش ✏ جامی
آواره سرگردان درپی کسی گشتن دربست میان به گردبادی شد مرحله گرد کوه و وادی ✏ جامی
انسانها آدمیان او نیز ز جنس وحش گشته ست وز انس به انسیان گذشته ست ✏ جامی
عمق بیابان از پره بر و عرصه دشت بر عامریان چو باد بگذشت ✏ جامی
آواز خوشش مهیج شوق چاک افکن جیب صاحب ذوق ✏ جامی
نکته بین ریزبین کز بر عرب یکی عرابی مقبول خرد به خرده یابی ✏ جامی
کسی که محمل یا کجاوه را بر پشت شتر یا استر می بندد محمل بند عروس این راز آهنگ حدی چنین کند ساز ✏ جامی
محمل بند عروس این راز آهنگ حدی چنین کند ساز ✏ جامی
گلاب دوران فلک به کام ما بود جلاب طرب به جام ما بود ✏ جامی
سوگواری عزاداری این گفت و ره وثاق برداشت ماتمگری فراق برداشت ✏ جامی
مانند خورشید شبیه خورشید خورشیدوش خوروش برخاست به وقت نیمروزان خورشید آسا رخی فروزان ✏ جامی
مانند درخت شبیه درخت در حیرت عشق آن دلارای بنشست درخت وار از پای ✏ جامی
کجاوه قومی همه از بزرگواری ارباب محفه و عماری ✏ جامی
جادوگر حیله گر مکار نیرنگ باز رامشگر این ترانه خوش دستان زن این سرود دلکش ✏ جامی
بی خود شد و میل خاک ره داشت خود را به حیل به پا نگه داشت ✏ جامی
قسمت کننده بخش کننده مالد سر آستین خود باز قسامی آن به خود کند ساز ✏ جامی
قسمت کننده تقسیم کننده بخش کننده مالد سر آستین خود باز قسامی آن به خود کند ساز ✏ جامی
ز اندوه تو شد مرا جگرخون وز درد تو اشک من جگرگون ✏ جامی
مانند جگر شبیه جگر به رنگ جگر پر خون قرمز ز اندوه تو شد مرا جگرخون وز درد تو اشک من جگرگون ✏ جامی
زیور زینت پرایه گردن ز حلی بلند آواز ساق از خلخال نغمه پرداز ✏ جامی
شاید به حریم ارجمندان گنجم به طفیل گوسفندان ✏ جامی
بدبخت تیره بخت سیاه بخت بد روزگار فلک زده گفت ای ز تو در سیه گلیمی روشن شده آتش کلیمی ✏ جامی
سیاه بختی بدبختی بدروزگاری شوم سرنوشتی گفت ای ز تو در سیه گلیمی روشن شده آتش کلیمی ✏ جامی
مشک دان جای عبیر غالیه شد گرد رمه عبیر جیبش کامد ز عبیردان غیبش ✏ جامی
افتد به حریم او گذارت بخشند بر آن ستانه بارت ✏ جامی
از هم تگی تو گر بماند در پیروی تو رخش راند ✏ جامی
درست کاران افراد نیک و درست در معرکه گاه راستکاران یک موی تو وز عسس هزاران ✏ جامی
جونده استخوان خواینده استخوان خالیش دهان لقمه فرسای از دندان های استخوان خای ✏ جامی
جونده لقمه لقمه خواینده خالیش دهان لقمه فرسای از دندان های استخوان خای ✏ جامی
گری گر شدن جرب گال یک نوع بیماری پوستی در اثر یک نوع انگل سخت پوست بنام جرب که باعث خارش فراوان و زخم پوست و ریختن مو میشود داءالثعلب ببرده مویش وز ...
مانند اسب بسرعت اسب شبیه توسن چون قوت شوق بارگی وار بردش به دیار آن وفادار ✏ جامی
مهربانی رأفت می خواست ز تار مهربافی آن زخم گذشته را تلافی ✏ جامی
همیشگی دائمی جاودانی تا گنج ابد ز تو ستانند در رنج مؤبدت نشانند ✏ جامی
این یکی آنت به درست زر فریبد وینت به کف گهر فریبد ✏ جامی
پیش از این کمی قبل گلنار فسرده برگ گشتش قاروره دلیل مرگ گشتش زین درد کسی کنار گیرد کو پیشترک ز مرگ میرد ✏ جامی
کسی که برای تشخیص مرض نبض را می گیرد پزشک طبیب زان گونه که نبض گیر را دست چون نبض ز نبض او همی جست ✏ جامی
روضه بهشت باغ بستان از دور بهشت عدن دیدن میوه ز ریاض او نچیدن ✏ جامی
بی نظیر بی همتا کان کعبه بی نظیر منظر چون صورت چین بدیع پیکر ✏ جامی
بی همتا بی مانند کان کعبه بی نظیر منظر چون صورت چین بدیع پیکر ✏ جامی
نیرنگ باز حیله گر مکار نیرنگ زن بیاض این راز صورتگری اینچنین کند ساز ✏ جامی
دودآلود پر از دود آلوده به دود هلند یک رؤیاست؛ رؤیایی ساخته شده از دود و طلا؛ روزها بیشتر دودناک و شب ها بیشتر طلائی کتاب سقوط آلبرکامو ترجمه شوران ...
افرادیکه به بانگ بلند شتران را صدا میزنند برداشت چو حادیان نوایی در کوه فکند ازان صدایی لیلی گویان حدی همی کرد وان دلشده را ندا همی کرد ✏ جامی
نامه پیام دست نوشته یادداشت دل نوشته ( بقول امروزیها ) لطفی به ازین همی ندانم کین ملطفه را به وی رسانم ✏ جامی
وفاداری آیین وفا گری کنی ساز وآری سوی من جواب آن باز ✏ جامی
مانند خضر چون خضر به چشمه سار پیوست خورد آبی و خضروار بنشست ✏ جامی