پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٥٧)
خوب زیبا ظاهرنیکو مه حلیه و مشتری حمایل حوری شیَم و پری شمایل ✏ جامی
زیبا روی حوری وش حور مانند مه حلیه و مشتری حمایل حوری شیَم و پری شمایل ✏ جامی
مهوش شبیه ناه مانند ماه ماهروی مه حلیه و مشتری حمایل حوری شیَم و پری شمایل ✏ جامی
مه حلیه و مشتری حمایل حوری شیَم و پری شمایل ✏ جامی
چهار دیواری محوطه منزل گاه گاهی به معنی طویله و جایگاه حیوانات روی همه در حظیره اش بود چشم همه بر ذخیره اش بود شد روضه جان حظیره او رضوان ابد ذخیره ...
. . . وانگهی آن قلتشن سیه چرده ای که در آنجا می بینید مرا به مشورت می خواند. کتاب سقوط آلبرکامو ترجمه شورانگیز فرخ
مستراح حمام فقیری در مُستَحَم تیز بلند می داد. طبلی به پسرکی داد که �چون من به مستحم روم تو طبل بزن تا آواز تیز من نیاید�. پس هرگاه که آواز تیز بلند ...
شیاف عمّه را نیز شربتی دَرداد خاله را نیز شافه ای بنهاد ✏ سعدی
زشتی پلیدی بدی قبح قباحت چند بانگ دُهُل نهان ماند؟ شُنعتی خواست تا جهان ماند ✏ سعدی
دامگاه محل دام نهادن بر دولت خود ببست ره را معشوقه گرفت دامگه را ✏ جامی
نیندودن مسدود نکردن نبستن دل را به خیال گل میارای وین روزنه را به گل میندای ✏ جامی
دلخراش دل آزار دل فگار زان پیش کزین کمان کین توز بر سینه خوریم تیر دلدوز ✏ جامی
حریم محوطه جایگاه مقام بردندش ازان قبیله بیرون یکسر به حظیره گاه مجنون ✏ جامی
رنگ ساز رنگ زن نقاش بنمود هزار رنگ بی قیل صباغ فلک ز یک خم نیل ✏ جامی
رنگ آمیزی کردن رنگ نمودن خزان شدن پاییز شدن گلزار ز هر گل و گیاهی شد رنگرزانه کارگاهی ✏ جامی
دیباچه دفتر صباحت عنوان صحیفه ملاحت ✏ جامی
شرح جدایی ها طغراکش این فراقنامه این رشحه برون دهد ز خامه ✏ جامی
کسی که عنان مرکب را می کشد بعضی اوقات معادل ساربان شد وقت وی از سماع آن خوش وز هم دمیش نشد عنانکش ✏ جامی
موجب شادی و سرور برخواند طرب فزا نسیبی دادش ز غذای جان نصیبی ✏ جامی
رها شده آزاد شده تو بند به نفس و من رهیده تو رام به طبع و من رمیده ✏ جامی
اعرابی کز بر عرب یکی عرابی مقبول خرد به خرده یابی ✏ جامی
موی سیاه موهای سیاه وز سر شده موی تار تارش از شعر سیه به بر شعارش ✏ جامی
آواره سرگردان درپی کسی گشتن دربست میان به گردبادی شد مرحله گرد کوه و وادی ✏ جامی
انسانها آدمیان او نیز ز جنس وحش گشته ست وز انس به انسیان گذشته ست ✏ جامی
عمق بیابان از پره بر و عرصه دشت بر عامریان چو باد بگذشت ✏ جامی
آواز خوشش مهیج شوق چاک افکن جیب صاحب ذوق ✏ جامی
نکته بین ریزبین کز بر عرب یکی عرابی مقبول خرد به خرده یابی ✏ جامی
کسی که محمل یا کجاوه را بر پشت شتر یا استر می بندد محمل بند عروس این راز آهنگ حدی چنین کند ساز ✏ جامی
محمل بند عروس این راز آهنگ حدی چنین کند ساز ✏ جامی
گلاب دوران فلک به کام ما بود جلاب طرب به جام ما بود ✏ جامی
سوگواری عزاداری این گفت و ره وثاق برداشت ماتمگری فراق برداشت ✏ جامی
مانند خورشید شبیه خورشید خورشیدوش خوروش برخاست به وقت نیمروزان خورشید آسا رخی فروزان ✏ جامی
مانند درخت شبیه درخت در حیرت عشق آن دلارای بنشست درخت وار از پای ✏ جامی
کجاوه قومی همه از بزرگواری ارباب محفه و عماری ✏ جامی
جادوگر حیله گر مکار نیرنگ باز رامشگر این ترانه خوش دستان زن این سرود دلکش ✏ جامی
بی خود شد و میل خاک ره داشت خود را به حیل به پا نگه داشت ✏ جامی
قسمت کننده بخش کننده مالد سر آستین خود باز قسامی آن به خود کند ساز ✏ جامی
قسمت کننده تقسیم کننده بخش کننده مالد سر آستین خود باز قسامی آن به خود کند ساز ✏ جامی
ز اندوه تو شد مرا جگرخون وز درد تو اشک من جگرگون ✏ جامی
مانند جگر شبیه جگر به رنگ جگر پر خون قرمز ز اندوه تو شد مرا جگرخون وز درد تو اشک من جگرگون ✏ جامی
زیور زینت پرایه گردن ز حلی بلند آواز ساق از خلخال نغمه پرداز ✏ جامی
شاید به حریم ارجمندان گنجم به طفیل گوسفندان ✏ جامی
بدبخت تیره بخت سیاه بخت بد روزگار فلک زده گفت ای ز تو در سیه گلیمی روشن شده آتش کلیمی ✏ جامی
سیاه بختی بدبختی بدروزگاری شوم سرنوشتی گفت ای ز تو در سیه گلیمی روشن شده آتش کلیمی ✏ جامی
مشک دان جای عبیر غالیه شد گرد رمه عبیر جیبش کامد ز عبیردان غیبش ✏ جامی
افتد به حریم او گذارت بخشند بر آن ستانه بارت ✏ جامی
از هم تگی تو گر بماند در پیروی تو رخش راند ✏ جامی
درست کاران افراد نیک و درست در معرکه گاه راستکاران یک موی تو وز عسس هزاران ✏ جامی
جونده استخوان خواینده استخوان خالیش دهان لقمه فرسای از دندان های استخوان خای ✏ جامی
جونده لقمه لقمه خواینده خالیش دهان لقمه فرسای از دندان های استخوان خای ✏ جامی