پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٩٩٣)
اهل خانه . . . . فقط دو صندلی دسته دار نرم از علاقه خانگیان به تن آسانی و آسوده نشستن طولانی بعد از صرف غذا حکایت میکرد. ژرمینال امیل زولا ترجمه س ...
خدایگان شبیه خدای . . . . به این خدایواره سیری که آنجا کمین کرده بود. . . . . ژرمینال امیل زولا ترجمه سروش حبیبی
مانند خدای شبیه خدای شاهانه
سفید برنگ شیر . . . . سفیدی شیرفام بازوانش با پریده رنگی چهره اش. . . . کتاب ژرمینال امیل زولل ترجمه سروش حبیبی
دود آلود برنگ دود تیره سیاه . . . . اشکافی هم بود و میزی با دو صندلی چوب گردوی کهن که رنگ دودفامشان بر دیوارهای. . . . کتاب ژرمینال امیل زولل ترج ...
زنگ ساعت چهار از ساعت فاخته خوان طبقه همکف بلند شد کتاب ژرمینال امیل زولل ترجمه سروش حبیبی
نوعی ساعت دیواری کوچک که به جای زنگ صدایی شبیه فاخته دارد کتاب ژرمینال امیل زولل ترجمه سروش حبیبی
مانند انسان شبیه انسان . . . . همان هوای خفه خوابگاه سربازخانه ها که گند جانورانی انسانوار از آن می آید کتاب ژرمینال امیل زولل ترجمه سروش حبیبی
تندرو سریع السیر تیز و نک در آن عرصه که نور جاودانست براق جان در او چابک عنانست ✏ وحشی بافقی
چتر داشتن کسی که چتر را برای حفاظت از صاحب مقامی در دست دارد درختانش کشیده شاخ در شاخ به تنگ آغوشی هم نیک گستاخ نشسته گل ز غنچه در عماری به فرقش نار ...
گریستن گریه کردن اشک ریختن چه مایه ابر کرده اشکباری که گشته خاصه شغل چترداری ✏ وحشی بافقی
گریستن گریه کردن اشک ریختن چه مایه ابر کرده اشکباری که گشته خاصه شغل چترداری ✏ وحشی بافقی
اوج قله بالا دویده آسمان عمری به راهش که کرده ذروهٔ خود تختگاهش ✏ وحشی بافقی
زمانه خانه زاد مدت اوست ز خردی باز اندر خدمت اوست ✏ وحشی بافقی
تابش روز درخشندگی روز ز رویش روز تابی وام کرده زمانه آفتابش نام کرده ✏ وحشی بافقی
تقلب کار متقلب کسی که طلا و نقره ناخالص عرضه کند حیله گر فریبکار که یعنی آمدم ای قلب کاران به کامل کردن ناقص عیاران ✏ وحشی بافقی
کامل بی نقص درست ز نقد خود چو دیدش شرمساری درستی دادش و کامل عیاری ✏ وحشی بافقی
زیبا دلربا رخسار نیکو نیکو رخسار چنان شد ظلمت کفر از جهان دور که ناگه خال بت رویان شود نور ✏ وحشی بافقی
مأمن پناهگاه سد محافظ مرز چراغ چشم چرخ انجم افروز ز نامش حرز تومار شب و روز ✏ وحشی بافقی
به عالی خطبهٔ �الملک لله� ز ماهی صیتشان بررفت تا ماه ✏ وحشی بافقی
بساطی کش نبوت مجلس آراست کجا هر بوالفضولی را در او جاست ✏ وحشی بافقی
تخت شاعی مسند شاهی سریر شاهی بلی شرع است ایوان الاهی نبوت اندر او اورنگ شاهی ✏ وحشی بافقی
صدر نشین مافوق والا بلندمرتبه حکیم عقل کز یونان زمین است اگر چه بر همه بالانشین است ✏ وحشی بافقی
یکی از سموم کشاورزی است که خصوصا روی نی موثر است
لباس زبر و خشن کنایه از افراد دون و زبون به لباس نیکان بدیها در خودی خس پوش داریم بده برقی که دود از خود برآریم ✏ وحشی بافقی
افتاده خاکی متواضع فروتن پست دون به خاک این قدر دادن رمز کاریست که عزت پیش ما در خاکساریست ✏ وحشی بافقی
افتادگی تواضع فروتنی بی ادعایی به خاک این قدر دادن رمز کاریست که عزت پیش ما در خاکساریست ✏ وحشی بافقی
کنگره قلعه کنگره قصر کنگره عمارت به دان عزت سرشتی آن کف خاک که زیب شرفه شد بر بام افلاک ✏ وحشی بافقی
کارهای بیهوده و بی ارزش انجام دادن ز چندین زادهٔ قدرت که داری کفی برداشتی از خاک خواری ✏ وحشی بافقی
جفت قرین باهم همدل همای و بوم بودندی بهم جفت به یک بیضه درون همخواب و همخفت ✏ وحشی بافقی
ترک کردن دوری نمودن احتراز کردن اجتناب کردن یکی بودی بد و نیک زمانه تفاوت پاکشیدی از میانه ✏ وحشی بافقی
آشنا دانا آگاه مطلع شناسا گر نمی کردی خرد را که از هم فرق کردی نیک و بد را ✏ وحشی بافقی
1_حقه کلک حیله دستا فسون 2_رنگ آمیزی خلق کردن بوجودآورد ایجاد کردن هر آن صورت که فرمودیش نیرنگ زدش سد بوسه بر پا نقش ارژنگ ✏ وحشی بافقی
1_توانایی زبردستی مهارت چالاکی 2_ظلم بیداد دست درازی زهی رحمت که کردی تیز دستی زدی بر نیستی نیرنگ هستی ✏ وحشی بافقی
پر از نقش پر از خم پر از راز پر از اندوه که دانستی که چندین نقش پر پیچ کسی داند نمود از هیچ بر هیچ ✏ وحشی بافقی
دلپسند خوب دلپذیر اگر نه رحمتت کردی قلم تیز که دیدی اینهمه نقش دلاویز ✏ وحشی بافقی
نااهل نامناسب ناجور بدرد نخور ورش خواهی همان نابود و ناباب شود نابودتر از نقش بر آب ✏ وحشی بافقی
روی برگرداندن روی برگاشتن گریختن در آن موقف که لطفش روی پیچست همه تدبیرها هیچست، هیچست ✏ وحشی بافقی
بدبختی سیه روزی بیچارگی فلاکت اگر لطفش قرین حال گردد همه ادبارها اقبال گردد ✏ وحشی بافقی
روشنی بخش روشن کننده چراغ چراغ افروز ناز جان گدازان نیازآموز طور عشق بازان ✏ وحشی بافقی
کسی که زنگ و جرس را به حرکت و صدا وا میدارد تمنابخش هر سرکش هواییست جرس جنبان هر دلکش نواییست ✏ وحشی بافقی
افسرده پژمرده غمگین خشمگین بلند آن سر که او خواهد بلندش نژند آن دل که او خواهد نژندش ✏ وحشی بافقی
رم کند رمیده شود چو خواهد کس به سختی شب کند روز ازو راحت رمد چون آهو از یوز ✏ وحشی بافقی
کسی که حرکات و رفتار شیرین دارد خوش رفتار و خوش برخورد یکی را ساخت شیرین کار و طناز که شیرینی تو شیرین ناز کن ناز ✏ وحشی بافقی
شکر افشاننده شکرپاش زبانهای شکرریز به شیرین نکته های حالت انگیز ✏ وحشی بافقی
شیرینی سنج به نام چاشنی بخش زبانها حلاوت سنج معنی در بیانها ✏ وحشی بافقی
حلاوت شیرینی به نام چاشنی بخش زبانها حلاوت سنج معنی در بیانها ✏ وحشی بافقی
بده گرمی دل افسرده ام را فروزان کن چراغ مرده ام را ✏ وحشی بافقی
پردرد غمگین غم آلود درد آلود پرسوز کرامت کن درونی درد پرورد دلی در وی درون درد و برون درد ✏ وحشی بافقی
جیوه در این معدن که زر سیماب گردید بسان کیمیا نایاب گردید پریشانی بسی دیدم چو سیماب که تا شد جمع این مشتی زر ناب ✏ وحشی بافقی