صید انداز

لغت نامه دهخدا

صیدانداز. [ ص َ / ص ِ اَ ] ( نف مرکب ) شکارانداز. شکارگیر. نخجیرگیر. صیاد. شکارگر :
کشتن خود خواستم از غمزه خونریز او
گفت صیدانداز ساکن صید را تعجیل چیست ؟
امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

شکار انداز

پیشنهاد کاربران

شکارچی
شکارگر
نخچیر گیر
نخجیر ران
صیاد
خدنگش کرد صید اندازی آهنگ
ز خون صید پیکان گشت گلرنگ
✏ وحشی بافقی