پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٧٥٧)
گری گر شدن جرب گال یک نوع بیماری پوستی در اثر یک نوع انگل سخت پوست بنام جرب که باعث خارش فراوان و زخم پوست و ریختن مو میشود داءالثعلب ببرده مویش وز ...
مانند اسب بسرعت اسب شبیه توسن چون قوت شوق بارگی وار بردش به دیار آن وفادار ✏ جامی
مهربانی رأفت می خواست ز تار مهربافی آن زخم گذشته را تلافی ✏ جامی
همیشگی دائمی جاودانی تا گنج ابد ز تو ستانند در رنج مؤبدت نشانند ✏ جامی
این یکی آنت به درست زر فریبد وینت به کف گهر فریبد ✏ جامی
پیش از این کمی قبل گلنار فسرده برگ گشتش قاروره دلیل مرگ گشتش زین درد کسی کنار گیرد کو پیشترک ز مرگ میرد ✏ جامی
کسی که برای تشخیص مرض نبض را می گیرد پزشک طبیب زان گونه که نبض گیر را دست چون نبض ز نبض او همی جست ✏ جامی
روضه بهشت باغ بستان از دور بهشت عدن دیدن میوه ز ریاض او نچیدن ✏ جامی
بی نظیر بی همتا کان کعبه بی نظیر منظر چون صورت چین بدیع پیکر ✏ جامی
بی همتا بی مانند کان کعبه بی نظیر منظر چون صورت چین بدیع پیکر ✏ جامی
نیرنگ باز حیله گر مکار نیرنگ زن بیاض این راز صورتگری اینچنین کند ساز ✏ جامی
دودآلود پر از دود آلوده به دود هلند یک رؤیاست؛ رؤیایی ساخته شده از دود و طلا؛ روزها بیشتر دودناک و شب ها بیشتر طلائی کتاب سقوط آلبرکامو ترجمه شوران ...
افرادیکه به بانگ بلند شتران را صدا میزنند برداشت چو حادیان نوایی در کوه فکند ازان صدایی لیلی گویان حدی همی کرد وان دلشده را ندا همی کرد ✏ جامی
نامه پیام دست نوشته یادداشت دل نوشته ( بقول امروزیها ) لطفی به ازین همی ندانم کین ملطفه را به وی رسانم ✏ جامی
وفاداری آیین وفا گری کنی ساز وآری سوی من جواب آن باز ✏ جامی
مانند خضر چون خضر به چشمه سار پیوست خورد آبی و خضروار بنشست ✏ جامی
لمس شده مالیده شده حس شده بپسوده به دست راحتت کیست مرهم بخش جراحتت کیست ✏ جامی
تشک رختخواب بستر سر با که همی نهی به بالین همخواب کیی به یک نهالین ✏ جامی
نیکوها زیبایان پری رویان زیبارویان از ابروی نیکوان کمان ساز وز غمزه خدنگ فتنه انداز ✏ جامی
طولانی دراز مفصل مشروح جامع در طی صحیفه مطول چون زلف سیاه خود مسلسل ✏ جامی
هم لباس مانند شبیه فندق سر و فستقی پر و بال همخرقه آسمان مه و سال ✏ جامی
نالان ناله کنان هر چند که ناله زارتر شد جان و دل او فگارتر شد ✏ جامی
هر چند که ناله زارتر شد جان و دل او فگارتر شد ✏ جامی
وقت چاشت هنگام چاشت در چاشتگهان طعامش این بود شب هم چو رسید شامش این بود ✏ جامی
عربها اعراب چون ورد عرابیان بیجیف نحن العرب است و نکرم الضیف ✏ جامی
باغبان صاحب باغ آمد به نیاز خواجه باغ کای باز سیاه گشته چون زاغ ✏ جامی
صیادان شکارچیان نخچیرگران می جست چو صید زخم خورده از صیدگران کناره کرده ✏ جامی
وقت چاشت هنگام چاشت لیلی گویان به ره درآمد تا نوبت چاشتگه سر آمد ✏ جامی
سعادت خوشبختی نیک بختی نیک سرانجامی لیلی ست ز هر سفر مرادم نی طالب سلمی و سعادم ✏ جامی
فرد بودن گوشه گیری وی راهسپر به پای تجرید تنها رو تنگنای تفرید ✏ جامی
خویشاوندان نزدیکان اقربا وی خانه خراب این خرابات رسته ز قبیله و قرابات وی راهسپر به پای تجرید تنها رو تنگنای تفرید ✏ جامی
رهسپار راهی وی راهسپر به پای تجرید تنها رو تنگنای تفرید ✏ جامی
برخوردار بهره مند کام روا محرومی ازو گرم جگر سوخت محظوظی دیگران بتر سوخت ✏ جامی
پارسال سال گذشته بگسل کفش از کف نگارین چون پاک شد از نگار پارین ✏ جامی
پگاه تر اول صبح صبح زود صبح پگاه گل قاعده وفا نورزید هر کس که پگه تر آمد او چید ✏ جامی
خاک بیختن خاک را الک کردن شخصی دیدش که خاک می بیخت وآخر بر فرق خاک می ریخت گفتا پی چیست خاک بیزی وز کیست به فرق خاک ریزی گفتا بیزم به هر زمین خاک ...
خاک بیختن خاک را الک کردن شخصی دیدش که خاک می بیخت وآخر بر فرق خاک می ریخت گفتا پی چیست خاک بیزی وز کیست به فرق خاک ریزی ✏ جامی دی کودک خاک بیز غ ...
صدای بلند صدای گوشخراش بلند آواز این طبل گران نوا نوازد وین پرده سینه کوب سازد ✏ جامی
طبال سرای این عروسی در پرده عاج و آبنوسی ✏ جامی
آن کس که فگار خار اویم دلخسته در انتظار اویم ✏ جامی
تهیدستان افراد مستمند افراد ندار افراد بی چیز کف های توانگران درم ریز دامان تهی کفان درم خیز ✏ جامی
زیرک کاردان کاربلد وادی وادی ز میش تا بز با چوپانان راد گربز ✏ جامی
آن کیسه تهی ز گنج پاشیش وین پر ز حواشی و مواشیش ✏ جامی
گروه گروه دسته دسته خیمه زده جوق جوق مردم گشته چو فلک زمین پر انجم ✏ جامی
پناه گیر در پناه گشته به گمان سایه نخجیر ز آسیمه سری به وی پنه گیر ✏ جامی
هر چشمه به کوه در خروشان سنگین دیگی پر آب خوشان ✏ جامی
گیتی ز هوای گرم ناخوش تفسان چو تنوره ای ز آتش ✏ جامی
پاره سنگ قلوه سنگ شد دشت ز ریگ و سنگ پاره طشتی پر از اخگر و شراره ✏ جامی
شبیه زبانه مانند زبانه کرد از رگ جان فتیله آن را بگشاد زبانه وش زبان را ✏ جامی
هم زور هم نبرد هماورد هم پنجه زور او پلنگ است ماؤای شبش شکاف سنگ است ✏ جامی